ویدئو اسناد گزارش
 
 
 
 
 
 



شبکه لابی رژیم ایران و جنبش ضد جنگ (بخش دوم)

حسن داعی

"فرح کریمی" نماینده سابق پارلمان هلند، اخیرا مقاله ای تحت عنوان "فعالان ضد جنگ کجا هستند؟" در نشریه اینترنتی "روز" منتشر نمود. نشریه "روز" با کمک های مالی دولت هلند، تحت حمایت های کریمی و با سرپرستی "مسعود بهنود" فعالیت میکند. ایشان ضمن ابراز نگرانی از چشم انداز جنگ علیه ایران خطاب به صلح دوستان ایرانی و خارجی نوشته است: 1
«همزمان با افزايش تهديد حمله نظامي به ايران، سوالي نگران کننده ای در ذهن شکل مي گيرد: اين که گروه هاي ضد جنگ جهان کجا هستند؟ و چرا در ارتباط با ايران، تحرک لازم را به خرج نمي دهند؟ اين سوالي است که به ويژه، در مناسبت هايي چون روز جهاني صلح، که جمعه گذشته در سطح دنيا برگزار شد و شاهد تحرک قابل ملاحظه اي در ارتباط با ايران نبود، به گونه اي بر جسته تر خودنمايي مي کند.»
این نگرانی فرح کریمی بخصوص در ایام سفر احمدی نژاد به نیویورک بخوبی آشکار شد. در حالیکه هزاران و بقولی دهها هزار نفر علیه این "دیکتاتور حقیر و ظالم" به خیابانهای نیویورک سرازیر شده بودند، "اردشیر عمانی" و چند نفر از وابستگان سازمان "کاسمی" که جمع آنان به تعداد انگشتان دست نیز نمیرسید به دفاع از  "رئیس جمهور صلح طلب" رژیم ایران فریاد میکشیدند. عمانی، در حالیکه از فرط فریاد صدایش گرفته بود میگفت: "من دیروز احمدی نژاد را دیدم، وی صلح طلب است. توده های مردم ایران حامی رژیم هستند."2 "عمانی" کسی است که توسط همین نشریه "روز" بعنوان یکی از صلح طلبان مورد نظر فرح کریمی به هموطنان ایرانی معرفی شده بود.
همین نگرانی و ناراحتی از کسادی بازار صلح طلبی به شیوه "اردشیر عمانی" را میتوان در سایت حکومتی "آفتاب" وابسته به رژیم بخوبی ملاحظه نمود: 3
«سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران اگرچه توانسته افکار  عمومی در خاور میانه و آمریکای لاتین را بخود جلب کند، ولی افکار عمومی غرب که تأثیر عمده ای بر حوزه سیاست گذاری خارجی دارد را نتوانسته بخوبی جذب کند.»
جلب افکار عمومی در غرب و سوء استفاده از جنبش مترقی صلح طلبی، مهمترین هدف لابی رژیم ایران در کشورهای غربی بوده است. همین سایت آفتاب، استراتژی رژیم را بدینگونه توضیح داده بود:  
«تلاش برای جلب افکار عمومی غرب میتواند در ترفیع امنیت ملی کشور مفید ظاهر شود. مثلا تظاهرات ضد جنگ یا مخالفت افکار عمومی و احزاب با تحریم های اقتصادی علیه ایران خود یک کارت برنده در دست مجریان سیاست خارجی است.»
پبشبرد این سیاست بر دوش سازمان "کاسمی" CASMII قرار داشته است که در سال گذشته به کمک محفل "تریتا پارسی" در آمریکا شروع بکار نمود.4 البته رژیم ملایان، درآغاز برای گرم کردن لابی خود آروزی جذب ایرانیان خارج از کشور را در سر میپروراند. روزنامه اینترنتی "آفتاب" سال گذشته ضمن چاپ مصاحبه ای از تریتا پارسی5 بهمراه عکسی از او، با نگرانی سوال میکرد که آیا سرانجام لابی ایران در آمریکا فعال شده است:
لابی ایرانی در آمریکا فعال می‌شود؟
« زورآزمایی ایران و غرب بر سر پرونده هسته‌ای با تصویب قطعنامه تحریم در شورای امنیت سازمان ملل متحد و اقدام متقابل مجلس در ملزم ساختن دولت به تجدید نظر در همکاری‌ها با آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای وارد مرحله خطیری شده است. در چنین شرایطی استفاده از تمامی ابزارهای موجود برای پاسداری از منافع ملی نکته‌ای است که بی‌شک می‌بایست در دستور کار مسئولان دستگاه دیپلماسی قرار بگیرد. در این میان وجود جامعه نسبتا بزرگی از ایرانیان در خاک آمریکا پتانسیل بالقوه‌ای برای تاثیر گذاری و تعدیل سیاستهای تندروانه کاخ سفید تلقی می‌شود که البته تاکنون چنانکه باید وشاید مورد توجه قرار نگرفته است... نباید از یاد برد که به اعتقاد بیشتر صاحب نظران در جهان امروز استفاده هوشمندانه از «دیپلماسی غیر رسمی‌‌‌‌‌» نقش بسیار پراهمیتی در پیشبرد و تحقق اهداف دیپلماسی رسمی دارد.»
در اعلامیه ای که اعضای هیئت مدیره "کاسمی" منتشر نمودند، این هدف لابی جدید رژیم بخوبی توضیح داده شده است: 6
«در شرائط کنونی، نقش افکار عمومی در عقب راندن سیاست های جنگ جویانه آمریکا و انگلستان بسیار مهم است. ازاینرو، میلیونها ایرانی مقیم خارج میتوانند روی افکار عمومی غرب و سیاستمدارن این کشورها تأثیر مهمی بگذارند.»
حال بایستی دید که روش و راهکار این لابی برای جلب افکار عمومی و برداشتن فشار از روی جمهوری اسلامی چیست، سیاست های تبلیغی آن کدام است و چرا در این زمینه آنچنانکه مورد انتظار مقامات رژیم ایران بود موفقیت نداشته است. در گزارش کنونی، با بررسی روشهای کاری و کارزار تبلبغاتی لابی رژیم ایران، میتوان تفاوت های این صلح طلبی قلابی را با یک جنبش اصیل و مترقی ضد جنگ مشاهده نمود.
"فرح کریمی" در مقاله خود، دو دلیل برای رویگردانی صلح طلبان غربی از گرم کردن بازار لابی جمهوری اسلامی بیان میکند. اولی مخالفت آنان با دستیابی رژیم به بمب اتمی است:
«يک دليل مهم در اين ارتباط، آن است که اغلب گروه هاي صلح طلب اروپا و آمريکا، مخالف سر سخت گسترش و توليد توانايي نظامي هسته اي هم محسوب مي شوند. از همين رو، آنها در عين مخالفت با جنگ با ايران، نگران پروژه هسته اي دولت جمهوري اسلامي نيز هستند و در واقع، با ايراد فشار بر اين دولت براي متوقف ساختن پروژه هسته اي آن مخالفتي ندارند
دلیل دوم، ماهیت رژیم و رفتار و گفتار فاشیستی رهبران جمهوری اسلامی است که خیل عظیم صلح طلبان در کشورهای غربی را که عموما از مترقی ترین بخش های این جوامع هستند، از خود بیزار کرده است:
«دليل مهم ديگري که تاکنون مانع از تحرک کافي فعالان صلح طلب در مخالفت با هواداران حمله به ايران شده، وجهه اي بسيار منفي است که حکومت ايران در سطح جهان از خود ارائه داده است. به عنوان نمونه، افکار عمومي غرب، تمام تابستان گذشته را در حالي سپري کرده که رسانه هاي گروهي مرتباً در حال مخابره تصاويري از قبيل عکس هاي اعدام افراد در ملاعام و نيز سخنراني هاي تحريک کننده آقاي احمدي نژاد از داخل ايران بوده اند.
تأثير بمباران افکار عمومي با چنين اخباري، آن است که بسيج جامعه مدني جهاني در مخالفت با هواداران شدت عمل با دولت ايران، به راحتي امکانپذير نباشد. به عبارت ديگر، نقض مستمر حقوق بشر در ايران، به گونه اي خطرناک مخالفان جنگ با ايران را در سطح جامعه جهاني زير فشار قرار داده و دامنه فعاليت آنها را محدود ساخته است.» 
با مطالعه دقیق اظهارات کریمی، میتوان حدس زد که وظیفه لابی جمهوری اسلامی حل این دو مشکل است. یکی رفع نگرانی از افکار عمومی در مورد برنامه هسته ای رژیم و کاستن از حساسیت هائی که دراینمورد در سطح جامعه و مطبوعات جهانی وجود دارد. وظیفه دیگر این لابی، کاستن از چهره منفی و زننده سران حکومت و آرایش چهره جمهوری اسلامی است که در گزارشی جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم.
دفاع از صلح طلبی رژیم و کاستن از اثرات منفی سرکوب و اعدام، به انجمن "کاسمی" واگذار شده است. در گزارش قبلی به بخشی از اقدامات این گروه نگاه کردیم. در مقاله کوتاهی بنام "بازگشت از بهشت" نیز به بررسی کوتاهی از نقش این محفل در حمایت از سرکوب رژیم اشاره داشتم. علاقه مندان میتوانند با مراجعه به سایت www.iranianlobby.comاین مقالات را مورد مطالعه قرار دهند.
در این گزارش به تلاش های این لابی در مورد برنامه هسته ای رژیم بعنوان ریشه اصلی تخاصم بین ایران و غرب اشاره میکنیم. همانطور که فرح کریمی بدان اشاره کرده بود، بدلیل ماهیت رژیم در سرکوب و تلاشش برای دستیابی به سلاح هسته ای، این لابی قادر به جذب افکار عمومی و به تبع آن جنبش صلح طلبی در غرب نبوده است و در چهارچوب همان باند "کاسمی" و امثال انجمن "نایاک" NIAC و افرادی مثل "اردشیر عمانی" محدود مانده است.
