www.iranianlobby.com  
 

Sunday 26 March 2017  -  يكشنبه ۶ فروردين ۱۳۹۶

English

تماس

در باره‌ی ما

آرشیو

جست‌وجو

مقالات دیگران

گفت‌وگو

اسناد

مقاله

صفحه‌ی نخست


شبکه لابی رژیم ایران و اردوگاه جهانی ارتجاع اسلامی



در بیستم آوریل سال 2007، شبکه تلویزیون ملی آمریکا (PBS)، گزارش خبری ویژه ای درباره یکی از مهمترین رهبران سازمان "اخوان المسلمین" بنام "یوسف ندا" پخش نمود. وی مدیر بانک اسلامی "التقوی" بود که پس از حملات تروریستی القاعده در یازدهم سپتامبر، و بدنبال انتشار اخباری در باره ارتباط این بانک با "بن لادن"، تعطیل شد.
اولین بار اسم "یوسف ندا" را در اوائل سال 1986 زمانی شنیدم که برای دیدار با "ابراهیم یزدی" به ژنو رفتم. این نخستین بار پس از انقلاب بود که یزدی از ایران به آمریکا باز میگشت. اخذ ویزای وی به درازا کشیده و بخشی از این مدت را وی در سوئیس، مهمان یکی از دوستان نزدیک و قدیمی خود "ابراهیم صلاح" بود.
طی صحبت هائی که در طول روز شد، یزدی به معرفی میزبان خود پرداخت و توضیح داد که "ابراهیم صلاح" یکی از اعضای مهم سازمان "اخوان المسلیمن"، مثل بسیاری دیگر از اعضای آن، دهها سال قبل به کشورهای اروپا آمده و ضمن پیگیری فعالیت های سیاسی و مذهبی خود، به تجارت بین المللی نیز مشغول میباشد. "صلاح" یکی از مسئولین بانکی بنام "دارالمال الاسلامیه" بود. رئیس آن محمد ابن الفیصل، پسر ملک فیصل بود و مرکز آن در ژنو قرار داشت. رابطه ابراهیم یزدی با "ابراهیم صلاح" بسیار نزدیک و ویژه بود. طی صحبت هائی که در طول روز شد، "یزدی" به بیان این نکته پرداخت که "صلاح" و دوستانش منجمله دو تن از رهبران "اخوان المسلمین"، بنام "یوسف ندا" و "قالب همت"، از فراهم کنندگان اصلی مایحتاج جنگی ایران از سلاح تا دارو میباشند. خود "صلاح" نیز بمنظور تأکید بر اهمیت کارشان گفت که قطعات یدکی فانتوم نیز بخشی از خریدهای آنان برای رژیم بوده است. شگفت انگیز ترین بخش از سخنان وی آنجا بود که اظهار داشت:
"یکبار از دکتر یزدی پرسیدیم که شما خرید سلاح برای احتیاجات جنگی دولت ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟ اکنون شما از دولت و سیستم حذف شده و مغضوب هستید. آیا بازهم این فعالیت های ما را تأیید میکنید؟ یزدی پاسخ داده بود که این کار شما برای ما نیست و برای رضای خداست و باید بآن ادامه دهید."
رابطه "صلاح" و دوستانش با رژیم برای من مسئله برانگیز بود. بخصوص تهیه سلاح و ادوات جنگی، برایم قابل درک نبود. موضع رسمی "نهضت آزادی ایران" درآن ایام و در زمانیکه جنگ با عراق سالی ده ها هزار قربانی میگرفت، بر این استوار بود که از سال 1361 ببعد، یعنی بازپس گیری خرمشهر، ادامه جنگ مغایر با منافع ملی ایران است و باید برای توقف آن فعالیت نمود. البته من هنوز نمیدانستم که این اظهارات، در گرماگرم "ایران گیت" و داستان "کلت و کیک" بوده است.
پس از آن دیدار، یکبار دیگر در همان سال 86 "صلاح" را دیدم که بهمراه "قدرت الله اتابک" یکی از دوستان نزدیک دکتر یزدی بود که آنزمان در شهر لیون فرانسه اقامت داشت. دورادور نیز خبر داشتم که پسر "صلاح" در ایران همسری گزیده است و پدر و پسر مرتبا به ایران سفر میکنند.
"یوسف ندا" و دوستان وی چه کسانی هستند و رابطه آنان با رژیم خمینی و بحث ما در مورد لابی رژیم چیست؟ در گزارش قبلی در مورد "شورای روابط خارجی" و کارشناس ارشد آن "ری تکیه" به تفصیل بحث و بررسی شد. سوالی که بایستی بآن پاسخ داده شود، شناخت محافل و آن بخش از صاحبان قدرت در آمریکاست که حامی رژیم ایران میباشند. محافلی که "شورای روابط خارجی" بیان کننده نظرات و موضعگیریهای آنان است.
طی دهه هشتاد و بخشی از دهه نود میلادی، قدرتهای غربی و بخصوص آمریکا، بدلائلی که عمدتا به جنگ سرد یا مقابله با جنبش های ملی مربوط میشد، از جریانات بنیادگرای اسلامی در منطقه حمایت کردند. "یوسف ندا" و دوستان وی، محصول و نموداری از این وجه غالب سیاست کلی غرب در منطقه میباشند. این طرح که به تعبیری "کمربند سبر" خوانده میشد، در مورد ایران، بطور خاص، دست آخر به حمایت از "خمینی" به هنگام سقوط رژیم پیشین و سرقت انقلاب توسط وی و باند مرتجع او منجر شد.
دومین مقطعی که طی آن، بخشی از صاحبان قدرت در آمریکا به معامله و بند و بست با رژیم خمینی پرداختند، دوران معروف به "ایران گیت" بود. دراین دوره، گذشته از تلاش برای آزادی گروگانهای آمریکائی در لبنان، سیاست نزدیکی با جناح های باصطلاح میانه رو در داخل رژیم، به یکی از پایه های سیاست آمریکا در رابطه با ایران تبدیل گردید..
حامیان کنونی رژیم ایران در آمریکا، عمدتآ همان محافل صاحب قدرتی هستند که در دو مقطع یاد شده، یعنی دوران انقلاب و سپس ایران گیت، به حمایت از رژیم پرداختند. شاید بتوان این دو دوره را در دو شخصیتی که مشترکا در تهیه گزارش معروف سال 2004 "شورای روابط خارجی" در باره ایران همکاری نموده اند، سمبولیزه کرد. اولی "برژینسکی" است که در زمان انقلاب مشاور امنیت ملی "جیمی کارتر" بود و نظریه وی مبنی بر حمایت از روحانیون، به سیاست پشتیبانی از خمینی منجر شد و دومی، "ریچارد مورفی" معاون وزیر امور خارجه دولت ریگان هنگام ایران گیت میباشد. این دو شخصیت، در تمامی فعالیت های کنونی در حمایت از رژیم ایران، بطور مستمر حضور فعال داشته اند که در بخش های بعدی، به این مسئله نگاه میکنیم.
 
ابراهیم یزدی، فرهاد کاظمی و ریچارد مورفی، شورای روابط خارجی 1998(2)
نقش "ابراهیم یزدی" نیز در دو مرحله فوق ویژه و یگانه بوده است. حضور تعیین کننده وی هنگام انقلاب و ملاخور شدن آن توسط خمینی و سپس، تلاش های وی در تئوریزه کردن و جاانداختن پایه های تبلیغاتی سیاست مماشات با رژیم ایران در آمریکا از او شخصیتی یگانه ساخته است که برای درک و شناخت لابی رژیم ایران در آمریکا و محافل طرفدار این لابی، باید لاجرم نقش وی را مورد بازبینی قرار داد. بعنوان مثال، هیچ خبرنگار یا کارشناس آمریکائی وابسته به محافل طرفدار رژیم ایران نیست که با یزدی آشنا نباشد و یا تحت تأثیر نظرات وی قرار نگرفته باشد. شاید یک مثال دراینمورد جالب توجه باشد.
"رابین رایت" خبرنگار ارشد واشنگتن پست، یکی ار بانفوذترین کارشناسان مسائل ایران در آمریکاست. وی بخاطر گزارشاتی که بخصوص درباره ایران نوشته بود جایزه "پولیتزر" را نیز دریافت کرده است. یکی از مهترین کارهای وی کتابی در باره ایران بنام "آخرین انقلاب کبیر" است. یکی از اصلی ترین پایه های نظری این کتاب، تقسیم حیات جمهوری اسلامی به سه دوران یا سه جمهوری است که دوران اصلاح طلبان را جمهوری سوم و آخر آن معرفی کرده است. بدنبال چاپ این کتاب، وی به نوشتن مقالات و ایراد سخنرانی های پی در پی در باره این "سه جمهوری" پرداخت.3
جالب اینجاست که این تئوری، سالها پیش توسط ابراهیم یزدی مطرح شده و حتی در بخشی از کتاب اخیرش تحت عنوان "سه جمهوری" نیز منتشر شده است که هنوز روی سایت رسمی نهضت آزادی ایران به چشم میخورد. 4
گذشته از نقش فعال "ابراهیم یزدی" در دوران انقلاب و سپس، جایگاه ویژه او طی سی سال گذشته در شکل دادن به گفتمان "سیاست مماشات با رژیم ایران"، باید به بخش دیگری از کمک های وی به رژیم خمینی نیز یاد نمود. در این گزارش، به نقش وی و یار قدیمی اش "مصطفی چمران" در وصل کردن رژیم آخوندی به حرکت های ارتجاعی منطقه مثل "حزب الله" و "اخوان المسلمین" نگاه میکنیم. این ارتباطات، شرط لازم برای جا انداختن سیاست خارجی رژیم در منطقه بوده است.
در بسیاری از مقالات و کتبی که در سالهای اخیر منتشر شده، به نقش ویژه غرب در رشد بنیادگرائی اسلامی اشاره شده است. در انتهای این گزارش، تعدادی لینک مفید در همین رابطه آورده شده است.5 این بحث، بخصوص پس از وقایع یازدهم سپتامبر 2001، از اهمیت بیشتری برخوردار گشته است. ولی تا آنجا که به ایران مربوط میشود، این مسئله تاکنون مورد بازبینی جامع و کاملی قرار نگرفته است. شاید بهترین شیوه برای گشایش این بحث بنیادین، شناخت "یوسف ندا" و رابطه اش با رژیم ایران باشد. گزارش کنونی را میتوان بعنوان پنجره ای بسیار کوچک، به دنیای ناشناخته ای دانست که با نفوذ درآن میتوان به بسیاری از سوالات پاسخی روشن داد. مثلآ رابطه رژیم با القاعده، نئو فاشیست های اروپا و همچنین نحوه دستیابی به تجهیزات لازم برای ساخت بمب اتم، در زمره مسائل ناشناخته ای است که پاسخ آن در دست دوستان "یزدی" مثل "ابراهیم صلاح" و "یوسف ندا" قرار دارند.
 