گذشته از افراد و گروههای یاد شده بالا، افراد دیگری نیز عصای دست این لابی بوده و به آن کمک میکنند. دسته اول برخی از چهره های وابسته به چپ در کشورهای غربی اند که برای آنان، مبارزه صوری با سیاست های جهانی آمریکا و سرمایه داری مهمتر از خطر دستیابی رژیم ایران به سلاح هسته ای یا شکنجه و زجر روزانه هفتاد میلیون ایرانی است. گروه دومی که در کنار لابی رژیم فعالیت میکنند، برخی از چهره های ایرانی اند که ورای شعارهای تند دفاع از حقوق بشر و دفاع از دموکراسی، حفظ تمامیت رژیم برایشان اصلی خدشه ناپذیر است. دستیابی ملایان به بمب اتمی، از نظر این افراد مایه نگرانی نیست. در ادامه این بخش از گزارش به افرادی از این دست، همچون "اکبر گنجی" اشاره میشود.
ریشه های تخاصم
گذشته از آرایش و تزئین چهره زننده جمهوری اسلامی، هدف لابی رژیم عمدتا روی یک پایه قرار گرفته است و آن کاستن از حساسیت نسبت به برنامه هسته ای رژیم بعنوان ریشه تخاصم بین ایران و غرب میباشد. هدف این لابی، قانع کردن افکار عمومی است که برنامه اتمی رژیم، تهدیدی برای غرب و جامعه بین المللی نیست.
با نگاهی سطحی به نوشته ها و سخنرانی های اخیر درباره خطر جنگ، میتوان به آسانی دو دسته طرز تلقی نسبت به ریشه های درگیری بین ایران و غرب و بروز یک جنگ احتمالی را بازشناخت. دسته اول، کسانی هستند که برنامه هسته ای جمهوری اسلامی را دلیل اصلی نگرانی غرب دانسته و دستیابی رژیم ایران به سلاح اتمی را خط قرمزی میدانند که اگر جنگی بوقوع بپیوندد، بهمین خاطر خواهد بود.
دسته دوم، و در رآس آن لابی رژیم، ریشه دعوا را در سیاست های جنگ طلبانه دولت بوش و نومحافظه کاران آمریکا میدانند که رفتار و گفتار رژیم ایران تنها بهانه ای برای آنان بیش نیست. ازاین منظر، اصولاموضوع برنامه هسته ای جمهوری اسلامی به هیچ عنوان نباید مایه نگرانی دنیای متمدن باشد و بایستی به مقابله با تبلیغات منفی جنگ طلبان آمریکا و اسرائیل دراینمورد پرداخت.
دیدگاه فکری اول را میتوان بروشنی در اکثریت وسیعی از موضعگیریها، چه در داخل ایران و چه در خارج از کشور ملاحظه نمود. احمد زیدآبادی، تحلیل گر ساکن ایران نیز به روشنی به ریشه دعوا بین رژیم ایران و غرب اشاره میکند. وی در نقد خود به نامه اکبر گنجی خطاب به دبیر کل سازمان ملل می نویسد: 7
"اغلب ما مي‌دانيم كه آمريكا و متحدانش دستيابي ايران به غني سازي اورانيوم در سطح صنعتي را به گونه‌اي كه «امكان» ساخت سلاح را نيز فراهم كند، تهديدي عليه توازن قواي مورد نظر خود در خاور ميانه و در نتيجه حركتي عليه منافع راهبردي خود در اين منطقه مي‌دانند و براي جلوگيري از آن، حاضر به توسل به زور هستند."
در گزارشی که تحت عنوان "شبکه لابی رژیم ایران و پروژه اتمی" تقدیم خوانندگان گردید، موضعگیری شخصیت ها و صاحب نظران سیاسی داخل کشور در اینمورد مورد بررسی قرار گرفته و به دقت نشان داده شد که برای این دسته از افراد، تردیدی در باره موضوع دعوا و ریشه های نگرانی غرب وجود ندارد. صریحترین نظر را "مصطفی تاج زاده" از رهبران جناح خاتمی گفته بود. وی خطاب به الیاس نادران از رهبران سابق سپاه و نماینده کنونی مجلس رژیم گفت: 8
« تاج زاده:... " آقاي احمدي‌نژاد گفت اروپايي‌ها به ما پيغام دادند شما 24 ساعت فعاليت‌هاي سانتريفيوژها را به حالت تعليق درآوريد، ما پرونده شما را از شوراي امنيت خارج مي‌كنيم. وي اعلام كرد ايران اين پيشنهاد را نپذيرفت. همين مساله به تنهايي نشان مي‌دهد نگراني حضرات نه پيشرفت علمي و تكنولوژيك كشور است و نه حتي به راه افتادن نيروگاه‌هاي هسته‌اي.
... به علاوه پيشنهاد اتحاديه اروپا اين بود كه چند نيروگاه ديگر هسته‌اي نيز براي ايران بسازند، به شرط آنكه دولت ما چرخه سوخت يا غني‌سازي اورانيوم را رها كند. پس نگوييد دنيا با پيشرفت‌هاي علمي و فني ما مخالف است. نه! جامعه جهاني پذيرفته ‌است ايران نيروگاه هسته‌اي داشته باشد.
در قطعنامه‌هاي شوراي امنيت، بر حق ايران در زمينه داشتن نيروگاه‌هاي هسته‌اي تاكيد و تصريح شده، اما با غني‌سازي اورانيوم كه آن را مقدمه تهيه سلاح هسته‌اي مي‌دانند،‌ مخالفت شده است. پس برخلاف آنچه آقاي نادران مي‌گويند، آژانس اتمي يا شوراي امنيت از ما نخواسته‌اند كليه فعاليت‌هاي هسته‌اي خود را تعطيل كنيم بلكه صرفا با غني‌سازي اورانيوم در داخل خاك ايران آن هم به دليل پنهان‌كاري اوليه و مواضع راديكال در سياست خارجي ما مخالف‌اند.»
در اردوی مقابل، به ادعای لابی رژیم ایران، اساسا مشکلی بنام پرونده هسته ای وجود نداشته و ریشه دعوا را  بایستی در جای دیگری جستجو نمود. "عباس عدالت"، رئیس محفل "کاسمی" در سخنرانی خود در "کانون توحید لندن" ریشه دعوا را به زمان صلاح الدین ایوبی رسانده و میگوید: 9
«ایران بدنبال یک خاورمیانه بدون سلاح اتمی است و بهمین جهت نیز آیت الله خامنه ای فتوائی در حرام دانستن تولید، انبار کردن و استفاده ازاین سلاح صادر کرده است بااینهمه غرب هنوز بی اعتماد است و دلیل آن نیز به قرون وسطی و جنگ های صلیبی برمیگردد که اشغالگران مسیحی بربریت خود را به مسلمانان نشان دادند. برای حل بن بست بین ایران و آمریکا تنها راه این است که آنان رفتار امپریالیستی خود را عوض کرده و از فکر تسلط به جهان اسلام بیرون بیایند.» 
گذشته از "کاسمی" و گروه تریتا پارسی، به بخش دومی از شخصیت ها و افراد میرسیم که همین استدلال را با شیوه های گوناگون عرضه میکنند. نمونه تأسف بار این دسته از افراد را میتوان در "نوام چامسکی" و "اکبر گنجی" مشاهده نمود. چامسکی که در کنار "کاسمی" و همراه با "نیکی اخوان"، عضو هیئت مدیره سازمانی که صراحتا مدافع رژیم ملایان است به سخنرانی می پردازد،10 حتی از عباس عدالت نیز جلوتر رفته و برای رژیم تاریخچه مقاومت و افتخاری مثل ویتنام نیز فراهم میکند.11
« در رابطه با ایران یکی از مسائل این است که این کشور مستقل است و از نظر آمریکا استقلال قابل تحمل نیست. چرا آمریکا به ویتنام حمله کرد؟ "توسعه مستقل" ویروسی است که به دیگر کشورها نیز سرایت میکند و قابل تحمل نیست. گذشته از منابع نفت در ایران، این کشور آمریکا را به چالش گرفته است... آمریکا کماکان به تنبیه ایران ادامه خواهد داد زیرا ایران در مقابلش سربلند کرده است. ایران باید بخاطر سرپیچی از آمریکا مورد تنبیه قرار گیرد.
آمریکا عاشق احمدی نژاد است و حرفهای او را با ترجمه غلطی که میکنند بزرگ کرده و رویش تبلیغ میکنند. ولی وقتی رهبر کشور سخنان مسالمت آمیز بخصوص در مورد صلح خاورمیانه بزبان میآورد مورد توجه قرار نمی گیرد.»
گذشته از چامسکی، به یکنوع دیگر از "صلح طلبان" بر میخوریم که از پاپ نیز کاتولیک تر شده و مانند یک حزب اللهی برای رژیم ایران سینه میزنند. نمونه مشخصی از این دسته افراد، "اسکات ریتر"، عضو سابق سیا و تیم بازرسی سازمان ملل در عراق در دهه نود میلادی است. "ریتر" که به یکی از نویسندگان اصلی سایت "کاسمی" تبدیل شده است، در سال گذشته به ایران رفت و در بازگشت، کتابی تحت عنوان "هدف ایران" منتشر نمود. بدنبال آن، شبکه لابی رژیم و گروههای ضد جنگ به برگزاری کنفرانس و متینگ برای وی پرداختند. قابل ذکر است که وی در سال 2002 در باره عراق نیز فیلمی مستند تهیه نمود که اندکی بعد منبع مالی آن یک عراقی ساکن آمریکا و نزدیک به رژیم صدام حسین معرفی گردید که 400 هزار دلار به ریتر پرداخته بود و خود وی نیز بآن اعتراف نمود.12
نگاهی به نوشته ها و اظهارات اسکات ریتر از یکطرف وقاحت وی در دفاع از ملایان ایران را نشان میدهد و از  طرف دیگر ضعف اخلاقی و تئوریک آن دسته از افرادی را آشکار میکند که تحت نام "ترقی خواهی" یا مبارزه با سیاست های  جرج بوش، حاضر به قبول هر نوع پوشال ساخته شده در تهران نیز میباشند.
"اسکات ریتر" نیر مثل عباس عدالت، رژیم ایران را مانند کودکی تازه به دنیا آمده پاک و بیگناه دانسته و ریشه دعوا را در کاخ سفید و تل آویو میداند. وی حتی به دفاع از خامنه ای نیز می پردازد. وی با تعجب سوال میکند که چرا وقتی " آیت الله خامنه ای" اظهار داشته که بمب اتمی مغایر با شرع مبین اسلام است، کارشناسان آمریکا اظهارات این "رهبر مذهبی" را باور نمی کنند: 13
« برای من اعتقادات مذهبی آیت الله خامنه ای بسیار جدی است. او یک شخصیت مذهبی جدی است و من کسی نیستم که بگویم او یک ایرانی مسلمانی است که دروغ میگوید. او یک فقیه مهم و جدی است و فتوی داده است که سلاح اتمی با اسلام مغایر است و جمهوری اسلامی ایران هرگز بدنبال آن نخواهد بود.»
در فرهنگ طنزهای گزنده ایرانی آمده است: "روزی از آخوندی پرسیدند که آیا از خودت شارلاتان تر هم دیده ای؟ وی میگوید: بلی! شارلاتان تر از من کسی است که مرا خوب می شناسد ولی وقتی به من میرسد میگوید: حاج آقا التماس دعا داریم." اسکات ریتر که نمونه زنده این حکایت مردمی است، شاید تنها کارشناس جهان باشد که صورت مسئله را از اساس پاک کرده و مدعی است که رژیم ایران اصلا توان غنی سازی اورانیوم را ندارد: (وبلاگ امید معماریان، ۱۲ دی ۱۳۸۵)
«حتما با اسکات ریتر آشنا هستید. چند هفته پیش آمده بود منطقه کالیفرنیای شمالی وچندین سخنرانی داشت. یکی ازاین سخنرانی ها در اوکلند بود. وقتی درمورد برنامه هسته ای ایران صحبت می کرد گفت که ایران به هیچ عنوان توانایی غنی سازی ندارد واینکه ایران بتواند مثلا ۳۰۰۰ دستگاه سانتریفوژِ را سرهم وصل کند، یک افسانه است."
معماریان در گزارش خود در "واشنگتن پریزم" اول دی ۱۳۸۵ ، سخنان کاملتر وی را بدینگونه گزارش کرد:
«همه می دانند که ایران نمی تواند درهیچ سطحی، اورانیوم را غنی سازی کند و از شر ناخالصی های آن، رها شود. وقتی آنها نمی توانند غنی سازی را انجام بدهند، چطور می توانند به دنبال سلاح بروند؟ ایران از این دیدگاه هیچ تهدیدی نخواهد بود.»
اسکات ریتر اخیرا با چاپ مقاله ای در سایت "کاسمی" اظهارات خود را جمع بندی نموده و با بررسی یک به یک ادعاهای بی اساس آمریکا و غرب علیه رژیم ایران و پس از اثبات بی گناهی کامل ملایان می نویسد: "دروغ بزرگ: ایران یک تهدید برای غرب است" 14
"شیرین عبادی" نیز در مقاله ای که بهمرا فردی بنام "محمد سهیمی" (از نویسندگان سایت کاسمی) در سال گذشته در نشریات معتبر بین المللی منتشر نمود، بطور شگفت آوری به تحریف حقایق مربوط به برنامه هسته ای رژیم و خطرات آن پرداخت. ایشان نیز همانند عباس عدالت و لابی رژیم معتقدند که مسئله اتمی بهانه ای بیش نیست و ریشه دعوا را بایستی در جای دیگری جستجو نمود: 15
«بر اساس آخرین برآوردهای اطلاعاتی آمریکا، 6 تا 10 سال به دستیابی ایران به بمب اتمی مانده است.  به بیان دیگر، چیزی بنام بحران بر سر برنامه هسته ایران اصولا وجود خارجی نداشته و ساخته و پرداخته برخی از گروههای صاحب منفعت در آمریکاست. باندازه کافی در ایران فرصت هست تا قبل از دستیابی به بمب، رژیمی دموکراتیک بر سر کار بیاید.»
با مقایسه ای که ایشان بین دوران خاتمی و دوره کنونی میکند، منظور ایشان از "رژیم دموکراتیک" که همان "اصلاح طلبان" حکومتی است بیشتر روشن میشود. ایشان به تفصیل در باره شفافیت برنامه های هسته ای ایران در دوران خاتمی بحث نموده و نتیجه میگیرد که با بازگشت نامبردگان به حکومت، جای هیچ نگرانی وجود نخواهد داشت. در مصاحبه ای که ایشان در سوم ماه می 2006 با رادیوی سراسری آمریکا بنام NPR نیز داشت، همین موضوع را بروشنی تکرار نمود.
در گزارش قبلی به این ادعای شیرین عبادی از زبان برخی دوستان ایشان در ایران پاسخ داده شد ولی مقاله اخیر اکبر گنجی نیز پاسخی به این ادعای غیر واقعی است: 16
«سياست هاي هسته اي از اول به وسيله ي آقاي خامنه اي تعيين مي ‏شد و همچنان به وسيله ي وي تعيين مي شود. کما اينکه در اواخر رياست جمهوري خاتمي، تعليق غني سازي، لغو شد. ‏درخصوص سياست هاي هسته اي، رئيس جمهور (خاتمي يا احمدي نژاد) تصميم گير نمي باشد تا گمان رود اگر خاتمي ‏رئيس جمهور بود، با سياست و در نتيجه شرايط ديگري روبرو بوديم. در تمام دوران خاتمي، خامنه اي پروژه ي هسته ‏اي خود را پيش برد. مگر نه اين است که هر گاه احمدي نژاد خبري در خصوص پيشرفت هاي هسته اي اعلام مي دارد، ‏اصلاح طلبان پاسخ مي دهند که اين محصول فعاليت هاي دوران رياست جمهوري خاتمي است.»
اما ‏اکبر گنجی و شیرین عبادی در این زمینه هم عقیده اند که مسئله هسته ای رژیم ایران تهدیدی جدی نبوده و بهانه ای است که توسط کاخ سفید برای سرنگون کردن حکومت مطرح میشود. از نظر گنجی، دولت بوش مسئله اتمی را بهانه کرده است زیرا بدینوسیله قادر به جلب حمایت های دیگر کشورها برای رسیدن به هدف خود که تغییر رژیم ایران است میباشد. وی در مصاحبه ایکه با رادیو زمانه در مورد نامه خود به دبیر کل سازمان ملل داشت میگوید: 17
« دولت آمریکا و دولت ایران هر دو این مسأله را به مسأله اصلی تبدیل کردند؛ چرا که هر دو طرف به آن نیاز دارند: آمریکا برای این که احساس می‌کند تنها چیزی که می‌تواند اجماع جهانی علیه ایران را پدید بیاورد؛ و دولت ایران هم احساس می‌کند که تنها مسأله‌ای که می تواند در داخل حول آن نیرو جمع کند.»
گنجی که نامه اخیر خود به دبیر کل سازمان ملل 18 را اقدامی علیه جنگ معرفی کرده است، پس از ذکر سیاست های مضر و ویرانگر ایالات متحده در مقابله با ایران طی پنجاه سال گذشته، و پس از بررسی وضعیت اسف بار حقوق بشر درایران، اصولا نیازی به ذکر ریشه دعوا یعنی بحث اتمی را ندیده و حتی از شورای امنیت گله کرده که چرا بجای مسئله حقوق بشر، سراغ بحث اتمی رفته است.
اگر ادعاهای این افراد را بپذیریم که مسئله اتمی رژیم بهانه ای است ساخته و پرداخته غرب، طبیعتا مبارزه برای صلح نیز منحصرا در حمله به ساکنان کاخ سفید وسیاستمداران تل آویو خلاصه میشود. این نگرش را میتوان در مواضع گنجی بخصوص در مقاله ایکه اخیرا در پاسخ به احمد زیدآبادی نوشته است مشاهده نمود: 16
«مخالفت با جنگ در شرايط کنوني به معنای بسيج افکار ‏عمومي جهاني عليه اقدام غير قانوني و غير اخلاقي آمريکا و اسرائيل است. افکار عمومي در جوامع دموکراتيک، در ‏تصميم گيري سياسي بسيار موثر است.»
همانطور که از اظهارات گنجی، شیرین عبادی و حتی لابیست های رژیم ایران روشن میشود، افکار عمومی غرب نباید حساسیتی در رابطه با برنامه اتمی ایران نشان دهند و از این جانب خطری متوجه جهان نیست. طبیعتا افکار عمومی از نامبردگان سوال میکنند که در اینصورت، دلیل مخالفت غرب و بخصوص آمریکا با رژیم ایران و بهانه کردن برنامه های اتمی به چه منظور میباشد؟
تاریخچه یک دروغ
"شورای روابط خارجی آمریکا" در سال گذشته میزبان اکبر گنجی برای ایراد یک سخنرانی بود. در این نطق طولانی، گنجی لیست بلندبالائی از سیاست های تخاصمی آمریکا در پنجاه سال گذشته علیه ایران را برای شنوندگان خویش بیان نمود. در این سخنرانی، گنجی بطور شگفت آوری به تکرار کلمه به کلمه و بدون تغییر همان ادعاهائی پرداخت که قبل از وی لابیست های حرفه ای کمپانی های بزرگ نفتی مانند "گری سیک" یا لابیست های خود رژیم برهبری "تریتا پارسی" ساخته و پرداخته اند. 19
این ادعاها مجموعا یک دستگاه تبلیغاتی منظمی راتشکیل میدهند که بر اساس آن، دولت های  آمریکا  با اتخاذ سیاست های تخاصمی و منجمله تهدید نظامی برای سرنگونی رژیم ایران، باعث تضعیف جنبش دموکراسی خواهی گشته اند. بهانه گیری بر سر برنامه اتمی رژیم نیز بخشی ازاین سیاست های تخاصمی است. بنابراین ریشه دعوا قدمتی سی ساله داشته و ربطی به برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی ندارد. تریتا پارسی در اعلامیه ای که سال گذشته به امضای چند گروه ضد جنگ در آمریکا رساند بطور صریح مدعی گردید که "طی 26 سال گذشته، آمریکا از گفتگو و دیالوگ با ایران سر باز زده است." 20
این دستگاه تبلیغاتی در مرکز خود یک پیام مشخص دارد و آن این است که برخلاف گفته اکثریت قریب به اتفاق صاحب نظرانی که نگران بروز یک جنگ هستند، در دعوای بین رژیم و غرب باید گناهکار اصلی را  نه در ایران بلکه در آمریکا جستجو نمود. به بیان ساده تر، بجای رژیم ایران (مقصر) باید رژیم ایران (قربانی) را برای افکار عمومی تبلیغ نمود.