اخوان المسلمین
سازمان "اخوان المسلمین" توسط "حسن البناء" در سال 1928 در مصر پایه گذاری شد و در آغاز دهه 50 میلادی از 500 هزار عضو دراین کشور برخوردار بود و در کشورهای دیگر عرب مانند سوریه و اردن نیز سازمانهائی وسیع و توده ای داشت. در سال 1954 و بدنبال توطئه سوء قصد برای ترور "عبدالناصر"، وی به سرکوب وسیع این جریان پرداخت و بسیاری اعضای این سازمان روانه زندان گردیدند. در سال 1966، ایدئولوگ این جریان یعنی "سید قطب" بدار آویخته شد.
"اخوان المسلمین" قوی ترین سازمان بنیادگرای اسلامی، طی هشتاد سال گذشته بوده است که از درون آن، گروههایی مثل "حماس" و "القاعده" و "جهاد اسلامی" متولد شده اند. اگرچه این سازمان دارای گرایشات گوناگون میباشد، ولی وجه مشترک تمام آنان، دیدگاههای غلیظ مذهبی، زن ستیزی، تعصب، دشمنی با دموکراسی و تمدن و همه آن چیزهائی است که میتوان تحت نام "ارتجاع" خلاصه نمود. برای درک بهتر این موضوع، میتوان با یک ساده سازی، گرایشات تند این سازمان را به "فدائیان اسلام" در ایران تشبیه نمود و جریانات معتدل آنرا نیز مانند "هیئت موتلفه" و باند "عسگر اولادی" تلقی کرد.
از دهه شصت میلادی به بعد و بدنبال سرکوب گسترده این سازمان در مصر، بسیاری از کادرها و اعضای "اخوان" به کشورهای غربی، بخصوص آلمان رفته و بسیاری نیز راهی کشورهای عرب، بویژه عربستان سعودی گردیدند. "سعید رمضان"، رهبر این سازمان، پس از اقامتی در آلمان، به سوئیس رفت و درآنجا مرکز اسلامی معروف ژنو را راه انداخت. با توجه به قدرت تشکیلاتی این سازمان و گستردگی جغرافیائی آن در جهان اسلام، در آن دوران عربستان به استفاده از آنان برای ترویج مذهبی و ضمنا افزایش نفوذ سیاسی و مالی خود پرداخت. برخی از اعضای بالای "اخوان" نیز با استفاده از سرمایه های خاندان سلطنتی عربستان، وارد بازار تجارت و بانکداری شدند.
رژیم عربستان با میلیاردها دلار درآمد نفتی، با استفاده از کادر ها و تشکیلات "اخوان المسلمین" دست به یک کارزار جهانی زد که راه اندازی صدها مسجد و سازمان خیریه و موسسه نشر افکار اسلام ارتجاعی، تنها بخش آشکار آن بود. این شبکه وسیع، در دهه 80 میلادی برای جذب بنیادگرایان از سراسر دنیای اسلام و روانه کردن آنان به افغانستان بمنظور مبارزه با نیروهای اشغالگر شوروی، بکار گرفته شد.
پس از فوت "ناصر" در مصر، "انور سادات" به قدرت رسید. وی تصمیم به تغییر سیاست های ناصر داشت و از همین رو، اولین مانع خود را نیروهای ملی و ناصریست میدانست. ازاینرو، برای مقابله با آنان، دست "اخوان" را باز گذاشت و ازهمین دوره میتوان شاهد بازگشت مجدد رهبران این سازمان به مصر و رشد آنان بود. البته ماری که "سادات" به پرورش آن پرداخت، در سال 1981 به سراغ خود وی آمد و تعدادی از اعضای سابق همین "اخوان المسلمین" وی را به قتل رساندند.
در طول دو دهه 80-90 میلادی، برخی از صاحبان قدرت در آمریکا و اسرائیل، برای مقابله و تضعیف سازمان آزادیبخش فلسطین "ساف" به حمایت از گرایشات بنیادگرای اسلامی در میان نیروهای فلسطینی پرداخته و بطور مشخص، از سازمان ارتجاعی و تروریستی "حماس" حمایت نمودند. "حرکت المقاومته الاسلامیه" یا همان "حماس" از درون سازمان "اخوان المسلمین" درآمد و در سال 1987 در نوار غزه تأسیس گردید. طی همین دوره در دهه هشتاد، غرب برای مقابله با شوروی در افغانستان، نه تنها مرتجع ترین عناصر این کشور مثل "حکمت یار" را تقویت نمود، بلکه با استخدام بنیادگرایان از همه کشورهای مسلمان، به رشد غده ای سرطانی در تمام این کشورها کمک کرد.
در تمام این دوران، سیستم مالی حمایت کننده از بنیاد گرایان روی چند بانک استوار بود. که مهمترین آنان، بانک "الفیصل" بود که توسط "ترکی الفیصل"، پسر ملک فیصل تآسیس گردید. وی رئیس سازمان امنیت عربستان بود. شعبه مصر بانک "الفیصل"، در سال 1974،تأسیس شد که یکی از اصلی ترین بنیانگذاران آن، "یوسف ندا" بود. همزمان با کنفرانس سران اسلامی در سال 1981، پسر دیگر ملک فیصل، یعنی شاهزاده محمد ابن الفیصل، "دارالمال الاسلامیه" را در ژنو تأسیس نمود. شبکه بانکی "الفیصل"، در حقیقت اولین و مهمترین سیستم مالی حمایت از بنیادگرائی در دنیای اسلام بود. 1
دومین بانکی که مورد استفاده بنیادگرایان قرار میگرفت، بانک تجارت و اعتبارات بین المللی (BCCI) بود که در دهه هفتاد راه افتاد. این بانک ثمره همکاری پاکستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس میباشد. رابرت گیتس، رئیس وقت سازمان سیا در شهادتی که در مورد این بانک به کنگره داد، این موسسه را "بانک تبهکاران و جانیان بین المللی" معرفی نمود. 6
برطبق گزارشات سنای آمریکا و همچنین بسیاری از کمیسون های تحقیق در کشورهای مختلف، این بانک مهمترین نهاد مالی جهانی برای حمایت از بنیادگرایان، پولشوئی درآمدهای ناشی از تجارت مواد مخدر در پاکستان و قاچاق اسلحه، منجمله در رابطه با ایران بوده است. "عدنان خشوقی" و "منوچهر قربانی فر"، از شعبه مونت کارلوی این بانک برای داد و ستد با رژیم ایران استفاده کرده اند. رشد و نمو این بانک در سیستم مالی جهان، تنها و تنها مدیون فضای مسمومی بود که بخاطر حمایت آشکار برخی از صاحبان قدرت در آمریکا از بنیادگرایان اسلامی ایجاد گشته بود. در چنین فضائی، "یوسف ندا" قادر بود تا شخصا و به کمک شناخنه شده ترین مرتجعین اروپا، اقدام به تأسیس یک شبکه مالی مستقل نماید.
 
بانک "التقوی" 5
بانک BCCI در سال 1988 بدنبال افتضاحاتی که به قاچاق اسلحه، پولشوئی مواد مخدر و دیگر بزهکاریهای مالی مربوط میشد، ورشکسته و تعطیل گردید. صدها میلیون دلار پول بین این بانک و بانک "الفیصل" که در کنترل باند "یوسف ندا" بود، مبادله میشد. بدنبال ورشکستگی این بانک، بسیاری ار روابط مالی "بنیادگرایان" و دوستان "رژیم"، مختل شد. ازاینرو در سال 1988، "یوسف ندا" بهمراه یکی دیگر از رهبران سوری الاصل "اخوان، بنام "قالب همت"، بانک "التقوی" را در سوئیس، ایتالیا، لیختن اشتاین و باهاماس تأسیس نمود. دوماه پس از عملیات تروریستی یازدهم سپتامبر، دولت آمریکا بتاریخ 7 نوامبر 2001، رسما نام "یوسف ندا" و بانک "التقوی" را در لیست حامیان "القاعده" قرار داد و دو روز بعد ازآن نیز، شورای امنیت سازمان ملل، با صدور اعلامیه ای، رسما از تمام کشورهای عضو خواست تا اموال بانک "التقوی" و "یوسف ندا" را توقیف کنند. 7 در اگوست 2002، کنفرانس هشت کشور بزرگ صنعتی جهان نیز بهمین ترتیب نام "یوسف ندا" و شرکای وی را در لیست حامیان "القاعده" قرار داد. بدنبال آن، دولت آمریکا اطلاعات زیر را بطور رسمی در باره وی منتشر نمود: 8
«بانک "التقوی" که در سال 1988 توسط "ندا" و شرکای وی تأسیس شد، در طی سالیان گذشته، به سازمانهای "حماس"، "جبهه نجات اسلامی الجزائر" ، "گروه مسلح اسلامی الجزائر"، "القاعده"و "النهضه" در تونس کمک مالی کرده است. بر طبق گزارشات مربوط به سال 1997، کمک های مالی جمع آوری شده برای حماس که به 60 میلیون دلار در سال میرسید، از طریق این بانک در اختیار گروه مزبور قرار میگرفت. تا اکتبر سال 2000، این بانک برای شبکه بن لادن نیز کمک مالی قراهم مینمود.»
علیرغم فشار آمریکا، دولت سوئیس به تعقیب قانونی"یوسف ندا" و دوستان وی اقدام نکرد و نامبردگان هنوز به برخی از فعالیت های خود ادامه میدهند، بااینحال بانک "التقوی" بطور رسمی تعطیل گردید و برای همگان آشکار شد که سیستم مالی تحت نفوذ دوستان "صلاح" و "یوسف ندا"، از طریق دو بانک "التقوی" و BCCI ، با قاچاقچیان مواد مخدر پاکستان، تروریست های مرتبط با حماس و الجزائر و افغانستان، دلالان اسلحه بین المللی و همچنین دوستان "ریچارد مورفی" در شبکه ایران گیت در ارتباط بوده است. داستان این "گنداب" بهمین جا ختم نمی شود.
مقامات سوئیس در حمله خود به شبکه مالی "یوسف ندا" و بانک "التقوی"، به بازجوئی از مدیران این بانک پرداختند. گذشته از "یوسف ندا" و "قالب همت"، مدیر قانونی این بانک در سوئیس، یکی از شناخته شده ترین نئونازیهای اروپا بنام "احمد هوبر" بود. این شخصیت ویژه و یگانه، بخش دیگری از ارتباطات رژیم ایران با دنیای مدرن قرن بیست و یکم را به نمایش میگذارد.
 