سخنرانی اکبر گنجی در "شورای روابط خارجی" در آمریکا که با عنوان "سیاست های دولت آمریکا در رابطه با ایران" انجام گرفت، نمونه مشخصی از این دیدگاه است. وی پس از یادآوری کودتای بیست و هشتم مرداد علیه دکتر مصدق و پس از انتقاد از حمایت های آمریکا از رژیم شاه و روابط حسنه ای که با او داشت به رژیم خمینی رسیده و میگوید: 19
«تداوم آن نگاه امنيتی و نظامی، دولت آمريکا را واداشت در طول هشت سال جنگ ميان ايران و عراق پشتيبان تمام عيار صدام حسين و سياستهای مهاجمانه او باشد. طولانی شدن آن جنگ و صدمات ويرانگری که در نتيجه آن به جامعه ايرانی وارد آمد موجب شد که آرمانهای آزاديخواهانه و عدالت جويانه مردم ايران که انگيزه اصلی آنها برای شرکت در انقلاب ۱۳۵۷ شمسی (۱۹۷۹ ميلادی) بود، به فراموشی سپرده شود، و تحولات سياسی ايران کاملاً تحت الشعاع ملاحظات امنيت ملّی و تهديد نظامی دشمن خارجی قرار گيرد. و سرانجام غلبه نگاه امنيتی- نظامی در دستگاه سياست خارجی آمريکا بود که از اوايل دهه ۱۹۹۰ در قالب سياست مهاردوگانه و اعمال تحريمهای اقتصادی عليه ايران تجلّی يافت، و اکنون نيز خود را در قالب تهديدهای نظامی آشکار می کند.
البته در دوره رياست جمهوری پرزيدنت کلينتون چشم انداز پاره ای تحوّلات مثبت در سياست خارجی دولت آمريکا نمايان شد، و نيروهای سياسی دموکرات در ايران تا حدّی اميدوار شدند که شايد زمينه های ميدانداری نيروهای تندرو نظامی و امنيتی از عرصه گفتمان سياسی رخت بربندد، و کشور ايران به عنوان کشوری تاريخی با فرهنگی کهن و انسانی نگريسته شود نه به عنوان منطقه ای که صرفاً به واسطه منابع انرژی و حساسيتهای ژئوپولتيک آن محل توجه است. نطق خانم مادلين آلبرايت، وزير خارجه پيشين آمريکا که در آن نحوه برخورد دولت آمريکا با دولت ملّی مصدق اشتباه آميز خوانده شد، گام مثبتی برای تلطيف ذهنيت مردم ايران درباره آمريکا بود. اما در همان دوره همادامه تحريمهای اقتصادی ايران از جانب دولت آمريکا نهايتاً به تضعيف دولت اصلاح طلبمحمّد خاتمی در ايران انجاميد
حقيقت اين است که سياست اصلی دولت پرزيدنت بوش در قبال ايران از ابتدا سياست "تغييررژيم" بوده است. اين سياست اگرچه رسماً و علناً توسط دولت آمريکا اعلام نشده است،اما نشانه های آشکاری در تأييد آن وجود دارد.»
آنطور که از سخنان بالا پیداست، سیاست های آمریکا در رابطه با ایران یکی از مهمترین دلائل تداوم جنگ با عراق و ادامه سرکوب در ایران است. گنجی نه تنها بار گناهان رژیم در این سی ساله را کاهش میدهد بلکه مسأله مهمتری را نیز القاء میکند که گویا در رابطه ایران با آمریکا، رژیم ملایان قربانی سیاست های خصمانه واشنگتن است و ریشه دعوای بین دو کشور و ادامه بن بست را باید بگردن آمریکا انداخت.
ازآنجا که در دوره کلینتون خبری از خصومت با رژیم نیست، گنجی و شیرین عبادی معتقدند که باندازه کافی به رژیم امتیاز داده نشده و خاتمی تضعیف شده است. یکی از مهمترین وقایعی که از گری سیک تا شیرین عبادی مرتبا و بدون کلمه ای تغییر و باهمان انشاء تکرار میکنند، سخنرانی جرج بوش معروف به "محور شر" در ژانویه 2002 میباشد که از نظر ایشان میخ محکمی به تابوت اصلاح طلبان داخل بود و راه را برای صعود باند احمدی نژاد به قدرت هموار نمود.
شیرین عبادی میگوید: "ایران درافغانستان با آمریکا همکاری کرد و بجای پاداش بخاطر کمک هایش، جرج بوش ایران را جزو محور شر قرار داد. نتیجتا خاتمی شکست خورد." 15
شگفت آور است که آمریکا بخاطر پاداش به رژیم گذشته مورد انتقاد شیرین عبادی و گنجی قرار میگیرد ولی نامبردگان  از آمریکا درخواست میکنند که همان پاداش را به رژیم کنونی که صدبار بیشتر ناقض حقوق بشر است اعطا کند. البته اگر رژیم کنونی کمکی به بهبود وضع مردم کرده بود و شیرین عبادی چنین درخواستی میکرد باز قابل توجیه بود. ولی پاداش برای مذاکرات پنهانی در مورد عراق و افغانستان داستان دیگری است.
بااینحال شیرین عبادی و گنجی حقیقت را نمی گویند و داستان بگونه ای دیگر است. اگر بتوان اظهارات ایشان در مورد پرونده اتمی یا مخالفت با هرگونه تحریم علیه رژیم حاکم بر کشورمان را بگونه ای توجیه نموده و آنرا ناشی از ناآگاهی یا ساده لوحی دانست، به سختی میتوان تحریف مسلم حقایق مربوط به روابط رژیم با آمریکا را بآسانی توضیح داد بویژه آنکه دوستان نزدیک گنجی و عبادی از دست اندرکاران مذاکرات با آمریکا بوده و خود ریشه خصومت بین دو کشور را بگردن رژیم میاندازند. برخی از حقایق نیز تاکنون پنهان مانده است که به گوشه ای ازآن در این  قسمت اشاره میشود.
همانطور که گفتیم، دستگاه نظری لابی رژیم ایران بر این اساس قرار گرفته است تا رژیم ایران (مقصر) را به آمریکا (متخاصم)، تغییر دهد.
مه 1997 - دوازدهم مه 2003
برخلاف ادعای گنجی و دوستان او، نه تنها کلینتون، بلکه جرج بوش نیز بدنبال تغییر رژیم ایران نبود. مشخصه اصلی سیاست آمریکا در سالهای اخیر، عدم قاطعیت، نرمش بی اندازه در مقابل این رژیم، دادن امتیازات نامحدود به آن، کمک به یکی از جناحهای رژیم بجای حمایت از مردم ایران و در یک کلام جستجوی راههای سازش با حکومت ملایان بوده است.  از سال 97 یعنی آغاز ریاست جمهوری خاتمی تا دوازدهم ماه مه 2003، دو دولت کلینتون و جرج بوش بطور مستمر و به امید واهی کنارآمدن با رژیم ایران به دادن امتیاز به ملایان مشغول بودند. برخلاف ادعای لابی رژیم ایران، این آمریکا بود که همواره در صدد گفتگو بود و این رژیم ملایان بود که بخاطر ماهیت عقب مانده و لرزانش، قادر به حل مسائل خود با آمریکا نبود.
برخلاف ادعای گنجی و عبادی، ریشه بن بست بین رژیم ایران با آمریکا را نباید در کمی اقدامات حسن نیت ایالات متحده یا کمبود امتیازات داده شده دید، بلکه باید در ماهیت رژیم ایران دانست. برخی دست اندرکاران سیاست خارجی رژیم و دوستان نزدیک گنجی خود بصراحت و بروشنی این موضوع را بیان کرده اند. این اظهارات نمیتوانند از دید ایشان و شیرین عبادی پنهان مانده باشند که گوشه ای ازآنرا در این سطور ملاحظه میکنیم:
پس از مرگ خمینی، خامنه ای نیز خط قرمز سیاست خارجی را عدم رابطه با آمریکا قرار داد. سایت بازتات در مقاله ای که در دهم مرداد ماه 1386 تحت عنوان " حاشیه و متن سه دهه دیپلماسی جمهوری اسلامی" نوشت میگوید:
«تمايل دولت وقت به حل معضل رابطه با آمريكا كه آشكارا توسط مهاجراني، معاون حقوقي وقت رئيس‌جمهور، بيان شد، با واكنش آيت‌الله خامنه‌اي روبه‌رو شد و از اين پس به مدت شانزده سال، موضوع مذاكره با آمريكا به خط قرمز سياست خارجي جمهوري اسلامي تبديل شد. در اين ميان حوادثي چون ميكونوس، ژنو و بلژيك، استراتژي تنش‌زدايي با غرب را كه مهم‌ترين اولويت سياست خارجي در دوران سازندگي و اصلاحات به شمار مي‌آمد، تحت‌الشعاع قرار داد.»
دوران خاتمی
بلافاصله پس از آغاز ریاست جمهوری خاتمی و اظهارات آشتی جویانه وی، سیاست کلینتون چرخش آشکاری نمود و اولین اقدام وی جلوگیری از تحقیق در مورد انفجار مقر تفنگداران آمریکا در "خُبار" عربستان در سال 1996 بود که طبق اسناد منتشر شده، حزب الله لبنان با هدایت رژیم  ایران این عملیات را بانجام رسانده بود. خاطرات رئیس وقت اف بی آی و دهها سند رسمی دولت آمریکا بخوبی تلاش های کلینتون برای مختومه کردن پرونده و گشودن مذاکره با رژیم را نشان میدهد. از سال 1997 تا پایان 2000 یعنی یمدت چهار سال، دولت کلینتون بطور یکطرفه دست به اقدامات حسن نیت برای گشودن باب مذاکره با رژیم زد.
"کنت پولاک" یکی از مسئولان مهم شورای امنیت آمریکا در دوره کلینتون و یکی از طرفداران کنونی کنارآمدن با رژیم ایران میگوید: 21
«درسال 99 و 2000 خیلی سخت تلاش کردیم که یک معامله بزرگ با رژیم ایران انجام دهیم. ما 12 ژست و اقدام حسن نیت را بطور یکطرفه برای آنان انجام دادیم تا نشان دهیم که واقعا جدی هستیم و آمادگی داریم تا در صورتی که تهران بخواهد حاضریم امتیازات بسیار بیشتری بدهیم و تا انتهای راه نیر برای نزدیکی با ایران پیش برویم ولی رژیم ایران نمی خواست.»
یکی دیگر از طرفهای اصلی قضیه که برای رفع تحریم ها و بهبود روابط ایران و آمریکا تلاش میکرد "هوشنگ امیراحمدی" است که آلبرایت سخنرانی معروف خویش را در شورای وابسته به او ایراد نمود. امیراحمدی درباره این دوره در مصاحبه با رادیو فردا میگوید: (سایت گویا به نقل از رادیو فردا، 13.8.83)
«رادیو فردا: محمد خاتمی رئیس جمهوری اسلامی روز شنبه دیروز در کنفرانس خبری خود اعلام کرد که ایران نتوانست از فرصت خوبی که پس از عذرخواهی وزیر خارجه آمریکا در دولت سابق پیش آمده بود، استفاده کند و روابط خود را با آمریکا بهبود بخشد. این اولین بار است که یک مقام جمهوری اسلامی از دست رفتن فرصتهای ایران در رابطه با آمریکا سخن می راند.
هوشنگ امیر احمدی: آقای خاتمی از این که اعتراف کرده در رابطه به سخنانی که خانم آلبرایت در سال 2000 در کنفرانس شورای آمریکاییان- ایرانیان مطرح کرد و در چارچوب آن از ایرانیان پوزش خواست و اظهار تاسف کرد از تستهای غلط آمریکا در سی و چند سال گذشته، و این که فرصت سوزی شده، این حرف خیلی مهمی است. اگرچه این حرف را خیلی دیر می زنند و این فرصت سوزی را اعتراف می کنند حرف خیلی مهمی است. من مطمئنم که حتی در جناح به اصطلاح راست جمهوری اسلامی هم این بحث فرصت سوزی در رابطه با حرکتی که آقای کلینتون و خانم آلبرایت و با کوشش شورای آمریکاییان- ایرانیان کرد، وجود دارد. من یک خبر دیگری بدهم که بسیار به نظر من مهم است برای شنوندگان شما. این که من چند هفته پیش با معاون خانم آلبرایت آقای سفیر تامس تیکیت، یک مصاحبه کردم که این مصاحبه تا هفته دیگر در نشریه شورا چاپ می شود. از او سئوال کردم در رابطه با همان صحبتی که خانم آلبرایت کرد و تصمیمی که آقای کلینتون داشت. از او پرسیدم که آیا واقعا در آن جلسه و روزهای بعد آقای کلینتون تصمیم گرفته بود که مسائل ایران و آمریکا را عادی بکند یا نه؟ و ایشان با صراحت جواب می دهد که بله ما تصمیم گرفته بودیم که اگر ایران بیاید جلو ما مسائل مان را، رابطه مان را با ایران عادی بکنیم. من بعدا از او پرسیدم که در این رابطه شما با اسرائیلیها هم تماسی داشتین و نظر آنها را خواسته بودید؟ که در جواب می گوید: حتی قبل از این اسحاق رابین؛ قبل از این که ترور شود، به ایشان گفته بود و از طریق ایشان برای آقای کلینتون پیغام فرستاده بود که شما هر چه زودتر بتوانید رابطه با ایران را عادی کنید، همان قدر به نفع ما اسرائیلیهاست. یعنی این که دولت کلینتون نه فقط خانم آلبرایت را فرستاد عذر خواهی کرد و از گذشته اظهار ندامت کرد، بلکه تصمیم گرفته بود که رابطه را با ایران عادی کند که این فرصت سوزی شد متاسفانه از طرف ایران.
فریدون زرنگار(رادیو فردا): چه تحلیلی می شود از این به قول شما اعتراف به فرصت سوزی کرد؟
دکتر امیر احمدی: تاریخ جمهوری اسلامی نشان می دهد که متاسفانه این نوع درسها را همیشه خیلی دیر می گیرد. در جریان گروگانها، در جریان جنگ با عراق، در جریان همین مساله ایران و آمریکا و جریانهای دیگر، دولت جمهوری اسلامی متاسفانه همیشه نشان داده است که گران فروشی می کند و بعد می رسد به یک جایی که می بیند جنس روی دستش مانده شروع می کند به ارزان فروشی کردن بی نهایت.»
سایت "امروز" متعلق به صاحب منصبان دوره خاتمی و از دوستان نزدیک گنجی و شیرین عبادی، در 22 مرداد امسال مقاله مفصلی از "عصر نو" را در باره روابط ایران و آمریکا نوشته است. نویسندگان این مقاله که خود درگیر مسائل بین دو کشور بوده اند، بر خلاف گنجی یا لابی رژیم، گناه بن بست بین دو کشور را نه در کمبود امتیازات داده شده بلکه در جای دیگری یافته اند. این مقاله پس از آوردن لیست طولانی اقدامات حسن نیت آمریکا و بی جواب ماندن آن از طرف رژیم می نویسد: 22
«اين اظهارات (آلبرایت) كه مثبت ترين و آشتي جويانه ترين مواضع علني يك مقام عالي رتبه دولت آمريكا در باره ايران پس از انقلاب اسلامي بود و به عقيده تحليل گران سياسي جهان مي توانست آغازي براي گشايش درهاي بسته و "رخنه در ديوار بلند بي اعتمادي" باشد با فشارهاي كمر شكن به دولت خاتمي بي پاسخ ماند.
تمامي اين تحولات مثبت كه اوضاع را در بهترين شرايط ممكن براي حل مساله ايران و آمريكا قرار داده بود در داخل كشور با كارشكني اقتدارگرايان روبه رو شد. آنان با فشار هرچه بيشتر به خاتمي و تبليغات يكسويه و بمباران تبليغاتي و فشار به افكار عمومي داخل،از هرگونه اقدامي از سوي دولت جلوگيري كردند.
در سفر خاتمي به نيويورك براساس خبرهاي منتشره، مقامات تشريفاتي ملازم كلينتون در سازمان ملل به گونه اي برنامه ريزي كرده بودند كه وي در راهروهاي سازمان ملل با خاتمي روبه رو شده و در حضور خبرنگاران با رييس جمهور اسلامي ايران دست بدهد، لكن خاتمي قويا" از اين كار منع شده (به گونه اي كه همراهان خاتمي ناچارا او را به سرويسهاي بهداشتي مقر سازمان ملل بردند!!) و كلينتون نيز پس از مدتي تعلل بالاخره كريدورها را ترك كرد! خاتمي حتي اجازه نيافت تا در عكس هزاره، متشكل از رهبران جهان به مناسبت پايان هزاره دوم ميلادي حضور يابد.
همانگونه كه گفتيم اين سوال مقدر هنوز به جاي خود باقي است كه چرا در بهترين شرايطي كه امكان حل مساله ايران و آمريكا وجود داشت، مسوولان آمريكايي مسالمت جويانه ترين مواضع را در قبال جمهوري اسلامي اتخاذ كرده و بارها و بارها آمادگي خود را براي مذاكره بي قيد و شرط و حتي درك برخي مواضع ايران مانند مخالفت با صلح اعراب و اسراييل اعلام مي كردند، امكان مذاكره مستقيم با آمريكاييان فراهم نشد
حال بایستی از گنجی و شیرین عبادی پرسید که تقصیر بر دوش سیاست های امنیتی-نظامی آمریکا و کمبود امتیازات داده شده به رژیم است یا گناه از حکومتی است که رئیس جمهورش از ترس "رهبر" در توالت سازمان ملل پنهان میشود؟
دوران بوش
آیا جرج بوش آنطور که گنجی مدعی است از آغاز بدنبال تغییر رژیم ایران بود؟ واقعیت کاملا تصویر دیگری را نشان میدهد. همانطور که میدانیم دولت بوش نزدیکترین دولت آمریکا به کمپانی های نفتی بوده است و حتی "دیک چینی" معاون رئیس جمهور، رئیس سابق کمپانی هالیبرتون بود. این کمپانی که رئیس آن عضو هیئت مدیره شورای آمریکائی ایرانی وابسته به هوشنگ امیر احمدی است، هم اکنون ضمن شراکت با کمپانی ایرانی "اورینتال کیش" به فعالیت های نفتی در ایران مشغول است.  گری سیک، یکی از مهمترین لابیست های همین شرکت های نفتی، در مقاله جالبی به تلاش های طولانی دیک چینی برای برداشتن تحریم های آمریکا علیه ایران اشاره کرده و لیست اقدامات وی در این زمینه را یک به یک توضیح میدهد. 23
چند ماه پس از آغاز ریاست جمهوری جرج بوش، در تابستان 2001، قانون تحریم های اقتصادی علیه ایران و لیبی برای تمدید پنج ساله به کنگره آمد. درحالیکه اکثریت اعضای مجلسین آمریکا موافق ادامه تحریم ها بودند، کاخ سفید با آن مخالف بود و خواهان نرمش بیشتری در برابر رژیم ایران بود و حتی وی از کنگره خواست که لااقل پس از یکدوره دو سال و نیمه، این قانون بازنگری شود که در پایان، نمایندگان با وی همراهی نکردند. در اعلامیه ای که "تریتا پارسی" پس از تصویب قانون منتشر نمود به تلاش های جرج بوش برای نرمش در برابر رژیم و مقابله با اقدامات کنگره اشاره شده است. 24
چند ماه بعد و پس از واقعه یازدهم سپتامبر، آمریکا تدارک حمله به افغانستان را شروع کرد. از این تاریخ یعنی اکتبر 2001 تا سوم مه 2003 که حدود یکسال و نیم میشود، دو کشور ایران و آمریکا در بالاترین سطوح به گفتگو و مذاکره مشغول بودند. در طرف ایرانی میتوان از "کمال خرازی" وزیر خارجه وقت و "محمد جواد ظریف" نماینده رژیم در سازمان ملل نام برد که بخشی از مذاکرات در محل اقامت وی در نیویورک انجام گرفت. (یادداشت های هوشنگ امیر احمدی در نیویورک تایمز همراه با روزشمار این دیدارها) 25
در طرف آمریکائی؛ "رایان کروکر" سفیر کنونی آمریکا در عراق و "زلمای خلیل زاد" که در آنزمان در کاخ سفید انجام وظیفه میکرد به گفتگو با طرف ایرانی مشغول بودند. هوشنگ امیراحمدی بهمراه دو تن از اعضای شورای آمریکائی-ایرانی منجمله "توماس پیکرینک" سفیر سابق آمریکا در اسرائیل در این ملاقات ها حضور داشته و به کاخ سفید و وزارت خارجه نیز گزارش کارهای خود را ارائه مینمودند.