احمد هوبر: از آدولف هیتلر تا روح الله خمینی
برای راه اندازی این بانک در سوئیس، "یوسف ندا" و شریک وی "قالب همت" به یکنفر شهروند سوئیسی الاصل نیز احتیاج داشتند و از همین رو سراغ یکی از بدنام ترین عناصر شناخته شده اروپا بنام "احمد هوبر" Huber رفتند. آنطور که Piotr Smolar خبرنگار روزنامه لوموند در 4 مه 2002 در مقاله خود از قول احمد هوبر نقل میکند، وی در ملاقاتی که در حاشیه یک کنفرانس در سال 1998 در تهران با "یوسف ندا" داشته، برای شرکت در مدیریت بانک "التقوی" دعوت شده بود. 9
اولین بار که خبری درباره رابطه رژیم ایران با نئونازیهای اروپا منتشر شد، در سال 1987 و بدنبال بمب گذاریهای پاریس بود که دولت فرانسه به محاصره سفارت ایران پرداخت تا از "وحید گرجی" بازجوئی نماید. یکی از جالب ترین بخش های پرونده "وحید گرجی"، چکی به مبلغ 120 هزار فرانک بود که وی به کتابفروشی معروف و نئو نازی Ogmios داده بود تا جزوه ای تحت عنوان "افسانه هولوکاست" را جاپ و منتشر نماید. 10
اینکه چرا رهبران "اخوان المسلمین" سراغ "احمد هوبر" رفته اند تصادفی نیست. ارتباط میان بنیادگرایان اسلامی و جریانات نئو-نازی موضوعی است که به تفصیل مورد مطالعه بسیاری از صاحب نظران قرار گرفته که در پایان گزارش به چند لینک مرتبط اشاره شده است. درباره "هوبر"، این شخصیت ویژه میتوان کتابهای طولانی نوشت. این سوئیسی مسلمان شده که اسم خود را به "احمد" تغییر داده، بطور همزمان هم از خمینی و هم از آدولف هیبتلر هواداری میکند و عکس آنان را در دفتر کار خود آویزان کرده است. "هوبر" بکی ازحلقه های واسطه بین رژیم با نئو فاشیست های اروپا میباشد در بسیاری از گزارشات؛ به نقش وی در قاچاق محصولات اتمی از روسیه نیز اشاره شده است. (عکس "احمد هوبر" با "ژان ماری لوپن" از فرانسه)
 
Ahmad Huber with Jean Marie Le Pen at Christian Cambuzata's spa in Switzerland. [[Blick (Zurich), 4/26/2002]
Albert Friedrich Armand Huber (احمد هوبر)، از خانواده ای مسیحی در سوئیس متولد شد. وی بعدآ در مرکز اسلامی ژنو که توسط "سعید رمضان"، رهبر "اخوان المسلمین" اداره میشد، به اسلام گروید. وی بدعوت سفیر مصر در سوئیس به این کشور رفت و درآنجا اقامت گزید و با دختر سفیر ازدواج کرد.
هنگام اقامت در مصر، وی با "امین الحسینی"، مفتی سابق اورشلیم قبل از تشکیل دولت اسرائیل، آشنا شد. "امین الحسینی" که بخاطر دیدارش با "آدولف هیتلر" در دهه 1930 به شهرت رسیده بود، افکار بغایت ضد یهودی خود را به احمد هوبر منتقل نمود. در بازگشت به سوئیس، "احمد هوبر" با بانکدار معروف سوئیسی بنام Francois Genoud آشنا شد. وی یکی از معروفترین نتونازی های اروپا بود که با گوبلز و هیتلر نیز آشنا بود. "هوبر" به حزب سوسیالیست سوئیس پیوست ولی بعدها بخاطر طرفداری از خمینی، افکار بغایت زن ستیزش و همچنین دفاع علنی از فتوای قتل سلمان رشده، از این حزب اخراج شد. 11
این فاشیست بدنام، مرتبا به ایران سفر میکند و گذشته از دلالی های پشت پرده برای رژیم، بعنوان کارشناس مسائل بین المللی نیز مورد استناد روزنامه های ایران از قبیل کیهان قرار میگیرد که یک نمونه آن مصاحبه 14 اردیبهشت 1385 با این روزنامه است که طی آن، وی ضمن حمایت کامل از پیروزی سازمان "حماس" و خوشحالی از سقوط دولت "محمود عباس"، پیش بیینی میکند که تا بیست سی سال دیگر اسرائیل از بین میرود. احمد هوبر، این شخصیت بی نظیری که محبوب گمشده خود یعنی هیتلر را در روح الله خمینی یافته است در یکی از سخنرانی های خود میگوید:
«هنگامى كه من از سال 79 - 1978 (57 - 1356) شروع به مطالعه درباره امام‏ خمينى بخصوص از منابع ايرانى كردم مطلقا شگفت زده شدم; چرا كه امام خمينى اولين رهبر مذهبى در قرن ماست كه انقلابى را به وجود آورد كه همزمان سه وجهه مذهبى، سياسى و فرهنگى را در خود جمع كرده است. تمام انقلابيون قرن ما - شما در اين زمينه هر رهبر انقلابى را مى‏توانيد نام ببريد: نظير لنين، مائوتسه تونگ يا آدولف هيتلر! و موسولينى - يك انقلاب سياسى و اجتماعى را به وجود آوردند; اما از نظر مذهب افرادى غيرمذهبى، و در حقيقت ‏بويى از مذهب نبرده بودند و واقعا كافر بودند.
انقلاب نژادى هيتلر و يا موسولينى از بين رفت و مى‏دانيم كه انقلاب روسيه نيز امروز يك پديده مرده، فاسد و كاملا ارتجاعى شده است و اكنون كشور شوروى همه چيز هست الا آن چيزى كه مردم و انقلابيون روسيه در 1917 به آن اميد بسته بودند. انقلاب چين نيز هم اكنون مشغول وارد كردن روشهاى امريكايى است و قصد بازگشت‏به سيستم سرمايه‏دارى را دارد و اين انقلاب، يعنى مائوئيسم، نيز به پايان خود رسيد; در صورتيكه انقلاب اسلامى مبناى كاملا متفاوتى دارد و اين ثمره كار، منحصر به امام خمينى بود.» 12
دراینجا بی مناسبت نیست تا بخشی از سخنرانی "احمد هوبر" را که در سال 1368 درتهران ایراد کرده است نقل کنیم تا با دیدگاه این بخش از حامیان رژیم بهتر آشنا شویم: 13
«دستاوردهاى انقلاب اسلامى در جهان امروز
امروز در اروپا احساس مى‏شود سقوط ديوار برلين با انقلاب و قيامى كه شما يازده سال پيش آغاز كرديد مرتبط است و اين قيام و بپاخستن اسلامى كه از ايران آغاز شد امروز در اروپا محسوس است.....
نخست درباره شانى كه امام خمينى (س) به ما بخشيد صحبت مى‏كنم. در سوئيس من از يازده سال پيش شاهد بوده‏ام كه كارگران ترك كه سابقا در رستورانهاى ما آبجو مى‏خوردند حالا آب معدنى مى‏خورند و از نوشيدن آبجو خوددارى مى‏كنند، همچنين زنان ترك در سوئيس و آلمان و اروپا به حجاب روى آورده‏اند. امروزه در غرب روانشناسان كشف كرده‏اند كه اين برهنگى حاكم بر تمدن غربى كه همه جا را فراگرفته و تمامى سينماها، مجلات و در و ديوارها آكنده و آلوده بدان است موجب سستى و تباهى روابط بين زن و شوهر گشته، به طورى كه در سوئيس اكثر ازدواجها به طلاق منجر مى‏شود و 85 درصد خانواده‏ها عملا به فساد جنسى آلوده هستند. همچنين بسيارى از زنان و مردان به هم‏جنس خود روى آورده و بچه‏ها نيز شاهد اين وقايع تلخ هستند و همگى اينها از آثار حكومت و شيوع فرهنگ برهنگى در غرب است ما مسلمانانى كه غربزده بوده‏ايم حالا به حكيمانه بودن دستورات و احكام اسلام و قرآن پى برده‏ايم و اكنون مى‏فهميم كه خدا در قرآن با حجاب ما را از چه آثار سوئى مصون و محفوظ داشته است. اكنون نه تنها زنان ترك و عرب در اروپا به حجاب روى آورده‏اند بلكه زنان سوئيسى هم تقاضا دارند كه براى آنان لباس مناسبترى با پوشش و حياى بيشترى تهيه گردد.
اتحاد دو آلمان قطعى است. ‏با اتحاد آلمان اروپاييها متحد شده و بسيارى از كشورها در اين اتحاد يك شكل تازه‏اى پيدا مى‏كنند. آلمان با صنعت فوق‏العاده پيشرفت و اروپا با 500 ميليون جمعيت‏باعث‏بوجود آمدن قدرت تازه‏اى مى‏شوند و مركز تسلط ناتو بر اروپا كه بروكسل بود، از بين مى‏رود و مركز قدرت به برلين منتقل مى‏شود و در نتيجه تسلط صهيونيستها بر اروپا زايل گشته و اروپاى نوينى با رهبرى آلمان و همكارى ژاپن بوجود مى‏آيد كه به جاى ابرقدرت، ابرهمكار خواهند شد. (ظاهرآ احمد هوبر هنوز در حسرت اتحاد فاشیستی هیتلر و ژاپن است- م) از: نشريه رشد معارف »
بخاطر محدودیت هائی که در تعداد صفحات این گزارش وجود دارد، از تفصیل بیشتر در موارد بالا خودداری کرده و تنها باین نکته اشاره میشود که هرکدام از بحث های بالا میتواند مبنای گزارشی مفصل و طولانی گردد. رابطه رژیم با نئوفاشیست های اروپا، رابطه "مرکز اسلامی ژنو" و رئیس اخوان المسلمین، یعنی "سعید رمضان" با رژیم، نقش دوستان "یوسف ندا" در فروش تجهیزات انمی به رژیم توسط عبدالقادر خان و یا رابطه رژیم با شبکه ترور بین المللی مانند "القاعده"، هرکدام مقوله ای مهم دراین زمینه اند.
ابراهیم یزدی، مصطفی چمران
فعالیت های خارج از کشوری "ابراهیم یزدی" و "مصطفی چمران" قبل از انقلاب، در چند زمینه مشخص به رژیم ایران کمک کرده است: اولا، انجمن های اسلامی دانشجویان در آمریکا و اروپا، پایه و اساس کار خارج از کشوری و سفارتخانه های رژیم پس از انقلاب گردید. ثانیأ، رژیم خمینی از ارتباطات وسیع این دو شخصیت با گروههای اسلامی منطقه بهره برد. و مهمتر از همه، حزب الله لبنان، ثمره فعالیت ها و خون جگرهای موسی صدر و مصطفی چمران و باند مرتجع پیرامون آنان بوده است. از طرف دیگر، همانطور که در صفحات پائین مشاهده میکینم، نامبردگان و دوستان بنیادگرایشان در خارج از ایران، نقش مستقیمی در شکستن کمر جنبش فلسطین توسط سازمان ارتجاعی "حماس" داشته اند. درضمن "ابراهیم یزدی" نقشی ویژه و یگانه در کمک به خمینی برای سرقت انقلاب ایران برعهده داشته است که از زبان خود وی بازگو میکنیم.
ابراهیم یزدی در تابستان 1339 برای تحصیل به آمریکا رفت. وی که تا آنزمان در کادر نهضت مقاومت و جبهه ملی فعالیت میکرد، از سال 1340 به نهضت آزادی پیوست. وی و چمران اولین انجمن اسلامی دانشجویی در آمریکا که غیر ایرانیان را نیز در بر میگرفت بنیان گذاشتند. خود یزدی در مصاحبه ای با نشریه "نامه" میگوید:
«همزمان با فعاليت‌هايي كه در جبهه‌ي ملي و سازمان دانشجويي داشتم به همراه دانشجويان مسلمان غيرايراني، انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا و كانادا، كه همه‌ي دانشجويان مسلمان را در برمي‌گرفت به‌وجود آورديم (1963) اما بعد از مدتي گروه فارسي‌زبان را در داخل اين سازمانِ مادر ايجادكرديم، چون ديديم شرايط مبارزه‌ي اسلامي در ايران اصلاً قابل مقايسه با كشورهاي اسلامي ديگر نيست. جنبش اسلامي در ايران در مواردي به‌مراتب از ديدگاه‌هاي برخي از اين جريان‌ها مترقي‌تر بود و به‌همين‌دليل ما زير اين چتر بزرگ يك جريان كوچك‌تر ايجاد‌كرديم.» 14
در دهه 60 میلادی، گروه های اسلامی در جهان تحت سیطره "اخوان المسلمین" بودند و درون سازمان دانشجوئی مسلمانان آمریکا نیز گرایش مسلط همان طرز تفکر ارتجاعی "اخوان" بود. این انجمن های اسلامی نه تنها پایه و اساس نفوذ رژیم در کشورهای اسلامی گردید، در داخل ایران نیز بعضآ کادرهای حزب اللهی مورد نیاز رژیم را فراهم نمود. خود یزدی در این زمینه میگوید:
«تأسيس و فعاليت انجمن‏هاى اسلامى دانشجويان در خارج از كشور (آمريكا و اروپا، هند و فيليپين) را بايد تجربه بسيار موفقى ارزيابى كرد. در بسيارى از دانشگاه‏هاى آمريكا و اروپا كه دانشجويان ايرانى مشغول تحصيل بودند، واحدهاى انجمن اسلامى تشكيل شده و فعال بودند. ... در نشست‏هاى ساليانه انجمن‏ها نه تنها تمام واحدها شركت مى‏كردند، بلكه نمايندگان واحدهاى قاره‏اى (از اروپا يا آمريكا) نيز شركت مى‏كردند. دانشجويان سالى يك بار نشست داشتند. در سمينارها و نشست‏هاى خود روى مسائل عقيدتى و سياسى بحث مى‏كردند. بعد از انقلاب در واقع اعضاى سابق انجمن‏هاى اسلامى دانشجويان در آمريكا و اروپا كه هم مسلمان بودند و هم كار تشكيلاتى گروهى كرده بودند، نقش تعيين‏كننده‏اى در اداره كشور دارند.» 15
فعالیت یزدی و چمران در رهبری این تشکیلات، پایه گذار بسیاری از ارتباطات آینده ای شد که ازان جمله میتوان به "یوسف ندا" و "ابراهیم صلاح" اشاره کرد که در ابتدای این گزارش ازآنان یاد کردیم.. "عبدالرضا تاجیک" در مقدمه مصاحبه ای که در سال 1382 با "ابراهیم یزدی" داشته است دراین باره میگوید:
"در مخاطره آميز ترين لحظات پيروزى انقلاب در سال ١٣٥٧ مردى چهل و هفت ساله با محاسنى مشكى در كنار رهبر انقلاب اسلامى ايران ايستاده است. ابراهيم يزدى متولد ۱۳۱۰ عضو نهضت آزادى در خارج از كشور با ته لهجه آمريكايى سخنان ميهمانان رهبر فقيد انقلاب را ترجمه مى كند. ارتباط با جنبش هاى رهايى بخش در جهان از او چهر ه اى ديپلماتيك ساخته بود .... يزدى كه خود معتقد است در برخى از مسائل سياسى نوعى نگاه پراگماتيستى (عمل گرايانه) دارد در اوج مبارزات مردم ايران در دهه چهل و زمانى كه فضاى راديكالى در حال شكل گيرى بود به همراه برخى از دوستانش كه وابسته به نهضت آزادى بودند با تشكيل گروه «سماع» براى كسب آموزش هاى چريكى و سازماندهى مخفى به مصر و سپس به لبنان رفت.... يزدى پس از كسب آموزش هاى لازم چريكى به همراه مصطفى چمران در لبنان مستقر شده و در تاسيس و سازماندهى حركت محرومين و سازمان امل همگام بنيانگذاران آن مى شوند. او كه در سال ۱۳۵۱ از سوى رهبر فقيد انقلاب سمت نماينده ويژه در خارج از كشور را براى دريافت وجوه شرعى عهده دار شده بود در ميانه دهه پنجاه به يكى از مشاوران نزديك رهبر فقيد انقلاب تبديل مى شود ارتباط موثر و مستمر يزدى با جنبش هاى رهايى بخش همچنين گروه هاى دانشجويى در طول دوران فعاليت سياسى و فرهنگى اش موجب مى شود تا او با طيف وسيعى از مبارزان و فعالان سراسر جهان آشنا شود و اين گونه است كه پس از درگذشت مهدى بازرگان بنيانگذار و دبيركل فقيد نهضت آزادى، «محمد حامد ابوالنصر مرشد جماعت اخوان المسلمين مصر»، «نجم الدين اربكان رهبر حزب رفاه تركيه»، «دكتر حسن عبدالله الترابى دبيركل كنفرانس مردمى عربى و اسلامى سودان»، «راشد الغنوشى رهبر جنبش اسلامى تونس» و جبهه نجات اسلامى الجزاير به او تسليت مى گويند." 16
 