همانطور که در گزارش امیراحمدی مندرج در نیویورک تایمز و همچنین دهها سند معتبر دیگر منجمله گزارش معروف شورای روابط خارجی آمریکا در سال 2004 گزارش شده، پس از واقعه ای که در دوازدهم ماه مه 2003 بوقوع پیوست، دولت آمریکا تصمیم به قطع مذاکرات گرفت.26 این واقعه که برای اکثریت تحلیل گران آمریکائی آشکار و روشن است، به دلائل کاملا قابل درک، توسط لابی رژیم مسکوت گذاشته شده است.
در سوم ماه مه، در آخرین ملاقاتی که بین طرفین در سوئیس انجام گرفت، خلیل زاد به محمد جواد ظریف اطلاع داد طبق اطلاعاتی که سازمان سیا و دیگر نهادهای آمریکائی کسب کرده اند، قرار است بزودی یک عملیات تروریستی در منطفه خاورمیانه انجام شود. از آنجا که برخی از اعضای ارشد سازمان تروریسیتی القاعده به ایران گریخته و به ادعای رژیم در زندان بسر میبردند، خلیل زاد از جواد ظریف میخواهد که در اینمورد به آمریکا کمک کرده و اعضای القاعده در ایران را مورد سوال قراردهد.
رژیم این درخواست آمریکا را بدون پاسخ گذاشت و این در حالی بود که آمریکا با بمباران مقرهای سازمان مجاهدین خلق در عراق و کشتن تعداد زیادی از اعضای این سازمان، به یکی از درخواست های رژیم ایران پاسخ مثبت داده بود.
در دوازدهم ماه مه، چند کامیون انفجاری در یک محله مسکونی-امنیتی عربستان منفجر شد که در میان کشته شدگان چند سرباز آمریکائی نیز وجود داشتند. سرویس های اطلاعاتی آمریکا سرنخ تلفن های مبادله شده بین عاملین این ترور را در تهران یافتند که دو تن از اعضای ارشد القاعده رهبری این عملیات را بعهده داشتند. در یک کنفرانس خبری، رامسفلد وزیر دفاع آمریکا با تمسخر گفت که رژیم ایران راست میگوید که اعضای القاعده در ایرانند ولی نامبردگان سرشان حسابی شلوغ است.
در بیست و چهارم ماه مه، جواد ظریف در جلسه ملاقاتی که با طرف آمریکائی در ژنو تدارک شده بود حضور یافت ولی دولت آمریکا این مذاکرات را بدلیل دو دوزه بازی رژیم مختومه اعلام نمود. واقعه انفجار در عربستان، سومین بار در طول یکسال و نیم مذاکرات دو کشور بود که رژیم ایران همزمان مشغول مذاکره و گرفتن امتیاز و دادن قول و قرار و وعده های سرخرمن به طرفهای آمریکائی بود و در همان حال بطور پنهانی خطوط سیاسی-تروریستی خود را علیه آمریکا و جامعه بین المللی پیش میبرد.
اولین واقعه در سوم ژانویه 2002 بود که رژیم ایران کشتی کاترینا انباشته از اسلحه را برای گروههای تندروی فلسطینی فرستاد که این کشتی در آبهای بین المللی ضبط شد. در حقیقت سخنرانی معروف "محور شر" جرج بوش در پاسخ به همین اقدام رژیم بود. با وجود این، برخلاف ادعای شیرین عبادی، مذاکرات مخفی و بده و بستان بین دو کشور همچنان ادامه یافت.
واقعه بعد در اگوست 2002 بود که برنامه مخفی اتمی رژیم ایران آشکار شد و معلوم گردید که جمهوری اسلامی بمدت 18 سال بطورمخفیانه در حال فریفتن جامعه بین المللی بوده است. واقعه سوم یعنی انفجار تروریسیتی دوازدهم ماه مه در عربستان به آمریکا نشان داد رژیم ایران تا آنجا که به دریافت امتیاز مربوط میشود، حاضر و سرزنده حضور دارد ولی هنگامیکه پای مسئولیت و انجام تعهدات متقابل بین المللی اش میرسد، داستان بگونه ای دیگر است.
نگاهی به نوشته های امیر احمدی و بخصوص "نقشه راهی" که رژیم و امریکا درمورد عراق بر سر آن توافق داشته و برای سقوط صدام و تبعات ویرانگر آن همکاری کرده بودند، بخوبی نشان میدهد که در مدت یکسال و نیمی که دو طرف مشغول مذاکره بودند، آمریکا نه تنها به رژیم ایران امتیازات فراوانی اعطا نموده که هنوز میزان و محتوای آن باطلاع مردم ایران نرسیده است، بلکه آمریکا خواهان بهبود روابط و حل مسائل فیمابین منجمله برداشتن تحریم ها نیز بود.
در همین مورد نیز باز مسئولان حکومتی آندوره که درگیر مذاکرات بودند، تقصیر را بگردن رژیم میاندازند و تاکنون هیچکس بجز باند احمدی نژاد ادعای گنجی که گویا جرج بوش از روز اول بدنبال تغییر رژیم ایران بوده است را تکرار نکرده است. "محسن امین زاده" معاون ارشد وزارت خارجه رژیم در دوران خاتمی و از مسئولانی که مستقیما درگیر این مذاکرات بوده میگوید:
«محسن امین زاده: دولت خاتمي اجازه يافت تا برسر افغانستان و عراق با آمريكا (دولت بوش)  به گفت‌وگو بنشيند و حتي با نوعي همكاري غيرمستقيم بر سر اين كشورها موافقت شد اما از مذاكره برسر رفع مشكلات توسعه‌ي ملي ايران و از جملهتحريم‌ها عليه ايران منع شد. پاسخ عده‌اي به اين سؤال كه چرا دولت آقاي خاتمي اجازه نيافت از فرصت‌هايي كه براي كاهش بحران روابط ايران و آمريكا به‌دست آورده بود استفاده كند و اين فرصت‌ها را به منافع ملي و كاهش موانع توسعه در ايران تبديل نمايد، اين است كه در ايران، گروهي آمادگي نداشت كه بزرگ‌ترين مشكل سياست خارجي و حتي روابط اقتصادي خارجي ايران در دوره‌ي رياست‌جمهوري آقاي خاتمي حل شود.»  سرانجام بحران روابط ایران و آمریکا (مجله نامه شماره 49)
حتی پس از قطع مذاکرات بین دو کشور، هیچ نشانی از خصومت آمریکا علیه ایران وجود نداشت تا اینکه با آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد، فضای روابط دگرگون شد. در یک کلام، دولت کلینتون و بوش، تا پایان ریاست جمهوری خاتمی در سال 2005، همواره و بدون وفقه بدنبال کنار آمدن با رژیم ایران بوده اند و تکرار این ادعا که بوش یا کلینتون بدنبال سرنگونی حکومت یا تغییر رژیم بوده اند، با واقعیات مسلم موجود در تضادی آشکار قرار دارد. نشریه عصر نو وابسته به سازمان محاهدین انقلاب اسلامی که در دوره خاتمی در دولت حضور داشتند در باره این دوران یعنی 1997 تا 2005 میگوید: (عصر نو اول فروردین 86)
«تا چند سال پیش سخن گفتن درباره امکان رابطه با آمریکا ذنبی لایغفر ( گناهی نابخشودنی) به شمار می آمد واعلام می شد که بیان کنندگان این گونه سخنان از الفبای سیاست یاغیرت بهره ای نبرده اند واصولا رابطه با آمریکا رابطه گرگ ومیش است... و بحث تا آنجا بالا گرفت که بخش هایی از قوه قضائیه هرگونه اظهار نظر درباره ضرورت برقراری رابطه با آمریکا راجرم دانستند!... . با این حال باید به این تحول کیفی نیز توجه کرد که در دوره اصلاحات این ایالات متحده بود که به انحای مختلف خواهان مذاکره با ایران بود و در مقابل برخی محافل در ایران این مجال را به دولت وقت ندادند تا در این زمینه گام موثری بردارد.» 35
در دوران احمدی نژاد نیز، برای یافتن گناهکار در زمینه بن بست بین ایران و آمریکا، بازهم بایستی سراغ رژیم رفت. محسن امین زاده، معاون ارشد وزیر خارجه رژیم و دوست گنجی، مقصر را بدینگونه معرفی میکند: 27
«محسن امین زاده: در نيمه دوم سال ۱۳۸۴(ریاست جمهوری احمدی نژآد)، سياست خارجی ايران و روابط خارجی با ساير کشورها دستخوش تحولات بسيار مهم، گسترده و عميقی شد که نتايج آن ظرف مدت کوتاهی همه چيز را در اين حوزه کم و بيش زيرو رو کرد.
(دولت جدید) بحران روابط با آمريکا را برای کشور مفيد و ضروری می داند. نه تنها از پيامدهای آن نگران نيست بلکه برعکس از پيامدهای کاهش اين بحران نگرانی بيشتری دارد. به شکلی از برقراری تماس وحشت دارد و ترجيح می دهد که باآمريکا نه در صحنه گفتگو بلکه درصحنه کارزار مواجه شود. يعنی برخلاف آنکه ديگران را مرعوب تلقی می کند از مواجهه در صحنه ای سياسی با آمريکا وحشت دارد. تصور می کند که گشايش در روابط با آمريکا باعث آسيب پذيری بيشتر کشور می شود و لذا از هر راه حلی در جهت کاهش تنش گريزان است. به همين دليل اين طرز تفکر از تشديد تنش با آمريکا خشنود می شود و برقراری ارتباط با آمريکا را تحت هر شرايطی برای کشور خطرناک می داند.»
 
 
راه حل یا سراب
همانطور که در بالا به آن اشاره شد، دستگاه نظری لابی رژیم ایران، بر این اصل استوار است که اولا برنامه هسته ای را نباید ریشه اصلی تخاصم تلقی نمود و ثانیا دلیل اصلی یک جنگ احتمالی را بایستی در نگاه امنیتی و سلطه جویانه آمریکا دید. در حقیقت، آنچه یک جنبش صلح طلبی واقعی با لابی رژیم را متمایز میکند، همین گم کردن مسئله اصلی، یعنی ماجراجویی و تلاش های رژیم ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای است.
ولی آنچه بیش از همه دو دستگاه کاملا متضاد "صلح طلبی واقعی" با "صلح طلبی به شیوه رژیم" را از هم متمایز میکند، راه حلی است که در برخورد با جمهوری اسلامی پیشنهاد میشود. در اینجا نیز میتوان دو دیدگاه نظری متضاد را مشاهده نمود. برای لابی رژیم، آنطور که در آغاز گزارش از زبان روزنامه "آفتاب" بیان کردیم، بایستی از اعمال هرگونه فشار، تحریم و برخورد جدی با رژیم ایران جلوگیری شود. هدف اصلی ملایان نیز خرید وقت برای دستیابی به سلاح هسته است. این هدف را مسعود بهنود، مدیر نشریه "روز" بخوبی توضیح میدهد. وی در مصاحبه ای با سایت "انتخاب" متعلق به یکی از جناحهای رژیم میگوید: 28
«سایت خبری انتخاب: به نظر می رسد تنش هسته ای ایران به شورای امنیت واگذار می شود، روند این داستان را چگونه ارزیابی می کنید
مسعود بهنود: به نظرم می رسد یکی از راه حل های موجود اینست که ایران در حالی که نمایش مصلحت اندیشی ، میانه روی می دهد و از ضرایب ارتفاع شعارهایش کم می کند و افکاری مثل جناب احمدی نژاد را که برای حل مسئله داخلی با پرونده خطرناکی مثل پرونده هسته ای بازی می کنند را به گونه ی کنترل می کند، همزمان با موارد فوق، خویش را نیز آماده کند برای اینکه تصمیم بر علیه ایران هرچه دیرتر در مجمع عمومی جهانی گرفته شود. تا هرچه ممکن است دیرتر این اتفاق حادث شود. بنابراین جمهوری اسلامی باید سعی کند که در این مرحله این قضیه شامل مرور زمان شود. »
بهنود بخوبی توضیح میدهد که بایستی تصمیمات جدی علیه رژیم را به عقب انداخت تا پرونده هسته ای شامل مرور زمان شود و لابد رژیم تا رسیدن به بمب اتمی، زمان لازم را داشته باشد. در فوریه امسال نیز که بهنود بهمراه فرخ نگهدار و اکبر گنجی در کنفرانسی در دانشگاه "ام آی تی" شرکت کرده بود، وی در مصاحبه ای با همین سایت انتخاب، هدف از اینگونه کنفرانس های ظاهرا ضد جنگ را برداشتن فشار از روی رژیم ایران دانسته است: " این همايش عملا ضد جنگ و ضدفشارهائی است که از سوی دولت آمريکا عليه دولت ايراناعمال می شود." 29
برخی از شخصیت های سیاسی و بخصوص اکبر گنجی و شیرین عبادی صورت مسئله را بگونه ای دیگر مطرح کرده و به جامعه بین المللی پیشنهاد میکنند که بجای مسئله اتمی، حقوق بشر را محور فشار به رژیم ایران قرار دهد. این پیشنهاد اگرچه ظاهری انساندوستانه و صلح طلبانه دارد ولی بخاطر نادیده گرفتن ریشه دعوا بین ایران و غرب، نه تنها به جلوگیری از جنگ کمکی نمی کند، بلکه در قلب خود ناشی از تناقض و نتیجتا عصای دست رژیم در مرحله کنونی است که با تمام قوا بدنبال دستیابی به سلاح هسته ای است.
بهترین پاسخ به این پیشنهاد نوظهور و رمانتیک را  احمد زیدآبادی داده است که با قلمی زیبا و ضمن تلاش برای حفظ حرمت دوستان خود، پاسخی درخور ارائه کرده است. وی میگوید:
"مي‌خواهم به او يادآور شوم كه نامه‌اش از نقطه نظر منطق حاكم بر روابط بين‌الملل توام با واقع بيني و بدون تناقض نيست. مي‌دانم كه آقاي گنجي پاسخ خواهد داد كه او كاري به منطق حاكم بر روابط بين كشورها ندارد و تنها در صدد برانگيختن روشنفكران جهان عليه جنگ - و ظاهرا همينطور تحريم اقتصادي - بر ضد ايران و برجسته كردن نقض حقوق بشر از سوي جمهوري اسلامي در عرصه جهاني است.
اگر هدف فقط همين باشد كه هيچ، اما اگر او مي‌خواهد از اين طريق در عمل، هم مانع بروز جنگ شود و هم به بهبود وضع حقوق بشر در ايران كمك كند، مي‌توان گفت كه كوشش او رمانتيك و شايد هم فانتزي است.
براي جلوگيري از خطر جنگ يا بايد آمريكا و متحدانش را متقاعد كرد كه يك ايران هسته‌اي، توازن قوا را در خاور ميانه به زيان آنها به هم نمي‌زند و يا اينكه رهبران جمهوري اسلامي را راضي كرد كه از خير ادامه اين برنامه بگذرند. به نظر مي‌رسد كه كشورهاي غربي به اندازه كافي براي خود استراتژيست دارند كه پيامدهاي دستيابي ايران به چرخه سوخت هسته‌اي را براي آنان تشريح و ارزيابي كنند، بنابراين در اين زمينه كار چنداني از ما ايراني‌ها برنمي‌آيد.
مشكل اما فقط همين يك مساله نيست. آقاي گنجي فقط نمي خواهد مانع جنگ شود، بلكه از شوراي امنيت سازمان ملل انتظار دارد كه به جاي حساسيت نسبت به برنامه اتمي ايران، نقض حقوق بشر در جمهوري اسلامي را در دستور كار خود قرار دهد. چنين درخواستي با واقع بيني سياسي تناقض دارد، به دلايل بسيار زياد:
اولا، كارنامه حقوق بشر بعضي از اعضاي شوراي امنيت از جمله چين و روسيه خيلي تعريفي تر از ايران نيست كه بخواهند محض گل روي ما ايرانيان، نقض حقوق ما را در دستور كار خود قرار دهند.
ثانيا، حقوق بشر براي سازمان ملل كه پر است از كشورهاي ناقض حقوق بشر، هنوز چندان اهميت نيافته كه شوراي حقوق بشر براي كشوري مانند ايران حتي يك نماينده ويژه تعيين كند چه رسد به اينكه بخواهد آن را به شوراي امنيت بكشاند.
ثالثا، كارنامه حقوق بشر كشورها وقتي به شوراي امنيت مي‌رود كه نقض حقوق بشر در يك كشور در حد جنايت عليه بشريت و يا نسل كشي گسترش يابد، وگرنه پاي اغلب كشورها به شوراي امنيت سازمان ملل باز خواهد شد!
گرفتاري اما فقط همين نيست. آقاي گنجي وقتي از سازمان ملل مي‌خواهد كه به نقض حقوق بشر در ايران رسيدگي كند، آيا تنها صدور يك بيانيه و يا تعيين نماينده ويژه‌اي را مي‌خواهد و يا اينكه اقدام خاصي را نيز براي مجازات جمهوري اسلامي طلب مي‌كند؟
اگر منظور فقط صدور بيانيه و تعيين نماينده ويژه باشد، مي دانيم كه اينها به بهبود وضع حقوق بشر كمك شاياني نمي كند همانطور كه قبلا نكرده است، اما اگر منظور اقدام‌هايي فراتر از اين است آن اقدام‌ها چيست؟
بنظر میرسد که این پیشنهاد نیز مانند طرح شیرین عبادی به سازمان ملل برای ریشه کردن فقر و فساد درجهان که سال گذشته تهیه نمود، با واقعیات دنیای امروز فاصله زیادی داشته و بیشتر ناشی ار برداشت غلطی است که ایشان و گنجی از موقعیت خویش و روابط بین المللی دارند.
همانطور که زیدآبادی بدرستی اشاره کرده است، باید دید که منظور گنجی و همینطور پایه گذار این نظریه یعنی شیرین عبادی، از اقدامات مورد نظر سازمان ملل و جامعه جهانی چیست. در حقیقت با بررسی این اقدامات میتوان به میزان کمک آنان به جلوگیری از جنگ یا بهبود وضع حقوق بشر واقف شد.
گنجی با هرگونه تحریم علیه رژیم مخالف است و میگوید: "ما با هرگونه تحريمی که به درد و رنج مردان، زنان، و کودکان ايرانی بينجامد، مخالف هستيم."16 ایشان در نامه خود به دبیر کل سازمان ملل که بامضای سیصد نفر رسانده است، پس از ذکر کارنامه سیاه رژیم در زمینه حقوق بشر در سی سال اخیر، و با انتقاد از شورای امنیت که فقط به بحث اتمی رژیم مشغول شده، خواهان حمایت از مردم ایران میشود. البته این حمایت به معنای فشار به رژیم نیست و باید به "توبیخ و سرزنش" حاکمان خلاصه شده و یا شخص دبیر کل برای آزادی زندانیان سیاس وساطت کند: 18
«از شما و تمام روشنفكران و آزاديخواهان جهان تقاضا و انتظار داريم كه حكومت ناقض حقوق بشر ‏در ايران را اخلاقاً محكوم نماييد، و خصوصاً از شخص جنابعالى به عنوان دبيركل سازمان ملل متوقعيم كه در جهت ايفاى ‏وظيفه قانونى خود حكومت ايران را به واسطه نقض گسترده مواد اعلاميه جهانى حقوق بشر، و نيز ساير تعهدات بين المللى ‏اش در رابطه با حقوق بشر مورد شماتت و توبيخ قرار دهيد. ما خصوصاً اميدواريم كه با دخالت سريع جنابعالى تمام ‏زندانيان سياسى-عقيدتى ايران كه روز به روز در شرايط دشوارتر و مصيبت بار ترى قرار می‌گيرند از زندانها آزاد ‏شوند.»