بنیادگرایی در ایران و سرقت انقلاب توسط خمینی
پیروزی خمینی در ربودن رهبری جنبش آزادیخواهانه ملت ایران، باندازه کافی مورد بحث و گفتگو قرار نگرفته است. دراین گزارش نیز مجال پرداختن به آن نیست و برای پرهیز از هرگونه تردید در مورد نقش "ابراهیم یزدی" و دوستان وی در این مرحله، تنها به اظهارات خود ایشان تکیه میکنیم. ازآنجا که بسیاری از حقایق آن دوران بخصوص مذاکرات پشت پرده با مسئولین آمریکایی هنوز در معرض قضاوت ملت ایران قرار نگرفته است، این بحث را به فرصتی دیگر موکول می کنیم.
چند ماه قبل از انقلاب و در وضعیتی که شرائط ایران هر لحظه رادیکال تر میشد، عراق "ناگهان" تصمیم به اخراج خمینی گرفت. به گفته یزدی، برخی از دول غربی خیلی زود باین نتیجه رسیده بودند که شاه رفتنی است و باید فکر جایگزینی برای وی بود. "ابراهیم یزدی" بلافاصله در عراق به خمینی پیوست و ازآنجا به پاریس رفتند. وی بارها تأکید کرده است که سفر به پاریس، از پیشنهادات وی به خمینی بود. 24
 
ابراهیم یزدی در مصاحبه طولانی که با نشریه "نامه" شماره 30 در خرداد ماه سال 1383 داشته است به بخشی از فعل و انفعالات پشت پرده ای که نشانه حمایت غرب از روحانیون و سرقت انقلاب توسط خمینی است اشاره میکند:
«از اواخر دسامبر 1978 امريكايي ها آرام آرام به اين نقطه رسيدند كه پافشاري بر ابقاي شاه فايده‌اي ندارد و تغيير مسير دادند. از طرف ديگر، جنگ سرد در اوج خود بود؛ افغانستان در اشغال ارتش روسيه بود، امريكايي‌ها نگران بودند كه اگر شاه برود، خلايي كه در ايران ايجاد مي‌شود چگونه خواهد شد. بنابراين، موافقت كردند كه شاه برود، بختيار بيايد و ارتش با انقلاب همكاري كند تا ارتش احتمالا بتواند در انقلاب جايگاهي پيدا كند. از جانب ديگر، نظريه برژينسكي اين بود كه در غياب شاه تنها نيرويي كه مي‌تواند جلوي خطر كمونيسم را در ايران بگيرد هماهنگي و ائتلاف ميان نظاميان و روحانيان است. استدلال او اين بود كه روحانيون علي‌الاصول ضد كمونيسم هستند و قدرت بسيج توده‌هاي مردم را هم دارند. نظاميان هم منسجم‌اند؛ ارتش 400.000 نفري شاه آموزش‌هاي ضد كمونيستي و ضد شورش ديده‌بودند؛ ائتلاف ميان نظاميان و روحانيون مي‌تواند خطر كمونيسم را بعد از شاه از بين ببرد. سفر هايزر به ايران براي اين نبود كه ارتش كودتا كنند، بلكه او آمد كه مبادا نظاميان بعد از رفتن شاه دست به كارهايي بزنند كه موقعيت ارتش را در نزد مردم از بين ببرد.
س: پس مطابق طرح برژينسكي ( ايجاد ائتلاف ارتش و روحانيت)، واشنگتن به روحانيت به عنوان يك آلترناتيو نگاه مي‌كرده‌است؟
ج: بله، به عنوان نيرويي كه مي‌تواند بعد از شاه، خلاء قدرت سياسي را پر كنند و مانع تصاحب قدرت از طرف كمونيست‌ها شوند.
بگذاريد اين جوري بگويم كه آمريكا، حاكميت روحانيت و همكاري با ارتش را در راستاي دفع خطر كمونيسم لازم مي‌ديد. مهم‌ترين مسئله امريكايي ها در آن مقطع تاريخي- به خصوص با عنايت به رويدادهاي افغانستان- اين بود كه چگونه با رفتن شاه، ايران به دامن كمونيسم نيفتد.
... بلافاصله بعد از كنفرانس گوآدلوپ، كارتر، رئيس جمهور وقت آمريكا توسط ژيسكاردستن پيامي براي آقاي خميني فرستاد و سپس وزارت امور خارجه آمريكا تماس گرفت و پيام‌هايي با آيت‌الله خميني مبادله شد. من پيام‌ها را براي آقاي خميني ترجمه مي‌كردم و آقاي خميني هم جواب‌ِشان را مي‌دادند و من هم ترجمه آنها را به نماينده سفارت آمريكا در پاريس مي‌دادم. در يكي از آخرين پيغام‌هايي كه رد و بدل شد. آمريكايي‌ها از قطع صادرات نفت ايران اظهار نگراني كرده بودند. آقاي خميني هم جواب دادند كه نمي‌خواهيم صدور نفت را قطع كنيم، ولي پول آن را خرج خريد اسلحه نمي‌كنيم بلكه پول نفت را خرج تهيه وسايل مورد نياز براي كشاورزي و عمران و آبادي كشور خواهيم كرد.
بعد از آن (کنفرانس گوادولوپ) بود كه نماينده ژيسكاردستن به ديدن امام آمد و گفت كه آقاي كارتر پيغامي به آقاي خميني داده‌است و متن كتبي پيغام را خواند. من متن جواب آقاي خميني را در كتابم آورده‌ام؛ اين موقعي بود كه هنوز آقاي بختيار نيامده‌بود و شاه نرفته‌بود. در پيغام كارتر آمده‌بود كه شاه، ايران را به زودي ترك مي‌كند و شما از بختيار حمايت كنيد و گرنه ارتش كودتا مي‌كند. آقاي خميني هم پاسخ قطعي داد و به كارتر توصيه كردند نمايندگان آمريكا در ايران كه با ارتش در ارتباط هستند مانع كشتار مردم شوند. به نظر من، مهم‌ترين سند و حلقه مفقوده در ارتباط با آمريكا مذاكراتي است كه مرحوم دكتر بهشتي مستقيماً با سوليوان در تهران داشته‌است. در آن زمان رهبران انقلاب از 3 كانال با امريكا ارتباط داشتند: يكي در فرانسه بود كه مداركش منتشر شده است؛ يك كانال در ايران توسط شوراي انقلاب، مهندس بازرگان، آيت‌الله موسوي اردبيلي و دكتر سحابي با سوليوان بود؛ كانال سوم ارتباط و مذاكرات مستقيم دكتر بهشتي با سوليوان بود. استمپل در كتابش هر دو كانال ارتباطي در تهران را شرح مي‌دهد اما درباره مذاكره دكتر بهشتي با سوليوان چيزي ننوشته است.
س: آقاي دكتر، يك تحليلي هم وجود دارد كه آن را به ديدگاه‌هاي برژينسكي منتسب مي‌كند. اين كه واشنگتن مي‌كوشيد نيروهاي ملي و نيروهاي چپ را به تدريج حذف كند؛ راست‌ترين جريان بيايد و حكومت را در دست بگيرد، چرا كه بيشتر، تأمين‌كنند منافع غرب است. نظر شما در مورد اين تحليل چيست؟
ج: در اوج انقلاب و هنگام پيروزي آن، نيروهاي غيرروحاني، روشنفكران چند گروه بودند؛ غرب قطعاً نمي‌توانست با هيچ‌يك از جريانات ماركسيستي و سنتي يعني حزب توده، چريك‌هاي فدايي و سازمان مجاهدين خلق هيچ نوع همسويي يا اشتراك نظر داشته‌باشد.
هنوز جنگ سرد ادامه داشت. در دوران جنگ سرد، امريكايي‌ها هيچ‌‌گاه از يك جنبش يا حكومت ملي حمايت كامل نمي‌كردند يا اگر مي‌كردند تا حدي كه در مبارزه عليه كمونيسم مفيد باشند، به نظر امريكا، جنبش‌هاي ملي توانايي كنترل موثر اوضاع سياسي را نداشتند و مملكت را به كمونيست‌ها واگذار مي‌كردند. حرفشان به نظر بنده - از منظر تاريخي، يعني در شرايط جنگ سرد- درست بود. واقعيت اين است كه نيروهاي ملي توانايي اين كه مملكت را به تنهايي اداره كنند- كه دست كمونيست‌ها نيفتد- نداشتند به خصوص كه محور اصلي مبارزه ملي در ايران عليه استعمار انگليس بود و عوامل انگليسي در جنبش چپ ماركسيستي نفوذ كرده بودند و از آن براي تضعيف دولت ملي به شدت سود مي‌جستند. براي جبران اين وضع، لازم بود، جنبش ملي با روحانيون ائتلاف مي‌كرد. خب، در جريان انقلاب، ائتلاف شد و انقلاب پيروز گرديد، اما اين مانع نگراني آمريكا در مورد كمونيست‌ها كه خلأ قدرت بعد از شاه را پر نكنند، نبود. بنابراين وقتي سير مبارزات ملي به نقطه‌اي رسيد كه شاه بايد برود و هزينه سلطنت او براي غرب بسيار بالا شده بود، تنها راه محتمل براي پيش‌گيري خطر كمونيزم، ائتلاف و همكاري ميان ارتش و روحانيان بود.
.... هايزر به ايران آمد كه به ارتش بگويد، وقتي شاه مي‌رود شما دست به خشونت نزنيد. بعضي‌ها مي‌گويند، هايزر آمد كه ارتش جلوي انقلاب نايستد و انقلاب پيروز شود. در حالي كه به نظر من اين گونه نبود؛ هايزر آمد و گفت كه اگر ارتش جلوي انقلاب بايستد و با انقلاب درگير شود متلاشي مي‌شود. اين تحليلي از ديد واقع‌گرايي بود و نه يك موضع سياسي.»
از خوانندگان این گزارش درخواست میشود تا اظهارات "ابراهیم یزدی"، که نزدیک به سی سال پس از آن واقعه بیان شده را یکبار دیگر مطالعه کنند. ایشان می گویند: "به نظر امريكا، جنبش‌هاي ملي توانايي كنترل موثر اوضاع سياسي را نداشتند و مملكت را به كمونيست‌ها واگذار مي‌كردند. حرفشان به نظر بنده (ابراهیم یزدی)، از منظر تاريخي، يعني در شرايط جنگ سرد- درست بود. واقعيت اين است كه نيروهاي ملي توانايي اين كه مملكت را به تنهايي اداره كنند- كه دست كمونيست‌ها نيفتد- نداشتند به خصوص كه محور اصلي مبارزه ملي در ايران عليه استعمار انگليس بود و عوامل انگليسي در جنبش چپ ماركسيستي نفوذ كرده بودند و از آن براي تضعيف دولت ملي به شدت سود مي‌جستند."
این استدلال که "ابراهیم یزدی" نیز با آن موافق است، بدون کم و کسر همان استدلالی است که برای توجیه کودتای 28 مرداد علیه دکتر مصدق بکار گرفته شد. نکته جالب دیگری که در اظهارات ایشان به چشم میخورد، گله و شکایت از عدم اطلاع رسانی در مورد مذاکرات بهشتی با طرف های آمریکائی است. ایشان در همین مصاحبه ای که با نشریه "نامه" داشته درباره شکایت خود از دانشجویان خط امام میگوید:
«من در مناظره‌اي كه در اردوي تابستاني سال 1378 انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير با آقاي مهندس عباس عبدي داشتم به او گفتم كه سفارت امريكا را گرفتيد، خب اسناد مذاكرات بهشتي با آمريكايي‌ها كجاست؟ آن جا آقاي عبدي جواب روشني به اين پرسش نداد ولي بعدها در جاي ديگري جواب داده و گفته است: آن چه فلاني مي‌گويد درست است؛ ما اسناد مذاكرات آقاي بهشتي با سوليوان را بدست آورديم، ولي آنها را به آقاي خميني ارايه داديم. آقاي خميني به آنها نگاه كرد و گفت آقاي بهشتي عضو شوراي انقلاب است و حالا لازم نيست آن‌ها را پخش كنيد. اين مهم است كه ببينيم مضمون آن گفت‌و‌گوها چه بوده و چه چيزي در آن سندهاست. بالاخره بعد از بيست و چند سال، آقايان بايد بيايند و بگويند كه محتواي آن مذاكرات چه بوده‌است؟»
شکایت "ابراهیم یزدی" از چند منظر قابل توجه است. اولا، پنهان کردن مسائل پشت پرده از قضاوت مردم که صاحبان اصلی انقلاب بودند، امری مختص به دانشجویان خط امام نبود و خود ایشان اولین نمونه از این پنهانکاری را در بهترین شکل خود انجام داده است. وی در پاسخی که به اظهارات "حجتی کرمانی"، در باره نقش روحانیون در انقلاب، چنین میگوید:
«بعد از پيروزى انقلاب، هنگامى كه معاون نخست‏وزير در امور انقلاب بودم، يك شوراى 5 نفره را مسئول نظارت و حفاظت از ساختمان مركزى ساواك كردم كه عبارت بودند از آقايان مهندس هادى نژادحسينيان، مهندس باقر ذهبيون، مهندس مجيد حداد عادل، مهندس عبدالعلى بازرگان و انتظارى. يك روز اين هيأت، پرونده‏اى را براى من آورد كه حاوى اسامى روحانيونى بود كه مستقيماً از نخست‏وزيرى (ساواك) پول مى‏گرفتند. در آن پرونده فهرستى بود از كسانى كه در آخرين تاسوعا و عاشوراى حسينى قبل از پيروزى انقلاب هفت ميليون تومان، به پول سال 1357، براى توزيع در ميان آنان پرداخت شده بود. من كه معتقد به افشاگرى، آن هم در آن شرايط نبودم و هنوز هم نيستم. آن پرونده را بدون آن كه اجازه بدهم از روى آن حتى كپى تهيه شود به خدمت رهبر انقلاب بردم و دادم تا خود ايشان هر طور صلاح و مقتضى مى‏دانند عمل‏كنند.» 21
همانطور که ملاحظه میشود، بمنظور جلوگیری از هرگونه سوءظن بیمورد به روحانیون عزیز، دکتر یزدی تصمیم به پوشاندن این حقیقت از مردم ایران گرفت. از طرف دیگر، باید از ایشان سوال نمود که در کجا و به چه شیوه ای مذاکرات "موسوی اردبیلی" و "مهندس بازرگان" با مقامات آمریکائی منتشر شده است و آیا نبایستی ازاین مذاکره کنندگان، مطالبه کمی شفافیت آنهم سی سال پس از انقلاب را داشت؟ به اعتراف خود ایشان، مذاکرات داخل ایران با مقامات آمریکائی، ده ماه قبل از انقلاب شروع شده بود:
«مذاكرات سياسي رهبران نهضت آزادي ايران‌ـ و به طور مشخص شادروان مهندس بازرگان، دبيركل آن‌ـ با نمايندگان كشورهاي خارجي مقيم تهران، به ويژه سفارت آمريكا، از حدود ارديبهشت ماه سال 1357 آغاز شده بود. آقاي مهندس توسلي تا شهريور ماه رابط و مترجم اين مذاكرات بودند. پس از 17 شهريور 1357 شادروان مهندس بازرگان اين وظيفه را شخصاً به آقاي مهندس اميرانتظام واگذار كردند. ضرورت اين گونه مذاكرات و تقويت ديپلماسي انقلاب در شوراي مركزي نهضت آزادي ايران در سال 1356 بررسي و تصويب شد و مسئوليت پيگيري آن به كميسيوني زير نظر مهندس بازرگان واگذار گرديد. پس از تشكيل شوراي انقلاب، موضوع مذاكرات سياسي به شوراي انقلاب منتقل شد و مورد تأييد قرار گرفت؛ برخي از اعضاي روحاني شوراي انقلاب نيز در اين مذاكرات حضور و مشاركت پيدا كردند. علاوه بر اين، مرحوم دكتر بهشتي نيز‌ـ به طور جداگانه و مستقيم‌ـ با ويليام سوليوان، سفير آمريكا، تماس و مذاكره داشته است.» 25
البته باید اذعان نمود که این شیوه از تاریخ نویسی به "ابراهیم یزدی" منحصر نمی شود و رسم و سنت بسیاری از نیروهایی که به اصلاح طلبان شهرت یافته اند، افشاگری تنها در مورد رقبای خود بوده است. نمونه جالبی که میتوان دراین زمینه بآن اشاره کرد، افشاگری های جالب و مفید "اکبر گنجی" درباره "رفسنجانی" است. طبیعتا نمی توان از "گنجی"، انتظار شفافیت در مورد تاریکخانه دوستان نزدیک خود مانند "سعید حجاریان" و باند وزارت اطلاعات را داشت. درخواست شفافیت در مورد فعالیت های خود ایشان در ترکیه و تحت فرمان "منوچهر متکی" نیز طبیعتا بی جواب خواهد ماند.
 
سازماندهی سرقت: "شورای انقلاب"
همانطور که "ابراهیم یزدی" گفته بود، گرفتن سکان انقلاب در دست ملیون صلاح نبود و روحانیون بایستی این امر مهم را خود بعهده میگرفتند. بهمین خاطر، "شورای انقلاب" که تا سالها پس از انقلاب، اسامی اعضای آن رسمآ اعلان نگردید، به تنهائی سند قاطع و روشنی از سرفت انقلاب ایران است. این شورا، نه تنها هیچ نماینده ای از اقشار و افکار گوناگون جامعه ایران را در خود نداشت، بلکه هیچ یک از نیروهای سیاسی که در طول سالهای قبل از انقلاب زندانهای شاه را پر کرده، فضای دانشگاهها را برای انقلاب آماده کرده و جنبش را بمیان مردم بردند نیز به این قلعه اختصاصی راهی نداشتند. "عزت الله سحابی" که اخیرا جایزه قلم طلائی مطبوعات ایران را برده است خود در این سرقت تاریخی شرکت داشته و بدون ذره ای پشیمانی میگوید:
«شوراي‌ انقلاب‌ پيشنهادي‌ بود كه‌ خود آقاي‌ مطهري‌ براي‌ من‌ تعريف‌ كرد. امام‌ خميني‌ هم‌ با اين‌ قضيه‌ موافقت‌ كردند و اين‌گونه مقرر شد كه‌ شش نفر از علما، اصل‌ و محور شوراي‌ انقلاب‌ باشند و غير از آنها نيز چند نفر از غيرروحانيون‌ هم‌ باشند. منتها كساني‌ كه‌ مورد اعتماد هستند؛ يعني‌ در چند سال‌ گذشته،‌ مذهبي‌ بودن‌ و اعتقاد مذهبي،‌ آنان اثبات‌ شده‌ است‌، با آن‌ شش نفر روحاني‌ مجموعا شوراي‌ انقلاب‌ را تشكيل‌ بدهند.
- در اين‌ شوراي‌ روحانيون‌ چه‌ كساني‌ بودند؟
روحانيوني كه‌ بعدها براي‌ ما روشن‌ شد، عبارت‌ بودند از حضرات‌ آيات‌ آقاي‌ مطهري‌، آقاي‌ بهشتي‌، آقاي‌ موسوي‌ اردبيلي‌، آقاي‌ هاشمي‌ رفسنجاني‌، آقاي‌ باهنر و ششم‌ آقاي‌ مهدوي‌ كني‌ و آيت‌ الله‌ خامنه‌اي‌ هم‌ كه بعدا اضافه‌ شدند.
من‌ پيشنهاد كردم‌ كه‌ يك‌ نفر از مجاهدين‌ عضو شوراي‌ انقلاب‌ شود كه‌ رد شد. حتي‌ آقاي‌ طالقاني‌ هم‌ موافقت‌ نكرد، اما به‌ من‌ گفتند كه‌ تو سخنگو و رابط‌ مجاهدين‌ باش‌ و اگر آنان حرفي‌ دارند، تو آن‌ را منتقل‌ كن‌...... قرار شد، يك‌ نماينده‌ از زنان‌ نيز انتخاب‌ شود كه‌ خانم‌ طاهره‌ صفارزاده‌ مطرح‌ شد، ولي‌ رد شد. از طرف‌ نماينده‌ كارگران‌، فردي‌ به‌ نام‌ حسن‌ عرب‌ ـ كه‌ عضو حزب‌ جمهوري‌ بود و در مجلس‌ خبرگان‌ اول‌ هم‌ انتخاب‌ شد ـ پيشنهاد داد كه‌ آن‌ هم‌ رد شد، چون‌ گفتند، او سمت‌ نمايندگي‌ يا سخنگويي‌ كل‌ كارگران‌ را ندارد. درست‌ است‌ كه‌ خودش‌ كارگر است‌ و در حزب‌ جمهوري‌، شعبه‌ كارگري‌ را مي‌گرداند، ولي‌ سخنگوي‌ همه‌ كارگران‌ نيست‌.» (مصاحبه عزت سحابی با اعتماد ملی: 20.201385 منتشر شده در بازتاب) 18
 
رابطه ای ایدئولوژیک
یکی از مهمترین و پایه ای ترین مباحثی که متأسفانه تاکنون مورد مطالعه عمیق قرار نگرفته است، همگونی فکری و سنخیت ایدئولوژیک خیلی از گروهها و شخصیت های سیاسی بظاهر متفاوت، با تفکر حاکم بر رژیم ملایان است. طبیعتا در ایران و در خارج از کشور، همه افراد و نیروهای سیاسی خود را دموکرات، اصلاح طلب، صلح دوست، طرفدار آزادی، عدالت و ترقی معرفی میکنند. بهترین معبار برای شناخت این نیروها، موضع آنها در رابطه با شخص خمینی، بمثابه جوهر ایدئولوژیک و سمبل بنیادگرائی است. آیا میتوان براستی اصلاح طلب و طرفدار دموکراسی بود و از ته قلب خمینی را ستود؟ آن کس که به ستایش خمینی می پردازد، برای نجات مردم ایران از شر این رژیم تلاش نخواهد نمود و قبل از هر چیز بفکر سرپا نگه داشتن این میراث گرانبهای خمینی خواهد بود. مثلا به سخنان سخیفی که چند هفته پیش، "محسن میردامادی" رئیس جبهه مشارکت، یعنی سمبل اصلاح طلبان حکومتی ایراد کرده است نگاه کنیم و همگونی فکری وی با خمینی را از نزدیک مشاهده نمائیم:
«جنبش کم نظیری که امام آن را رهبری کرد و به پیروزی و استقرار رسانید، رستاخیز بزرگی بود که سازگار با گفتمان غالب انسان عصر ما در درون مرزهای ملی و فراتر از آن بود. به این ترتیب اسلامی که امام مبین و معرف آن است، دینی است که در عین حال که به اصالت ها و ارزش های رحمانی، معنوی و راهگشای دین اهتمام جدی دارد بر احیای حقوق فراموش شده و پایمال شده یا ناشناخته انسان و حق حضور واقعی مردم در تعیین سرنوشت و به عبارتی دیگر جمهوریت و مردم سالاری اصرار می کند. کار بزرگ امام احیای دین به وسیله مردم و احقاق حقوق مردم به وسیله دین بود..... باید از امام به عنوان فقیه، عارف، سیاستمدار و مبارزی ماندگار که به نام خدا، راه هایی نو در برابر مردم و با مردم گشود، همچنان بیاموزیم22
همخوانی فکری "ابراهیم یزدی" با خمینی نیز آنقدر ویژه و پررنگ است که با گذشت دو دهه از مرگ جلاد مردم ایران، هنوز وی را به تمجید از او تشویق میکند. هیچکس نمی تواند اظهارات مشمئز کننده زیر را به حساب شرائط ایران بگذارد زیرا کسی وی را مجبور به بیان چنین سخنانی نکرده است: (۱۷ بهمن ماه ۱۳۸۵، خبرگزاري انتخاب)
«ابراهیم یزدی: امام خميني اولين كسي بود كه به جاي شعار «همه با من» شعار «همه با هم» را مطرح كرد يزدي با اشاره به شرايط پس از انقلاب، اظهار داشت: متاسفانه بعد از پيروزي انقلاب شعار «همه با هم» جاي خود را به شعار «همه با من» داد، در حالي كه در قبل از انقلاب، امام خميني(ره) اولين كسي بود كه به جاي شعار «همه با من» شعار «همه با هم» را مطرح كرد ولي پس از انقلاب شرايط به گونه‌‏اي پيش رفت كه در ادامه شعار «همه با من» شعار «يا با من يا بر من» مطرح شد. از آن تاريخ آرام آرام هر يك از نيروها به بهانه‌‏هاي مختلف از گردونه بيرون رانده شدند تا امروز كه ما شاهد حذف گسترده نيروهاي انقلابي هستيم كه متاسفانه اين موضوع به سطوح بالا نيز سرايت كرده است. ....
وي افزود: بر همين اساس بود كه وقتي امام(ره) وارد
ايران شد و دولت موقت شكل گرفت، همه نيروهاي سياسي در آن حضور داشتند.
يزدي
خاطرنشان كرد: امام(ره) بارها در مصاحبه‌‏هاي خود تاكيد مي‌‏كردند كه نظام جمهوري اسلامي، آزادي عقيده و بيان را به گونه‌‏اي اجرا مي‌‏كند كه در تاريخ هيچ كشوري سابقه نداشته باشد، طوري كه حتي ماركسيست‌‏ها هم آزادي بيان داشته باشند. دبيركل نهضت آزادي ايران با مرور وقايع ابتداي انقلاب، گفت: امام خميني(ره) بارها به موضوع وحدت تاكيد مي‌‏كردند و با هر عاملي كه با اين اصل در تناقض بود، برخورد مي‌‏كردند اما هيچ‌‏گاه نمي‌‏پسنديدند كه به بهانه وحدت، تفكر و جرياني خاص از جامعه حذف شود. به طور مثال وقتي برخي از مسوولان كشور نزد امام(ره) آمده بودند و از ايشان خواسته بودند نهضت آزادي ايران تعطيل شود، ايشان مخالفت كرده بودند اما آنها گفته بودند نهضت مخالف روحانيت است كه امام پاسخ داده بودند؛ نهضت مخالف روحانيت نيست، مخالف شماست. باز آنها اصرار كرده بودند و گفته بودند نهضت آزادي مخالف شماست كه امام جواب دادند؛ خوب مخالف من باشند، مگر من جزو اركان دين هستم كه اگر حزب يا گروهي مخالفم بود، آن را حذف كنيم
.
يزدي ادامه داد: در نوبتي
ديگر برخي از اعضاي شوراي نگهبان خدمت امام(ره) رسيده بودند و از ايشان تقاضا داشتند كه احراز صلاحيت مجلس خبرگان اول و دوم به آنها واگذار شود. امام(ره) در مقابل اصرار آنها نهيب زده بودند و گفته بودند مگر شما چند پيرمرد متولي مردم هستيد كه مي‌‏خواهيد جاي آنان تصميم بگيرد؟ ....دبيركل نهضت آزادي ايران تصريح كرد: متاسفانه اين شيوه امام(ره) در انقلاب ادامه پيدا نكرد. »
اگر بازهم تردیدی به پیوند ایدئولوژیک بین "ابراهیم یزدی" با "خمینی" وجود دارد، یکی دیگر از اظهارات اخیر ایشان، میتواند کمکی به رفع این ابهام باشد:
«آثار باقي مانده از رهبر فقيد انقلاب نشان‏دهنده اعتقاد راسخ ايشان به جمهوريت است، ايلنا، 12/10/1384
دبير كل نهضت آزادي ايران گفت: همه آثار باقي مانده از رهبر فقيد انقلاب از جمله بيانيه‌‏هاي صادر شده قبل از انقلاب، مصاحبه‌‏هاي پاريس، حكم نخست وزيري مهندس بازرگان و ساير مواردي كه در مجموعه صحيفه نور آمده است، نشان مي‌‏دهد كه امام(ره) اعتقاد راسخي به جمهوريت داشته‌‏اند.
ابراهيم يزدي در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا"، گفت: هر كس ادعا كند كه رهبر فقيد انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي به راي مردم و جمهوريت اعتقاد نداشت ولي از روي مصلحت سخناني در اين خصوص مي‌‏گفت، آقاي خميني را به استفاده ابزاري از جمهوريت و راي و حق مردم متهم كرده است.
يزدي خاطرنشان كرد: هنگامي كه خبرنگاران در پاريس از امام(ره) سوال كردند كه منظور شما از جمهوري اسلامي چيست، ايشان با صراحت جواب دادند، جمهوريت همان است كه شما در فرانسه داريد اما چون ما مسلمان هستيم در جمهوري اسلامي ما ارزش‌‏هاي اسلامي مد نظر خواهد بود.
يزدي افزود: هنگامي كه دولت موقت قانون اساسي را تدوين و نهايي كرد و شوراي انقلاب هم آن را تصويب نمود، رهبر فقيد نيز با اصلاحات جزئي آن را امضا كردند، يكي از اين اصلاحات اين بود كه رييس‌‏جمهور بايد مرد و شيعه اثني عشري باشد نه اينكه خود ايشان اصرار داشته باشد چون آيت‌‏الله گلپايگاني بر اين مطلب اصرار ورزيدند، پذيرفتند.»
 
"حزب الله" در لبنان، "حماس" در فلسطین و نقش "یزدی" و "چمران"
همانطور که از اظهارات "ابراهیم یزدی" بخوبی هویداست، غرب در کادر حمایت از گرایشات اسلام ارتجاعی، به پشتیبانی از خمینی در بحبوحه انقلاب برخاست. این حمایت منحصر به ایران نبود و خوانندگان این گزارش میتوانند به لینک هائی که در پایان متن آورده شده مراجعه کرده و فی المثل در مورد نحوه تشکیل سازمان "حماس" و شقه کردن جنبش فلسطین نیز مطالعه نمایند. در مورد لبنان که به مرکز ثقل سیاست های منطقه ای و تروریستی رژیم تبدیل شد، هنوز مطالعه کافی صورت نگرفته است و دراین بخش، همانند مبحث سرقت انقلاب ایران، تنها به اظهارات خود دکتر "یزدی" و خاطرات "مصطفی چمران" اکتفا میکنیم.
مصطفی چمران که در کنار دکتر یزدی فعالیت مینمود، از آمریکا به خاورمیانه رفت و سپس در لبنان و در کنار "موسی صدر" به تلاش های خود ادامه داد. وی از پایه گذاران سازمان ارتجاعی "امل" بود. بلافاصله پس از به قدرت رسیدن خمینی در ایران و با تلاش های "چمران"، گرایشات طرفدار ایران در "امل" تقویت" شد که سرانجام با تشکیل "امل اسلامی" و سپس "حزب الله"، همان نکبتی که نصیب مردم ایران شده بود برای لبنان نیر فراهم گردید. این تشکل تروریستی و ارتجاعی، یکی از پایه های سیاست منطقه ای خمینی و سرپا نگه داشتن رژیم در سه دهه گذشته بوده است. از طرف دیگر، "چمران و دوستان لبنانی اش، در راه اندازی دستگاههای سرکوب مثل سپاه پاسداران نقش مستقیم داشته اند. در مقدمه کتابی که در باره "چمران" و روی سایت رسمی نهضت آزادی ایران منتشر شده، چنین آمده است: 17
«از شكست اعراب در جنگ 1967، دنياى وسيع امريكا بر او تنگ مى‏نمود و براى فراگيرى فنون نظامى و جنگ‏هاى چريكى راهى اروپا، الجزاير و مصر شد و مدت دو سال در مصر ماند. بعد از فوت جمال عبدالناصر به دعوت امام موسى صدر رهبروقت شيعيان لبنان به سرزمين فاجعه، درد و رنج مسلمين به‏ويژه شيعيان لبنان قدم نهاد.. در لبنان پايه‏گذارى سازمان‏هاى چريكى مسلّح را برعهده گرفت كه هم‏زمان با روشنگرى اسلامى و مذهبى و تقويت روحيه و اعتقادات اسلامى و مكتبى، ورزيده‏ترين، زبده‏ترين و شجاع‏ترين رزمندگان اسلام را تربيت نمود كه فرزندان و شاگردان آن‏ها امروز نيز در لبنان براساس همين اعتقادات و روحيه شهادت‏طلبى، حماسه‏ها مى‏آفرينند. (حزب الله)
پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، مشتاقانه همراه با گروه 92 نفره نخبگان مذهبى و سياسى لبنان به ايران آمد و به ديدار امام بزرگوار خود شتافت و بنا به توصيه امام راحل در ايران ماند. با آن‏كه در استمرار برنامه‏هاى خود در لبنان نيز دخالت داشت، در ايران نيز به دستور امام، از پايه‏گذاران سپاه بود و سپس در فرونشاندن توطئه‏هاى خطرناك و جدايى‏طلبانه دشمن در كردستان با آن‏كه معاون نخست‏وزير بود، لباس رزم بر تن كرد و سلاح بر دوش گرفت و با سازمان‏دهى و به‏كارگيرى نيروهاى مسلّح و بخصوص مردمى، به خنثى‏سازى توطئه‏هاى سخت دشمنان برآمد و نام خود و پاوه و حوادث حماسه‏ساز آن و فرمان تاريخى امام خمينىره را براى هميشه در تاريخ ثبت نمود.»
در بخشى از خاطرات "ابراهيم يزدى" درباره "مصطفى چمران" كه قرار است در كتابى با عنوان «همسفر صدق و صفا» انتشار يابد نیز از چمران بهمین گونه یاد میشود: 23
«سفر هاى مكرر و حضور دائم چمران در لبنان و ارتباط با امام موسى صدر، موجب شد كه آرام آرام جنبش اسلامى ايران در يك سطح ديگرى، كه تا آن زمان سابقه نداشت، بر جنبش شيعيان لبنان اثر بگذارد.وو امام موسى صدر، بعد از استقرار در لبنان در مرحله اول با تلاش فراوان خود توانست مجلس اعلى شيعيان را تاسيس كند. تا آن زمان شيعيان فاقد يك سازمان رسمى بودند.... در مرحله بعد، او حركت المحرومين را نه فقط براى شيعيان، بلكه براى همه محرومين لبنان، صرفنظر از دين و مذهب، تشكيل داد. در سازماندهى حركت محرومين، دكتر چمران آرام و بى صدا، نقش برجسته اى داشت. او به طور فعال در انتشار مجله محرومين و تهيه و تنظيم مقالات آن شركت داشت. چمران مرد هنر نيز بود... در كلاس هاى درس آموزش عقيدتى و معارف حركت المحرومين، كه در مدرسه جبل العامل تشكيل مى شد، چمران خود تدريس مى كرد. يك تابستان هم خود من به اصرار او در آن كلاس ها درس دادم. بسيارى از قهرمانان امل در نبرد با اسرائيلى هاى متجاوز به جنوب لبنان شاگردان مستقيم چمران در همين مدرسه و كلاس هاى حركت المحرومين بودند.فكر تاسيس يك شاخه نظامى مركب از داوطلبان حركت المحرومين از دكتر چمران بود. امام موسى صدر نام آن را امواج المقاومه اللبنانيه يا امل گذاشت. ... دكتر چمران، بعد از امام موسى صدر، دومين نفر در حركت امل بود. بسيارى از فرماندهان و رهبران برجسته جنبش مقاومت جنوب لبنان از شاگردان مستقيم چمران بودند
برخی از این فرماندهان که ایشان با افتخار ازآنان یاد میکنند، مثل "حسین موسوی"، از فرماندهان تروریستی حزب الله بوده اند.23 پس تقویت جریانات ارتجاعی تر درون سازمان "امل" و سپس تشکیل "حزب الله"، اکنون حرکت خمینی برای مثله کردن جنبش فلسطین، و ضعیف کردن نیروهای سکولار و ملی در داخل این جنبش، آغاز گردید. ابراهیم یزدی با افتخار از نقش خویش در ضربه زدن آشکار به این جنبش و مصادره آن توسط خمینی یاد میکند. از خوانندگان این گزارش درخواست میشود که با توجه به شرائط کنونی، یعنی تسلط تفنگداران "حماس" بر سرنوشت مردم فلسطین و به گور سپرده شدن آرزوی یک دولت مستقل برای سالیان دراز، اظهارات "یزدی" را با دقت مضاعف مورد نظر قرار دهند.
ایشان، در اظهاراتی حیرت آور که در سطور پائین ملاحظه میکیند، از فلسطینیان برای تصمیم گیری در مورد سرزمین آباء و اجدادی شان خلع صلاحیت کرده و تصمیم را به "مسلمانان جهان" واگذار میکند. "یزدی" به روشنی توضیح میدهد که چگونه روز ملی فلسطینیان، که سمبل مقاومت آنان در برابر اسرائیل است را با انتخاب "روز قدس" و دادن رنگ مذهبی به آن، هم از نیروهای فلسطینی دزدیده و هم به خمینی اجازه داد تا خودش را متولی مردم فلسطین معرفی کند. این حرکت، دقیقا در امتداد خط حمایت از بنیادگرایان برای حذف نیروهای ملی در منطقه است. به عبارت دیگر، نه تنها یزدی به خمینی کمک کرد تا انقلاب ایران را سرقت نماید، بلکه برای مصادره جنبش فلسطین بنفع گرایشات ارتجاعی مثل "حماس" تلاش نموده است:
«علاقه معنوى و حساسيت عمومى مسلمانان نسبت به فاجعه فلسطين، دو دليل عمده دارد. اول ظلم و ستم بى‏حساب و بى‏سابقه بر فلسطينيان و دوم قدس شريف قبله اول مسلمانان.... همين تعلق خاطر به قدس شريف بود كه موجب اعلام آخرين جمعه ماه مبارك رمضان به عنوان روز قدس گرديد. تا قبل از انقلاب اسلامى 1357 ايران، يكى از روزهاى ماه اكتبر ميلادى به عنوان روز جهانى فلسطين از طرف اتحاديه عرب و سازمان‏هاى مختلف عربى اعلام شده بود. اين روز به خاطر زنده نگهداشتن و بزرگداشت پيروزى نظامى نيروهاى مسلح فلسطينى الفتح و سايرين، در نبردى سنگين با ارتش اسرائيل در منطقه كرامه (ارتفاعات اردن در نزديكى مرزهاى سرزمين اشغالى) معروف به "معركه كرامه" شده بود كه طى آن ارتش اسرائيل تلفات سنگينى را متحمل شد، نامگذارى شده بود. اما على‏رغم اهميت "معركه كرامه" كشورهاى عربى و ساير مسلمانان از اين روز استقبال چندانى نكردند.
بعد از انقلاب هنگامى كه در دولت شادروان مهندس بازرگان مسئوليت وزارت امور خارجه را پذيرفتم، براساس نگرش‏هاى بنيادى و اولويت‏هاى ملى، روابط رسمى ميان دولت ايران با ساف در سطح دولت فلسطين برقرار شد. اما اين را كافى نمى‏دانستيم و ضرورى بود كه گامى جدى براى جهانى كردن مسئله قدس در ميان همه مسلمان برداشته شود. بنابراين طرحى براى اعلام روز قدس در آخرين جمعه ماه مبارك رمضان تهيه شد. ....چند روز قبل از ماه رمضان آن سال (1399 برابر با دوم مرداد 1358) در ديدار هفتگى‏ام با رهبر فقيد انقلاب، طرح روز قدس را با ايشان مطرح و اعلام آن را به ايشان پيشنهاد كردم. ايشان به شدت از آن استقبال كردند و از من خواستند تا مطالب را تدوين و در اواسط ماه رمضان به ايشان بدهم تا طى بيانيه‏اى آن را اعلام كنند. در وزارت امور خارجه در يك جلسه مشورتى با معاونان خود، آقايان دكتر كمال خرازى و دكتر على صادقى تهرانى، مسئله بررسى و مطالب تدوين و در اختيار امام قرار داده شد و چند روز بعد امام بيانيه خود را صادر كردند و به اين ترتيب اولين روز جهانى قدس در جمعه 23 رمضان آن سال برابر با 21 مرداد 1358 با شكوه فراوان در تهران و شهرستان‏ها و برخى از كشورهاى عربى و اسلامى برگزار شد. از آن پس اين مراسم همه ساله در اكثر كشورهاى اسلامى برگزار مى‏شود.
... ممكن است دولت‏هاى عربى بخواهند، يا مجبور بشوند در چارچوب اولويت‏هايشان يا منافع و مصالح كلان ملى خود با اسرائيل صلح و با آن دولت روابط عادى برقرار كنند..... دولت ايران اگرچه اعلام كرده است كه با سياست‏هاى دول عرب و طرح صلح خاورميانه موافق نيست و آن را تأييد نمى‏كند اما در هر حال كار چندانى از دستش ساخته نيست. حتى با وجود كمك‏هاى سخاوتمندانه ايران به سوريه و لبنان و بدهى 14 ميليارد دلارى سوريه به ايران، دولت ايران نمى‏تواند آنها را از صلح با اسرائيل باز دارد.
مهمترين و مشكل‏ترين موضوع فلسطين، مبهم بودن سرنوشت قدس است. چرا كه اعراب و فلسطينى‏ها مى‏توانند در مورد سرزمين‏هاى خود، مستقل از ساير كشورهاى عربى يا اسلامى تصميم بگيرند. اما قدس شريف تنها به اعراب و فلسطينى‏ها تعلق ندارد بلكه متعلق به همه مسلمانان است و آنان نمى‏توانند يك جانبه درباره آن مذاكره كنند و تصميم بگيرند. دولت ايران كه اكنون رياست كنفرانس اسلامى را برعهده دارد مى‏تواند و بايد با استفاده از امكانات فراوانى كه در اختيار دارد، آينده قدس شريف را، نه در چارچوب روابط اعراب و اسرائيل، بلكه در سطوح مسلمانان جهان مطرح سازد و به طور فعال طرح‏هايى براى حل مسئله و پايان دادن به اشغال قدس شريف ارائه كند 20
همانطور که بروشنی از متن بالا هویداست، تقویت جریانات ارتجاعی مذهبی درمیان جنبش فلسطین، از افتخارات "ابراهیم یزدی" است. طبیعتا وی در این اقدام دست تنها نبوده است و بخشی از صاحبان قدرت غربی و اسرائیلی و دوستان "یوسف ندا" هماهنگ با اقدامات یزدی و خمینی، در تأسیس سارمان "حماس" نقشی مستقیم داشته اند. همان سازمانی که تاکنون، صدها میلیون دلار از دارائی های مردم ایران را بخود اختصاص داده است. حالب ترین موضعگیری یزدی زمانی است که در برابر اتهامات غرب در مورد حمایت ایران از "حماس" و دیگران، وی به دفاع از آنان بر میخیزد. وی جملات بالای خود در مورد میلیارد ها دلار پرداخت به سوریه و لبنان (منظور وی حزب الله است) برای سنگ اندازی در پروسه صلح را نیز به فراموشی سپرده و میگوید:
«راهكار سياسی آمريكا در مواجهه با ايران به اين صورت است كه: از نظر سياسی 4 مسئله وجود دارد كه آمريكا و اروپا در مورد ايران مطرح می‌كنند 1- فعاليت‌های هسته‌ای 2- حقوق بشر 3- تروريسم و 4- صلح خاورميانه.
صلح خاورميانه كه ارتباط زيادی با ايران ندارد. در واقع هنگامی كه اسرائيل اين واقعيت را بپذيرد كه در چارچوب قطع‌نامه‌ی سازمان ملل حاضر شود با فلسطينی‌ها كنار بيايد، يك دولت مستقل فلسطينی تشكيل می‌شود و چه ايران بخواهد و چه نخواهد صلح ايجاد خواهد شد. آمريكا برای فرافكنی نام ايران را در اين قضيه مطرح می‌كند. ايران هم بارها گفته كه هرچه فلسطينی‌ها بپذيرند ما هم قبول می‌كنيم.
اما مسئله‌ی تروريسم به حمايت ايران از حماس، جهاد اسلامی و حزب‌الله لبنان مربوط می‌شود. اين‌جا يك اختلاف در تعريف تروريسم وجود دارد. قطع‌نامه‌ی سازمان ملل در سال 1988 در تعريف تروريسم می‌گويد: «كسانی كه عليه ارتش اشغال‌گر مبارزه می‌كنند، تروريست نيستند.» همان‌طور كه مجاهدين افغان كه عليه اشغال‌گران روسيه می‌جنگيدند تروريست نبودند و حتی آمريكايی‌ها هم به آن‌ها كمك می‌كردند.
ايران به درستی می‌گويد: حزب‌الله لبنان تروريست نيست زيرا جنوب لبنان در اشغال اسرائيل بوده و حالا هم كه جنوب لبنان آزاد شده، حزب‌الله اعلام كرده كه ما قصد داريم به عنوان يك حزب سياسی در لبنان فعاليت كنيم.» 19
البته این بخش از گزارش، با توجه به رویدادهای اخیر در منطقه و بخصوص بحران آفرینی و برادرکشی جریان ارتجاعی "حماس" در فلسطین، کشتارهای فرقه ای شبه نظامیان سرسپرده رژیم در عراق تا قدرت طلبی های ماجراجویانه "حزب الله" در لبنان و ... اهمیتی دو چندان یافته است. مهمترین نکته ای که در آخر فقط به آن اشاره میکنیم، نقش بلامنازع رژیم خمینی در فوران و اشتعال آفت خانمان سوز بنیادگرائی مذهبی در کل منطقه است. هرچند برخی از تحلیل گران با توجه به مرزبندیهای سنتی یا ساختگی بین شیعه و سنی، موضوع حمایت رژیم از تمام جریانات ارتجاعی را محدود و کم رنگ تصویر میکنند؛ بسیاری از مفسران منطقه نیز از روی ناآگاهی یا به عمد، با بزرگ جلوه دادن نقش غرب در حمایت مقطعی از بنیاد گرائی، بر نقش ویژه رژیم ایران در این معادله سایه میاندازند.
بهرحال تهاجم اخیر"حماس" و تلاشهای آمریکا و اکثر دول عرب برای حفظ بخش سکولار و میانه رو جنبش فلسطین، یا حمایت از دولت معتدل "سینیوره" در لبنان، یا تلاش برای یافتن نیروهای غیربنیادگرا در باتلاق جنایات رژیم در عراق، و یا سرگیجه ناشی از حمایت منافقانه ملاهای حاکم بر ایران از حاکمان افغانستان و طالبان بطور همزمان...باید خیلیها را از خواب سی ساله خویش بیدار کرده باشد. این گزارش، شاید اولین اقدام در بازبینی نقش یگانه رژیم ملایان در تغییر جغرافیای سیاسی منطقه و به نکبت کشاندن نسل های متمادی از کشورهای فلک زده ای چون ایران، فلسطین، عراق، لبنان و افغانستان میباشد.
رقص شادی نقاب داران مرتجع سازمان "حماس" در خیابانهای "غزه" و پایکوبی آنان روی عکس های واژگون شده "یاسر عرفات"، ثمره همان سیاستی است که سی سال پیش با کمک مستقیم "یزدی" و "چمران" آغاز شد.
 
پاورقی ها:
1- POLITIQUE INTERNATINALE N° 94 - HIVER 2002
3- Iran's New Revolution , Foreign Affairs: January/February 2000 (volume 79, number 1)
4- http://www.nehzateazadi.org/publication/eyazdi/3jomhori/3jomhori.htm
5- لینک های زیر درباره حمایت غرب از بنیادگرایان، شبکه بانکی آنان، بانک "التقوی" و رابطه بین بنیادگرایان و نئونازیهای اروپاست.
9- Ahmed Huber, un administrateur aux sympathies islamistes et nazies
15- تجربه تحزب در ايران، روزنامه نشاط، مورخ 15، 19، 31 فرودين و 5، 9، 14، 16، 19، 20 و 21 ارديبهشت 1378)
19- گزارش جلسه پرسش و پاسخ دكتر ابراهيم يزدی، در دانشگاه شهيد چمران اهواز، ۲٦ بهمن‌ماه 1385)
20- قدس شريف و صلح خاورميانه، روزنامه عصرآزادگان، شماره 70، مورخ 12 دى‏ماه 1378
21- يكسويه‏نگرى تاريخى و بى‏انصافى در حق روشنفكران، روزنامه جامعه، شماره‏هاى 80 و 81، مورخ 11 و 12 خرداد 1377
 
<

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک‌تان، روی لوگوی زیر کلیک کنید:

دومین مقطعی که طی آن، بخشی از صاحبان قدرت در آمریکا به معامله و بند و بست با رژیم خمینی پرداختند، دوران معروف به "ایران گیت" بود. دراین دوره، گذشته از تلاش برای آزادی گروگانهای آمریکائی در لبنان، سیاست نزدیکی با جناح های باصطلاح میانه رو در داخل رژیم، به یکی از پایه های سیاست آمریکا در رابطه با ایران تبدیل گردید.
حامیان کنونی رژیم ایران در آمریکا، عمدتآ همان محافل صاحب قدرتی هستند که در دو مقطع یاد شده، یعنی دوران انقلاب و سپس ایران گیت، به حمایت از رژیم پرداختند. شاید بتوان این دو دوره را در دو شخصیتی که مشترکا در تهیه گزارش معروف سال 2004 "شورای روابط خارجی" در باره ایران همکاری نموده اند، سمبولیزه کرد. اولی "برژینسکی" است که در زمان انقلاب مشاور امنیت ملی "جیمی کارتر" بود و نظریه وی مبنی بر حمایت از روحانیون، به سیاست پشتیبانی از خمینی منجر شد و دومی، "ریچارد مورفی" معاون وزیر امور خارجه دولت ریگان هنگام ایران گیت میباشد. این دو شخصیت، در تمامی فعالیت های کنونی در حمایت از رژیم ایران، بطور مستمر حضور فعال داشته اند که در بخش های بعدی، به این مسئله نگاه میکنیم. " charset="utf-8" dir="rtl" style="text-align:right;">


نسخه‌ی چاپی   ارسال مقاله به دوستان

پانته آ فیوضی، دلالی برای همه فصول 

گفتگوهای پنهان بین آمریکا و جمهوری اسلامی 

کناره گیری جان لیمبرت 

رابطه بانک ایرانی در آلمان با دوستان ایرانی تریتا پارسی 

گروههای چپگرای آمریکا و مخالفت با تغییر رژیم ایران 

پژوهشگر دانشگاه پرینستون یا سردسته قاتلان میکونوس؟ 

جایگاه و نفوذ لابی طرفدار مماشات در آمریکا 

منوی شام: نفت، اسلحه و معامله بزرگ 

آمریکا و گزینه تغییر رژیم 

نایاک و جامعه ایرانیان خارج از کشور 

گفتگو با حسن داعی: گزارش روزنامه واشنگتن تایمز در مورد نایاک و تریتا پارسی 

تظاهرات 13 آبان و مذاکرات ژنو، درسی برای اوباما 

شاهکار دوستان احمدی نژاد در آمریکا 

مهمانی شام هیلاری کلینتون 

حسن نمازی در نیویورک دستگیر شد 

جایزه ای برای گری سیک 

شبکه لابی رژیم ایران و رهبری جنبش در آمریکا 

روضه خوانی برای انتخابات نمایشی در ایران 

پیام نوروزی اوباما و دم خروس لابی رژیم ایران 

چپ خاویار 

شبکه لابی رژیم ایران و جنبش ضد جنگ (بخش دوم) 

بازگشت از بهشت، سفر صلح دوستان به ایران 

گزارش تحقیقی در مورد شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا 

گزارش تحقیقی در مورد شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا 

گزارش در مورد شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا 

شبکه لابی رژیم ایران و شبکه جهانی ضد جنگ 

شبکه لابی رژیم ایران و پروژه هسته‌ای 

شورای روابط خارجی آمریکا 

شبکه لابی رژیم ایران و اردوگاه جهانی ارتجاع اسلامی 



بازچاپ مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد است.
hassan.dai@yahoo.com
Iranian lobby 2005  ©