اگر رژیم ایران پس از توبیخ و سرزنش و یا وساطت نماینده دبیرکل سازمان ملل، بازهم از رعایت حقوق ایرانیان سرباز زد چه باید کرد؟ گنجی و دوستان با هرنوع تحریمی مخالفند. پس راه حل چیست؟ شاید گنجی فراموش کرده است که قبل از آمدن ایشان به خارج از کشور، رژیم ایران رکوردار محکومیت در سازمان ملل بخاطر نقض حقوق بشر بوده است و دبیر کل نیز برای سالیان طولانی نماینده ویژه ای در ایران داشت و این همه راه بجائی نبرد. گنجی در سخنرانی خود در "شورای روابط خارجی امریکا" پیشنهاد جالب دیگری میدهد. ایشان میگوید که سرمایه گذاری در صنعت نفت و مجموعه ای از کمک های غرب به ایران را منوط به رعایت حقوق بشر کنید: 19
«جامعه بين الملل می تواند در قبال دولت ايران، به جای تهديد نظامی از استراتژی کمک اقتصادی در برابر تن دادن حکومت به اصلاحات دموکراتيک و رعايت موازين حقوق بشر بهره بجويد... جامعه بين المللی به جای آنکه از پارادايم نظامی- امنيتی پيروی کند، می تواند از استراتژی کمکهای اقتصادی در برابر اصلاحات دموکراتيک در ساختار قدرت در ايران بهره گيرد، و انتقال تکنولوژی غيرنظامی، و سرمايه گذاريهای اقتصادی (خصوصاً در حوزه انرژی) را مشروط به برگزاری انتخابات عادلانه و آزاد کند، يا انعقاد قراردادهای نفتی را مشروط به اصلاح قوانين تبعيض آميز، شفاف کردن روند و شرايط واگذاری قراردادهای اقتصادی و تجاری، معاملات بانکی، و نيز رفع تبعيض در اعطای امتيازات به شهروندان ايرانی نمايد.»
حال اگر بازهم رژیم ایران حاضر به برگزاری انتخابات آزاد و در نتیجه سقوط خود نشد، آیا ایشان رضایت خواهند داد که غرب بالاخره دست از اعطای این کمک های اقتصادی و انعقاد قردادهای نفتی یا سرمایه گذرایهای تجاری بردارد. و آیا مفهوم این دست کشیدن همان تحریم های اقتصادی نیست که ایشان فعلآ مخالف آن میباشند؟ گویا فراموش  شده است که این رژیم 28 سال سیاه است که کار اصلیش سرکوب و نقض فاحش حقوق بشر همین مردم مظلوم ایران بوده است.
در حقیقت، جوهر اصلی اقدامات گنجی و دوستان، اعطای بیدریغ و بی پایان امتیازات امنیتی، اقتصادی، سیاسی و منطقه ای به رژیم است. ایشان بطور سربسته همان حرفی را میزند که لابی رژیم ایران از سال 1997 تا کنون بطور مستمر در محافل غربی تکرار کرده است. گنجی راه حل مسئله اتمی رژیم را چنین میداند:
« اگر بخواهيم واقع گرايانه و به دور از هياهوی تبليغات سياسی به وضعيت منطقه خاورميانه و عملکرد حکومت کنونی ايران بنگريم، بايد بگوييم که تحرکات نظامی حکومت کنونی ايران بيشتر ناشی از ترس و برای حفظ و بقای رژيم است. بنابراين، اگر هدف دستيابی به آرامش و صلح عادلانه، و نيز کاهش تنشها در منطقه باشد، در آن صورت به نظر نمی رسد که با افزودن بر نگرانی و ترس چنين رژيمی آن هدف تأمين شود.
تعليق داوطلبانه فعاليت غنی سازی از سوی دولت ايران تا رسيدن به توافق جامعی با IAEA و مراجع ذيصلاح بين المللی منطقی ترين و کم هزينه ترين راه پيشگيری از افزايش تنشها و خطر بروز جنگ ويرانگر عليه ايران است... اما تعليق داوطلبانه فعاليت غنی سازی از سوی دولت ايران زمانی به نتايج مؤثر و بلند مدّت می انجامد که به عنوان بخشی از يک مجموعه گسترده از ابتکارهای تضمين کننده امنيت، صلح، و توسعه اقتصادی در ايران و نيز در کلّ منطقه خاورميانه ملاحظه شود.»
به خوانندگان این گزارش توصیه میشود که یکبار دیگر اظهارات گنجی را مرور نمایند. در واقع وی معتقد است که دلیل برنامه هسته ای رژیم ترس از غرب است. بنابراین برای جلوگیری از برنامه هسته ای، باید این ترس رژیم  را کاهش داد. یعنی به رژیم تضمین داد که خطری از جانب غرب متوجه او نیست. "مجموعه گسترده از ابتکارهای تضمین کننده امنیت، صلح و توسعه اقتصادی در ایران" که گنجی میگوید، ترجمه همان مطالبی است که قبل از وی سران رژیم تحت عنوان "معامله بزرگ" از آن یاد کرده و چند سالی است که مهمترین وظیفه تریتا پارسی و دیگر لابیست های حرفه ای رژیم بوده است.  
گنجی به روشنی و صراحت معتقد است که تنها راه جلوگیری از جنگ، دادن امتیازات مورد درخواست رژیم به آن میزانی است که دیگر ملایان ترسی برای روی آوردن به بمب اتمی و صدور انقلاب نداشته باشند. البته گنجی میزان این امتیازات را مشخص نمی کند ولی پیداست که باید نگرانی و اشتهای سیری ناپذیر مافیای حاکم بر کشورمان را رفع کند. حال چگونه میتوان هم از جامعه بین الملل خواست که به کمک مردم ایران برای رهائی از دست ملایان بشتابند و درهمان حال، از همان مراجع بین المللی خواست که با دادن امتیازات مکفی، نگرانی های رژیم را برطرف نماید.
کلید صلح طلبی واقعی
اما مهمترین تفاوت بین صلح طلبان واقعی با آن نوع صلح طلبی که فایده اش را بجای مردم ایران، رژیم میبرد در جای دیگری است. گنجی مدعی است که " دولت آمریکا و دولت ایران هر دو این مسأله (اتمی) را به مسأله اصلی تبدیل کردند؛ چرا که هر دو طرف به آن نیاز دارند: آمریکا برای این که احساس می‌کند تنها چیزی که می‌تواند اجماع جهانی علیه ایران را پدید بیاورد؛ و دولت ایران هم احساس می‌کند که تنها مسأله‌ای که می تواند در داخل حول آن نیرو جمع کند." 17
ادعای گنجی سه پیام مشخص دارد. اولا برنامه هسته ای دلیل واقعی نگرانی غرب نیست و بهانه ای است ساخته شده توسط آمریکا. ثانیا، رژیم نیز به برنامه هسته ای بعنوان مهمترین هدف استراتژیک خود نگاه نمی کند و اصولا از اولویت های درجه اول رژیم نیست. ولی مهمترین پیام گنجی همانی است که رژیم برای جاانداختن آن تا کنون میلیونها دلار برای لابیست های خود خرج کرده است و آن "داشتن حمایت های مردمی برای برنامه هسته ای است"
معلوم نیست که اگر رژیم بادعای گنجی میتواند در داخل کشور حول این برنامه نیرو جمع کند، پس چرا طبق بخشنامه شورایعالی امنیت رژیم، رسانه ها را از بحث در باره آن منع نموده و سانسور کاملی در اینمورد حاکم کرده است. اتفاقا، پاشنه آشیل رژیم نیز در همینجاست. پاشنه آشیلی که با تکیه برآن میتوان هم برنامه هسته ای اش را مختل نمود و هم کلیت رژیم و ثبات آنرا مورد هدف قرار داد.
جمهوری اسلامی، در سه سال گذشته که سیاست مقابله با غرب بر سر برنامه هسته ای خود را شروع کرده است، تلاش نموده تا بحث واقعی و نه شعاری و نمایشی در مورد این برنامه، تحریم های اقتصادی و احتمال جنگ در داخل ایران را محدود نماید. رژیم میداند که اگر بحث اتمی همگانی شده و نتایج زیانبار آن مثل تحریم یا جنگ در سطح جامعه مطرح گردد، نه تنها قادر به جلب نیروی مردمی آنطور که گنجی مدعی است نمی شود، بلکه مخالفت های مردمی به یکی از مهترین تهدید ها بر علیه رژیم عمل خواهد کرد. بهیمن دلیل نیز سانسور کامل اعمال شده است. به برخی از اظهار نظرها نگاه کنیم:
●  سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي: سياست‌هاي تبليغاتي حاكم مبني بر جلوگيري از طرح ديدگاه‌هاي مخالف با ديپلماسي هسته‌اي جاري به بهانه جلوگيري از سوءاستفاده دشمن، مانع از اطلاع و آگاهي از ابعاد مختلف ماجرا و نتايج و آثار سياست‌هاي جاري شده است." (سایت امروز، 30 بهمن 13585)
●  جبهه مشاركت ايران اسلامي:  "ما اين نظر را كه يكصدايي و يكدستي در مديريت پرونده هسته‌اي تأمين كننده منافع ملي خواهد بود، كه بر اساس آن اعمال نوعي سانسور در عرصه عمومي تجويز و از ارائه هرگونه نقد و بحثي در اين باره جلوگيري شود نادرست و خطا دانسته و آنرا بر ضد منافع ملي ارزيابي مي‌نمائيم." (سایت امروز، 16 دیماه 1385)
  احمد شيرزاد: اين روند اكنون به جايي رسيده است كه اساسا امروز هركارشناسي مي خواهد گزارشي بنويسد و بحثي بكند ناچارا به شعار انرژي هسته اي حق مسلم ماست مي رسد. چرا؟ چون در نهايت در اين مسير به نهادهاي امنيتي مي رسيم و كسي نمي تواند حرفي بزند. (سایت میزان، 10 اسفند 1385) 3
  محمدرضا خاتمي در گفت وگو با خبرنگار "ايلنا: بعد از آن به طور رسمي به ما اخطار كردند كه در صورتي كه موضع‌‏گيري علني درباره پرونده هسته‌‏اي داشته باشيم، با حزب برخورد خواهد شد (امروز، 24.2.85)
●  ابراهیم یزدی با بیان اینکه «شهروندان عادی که به این مسائل اشراف دارند دستشان از همه جا کوتاه است، روزنامه‌ها سخنان آنان را نمی‌توانند منعکس کنند، احزاب و گروه‌های سیاسی تحت فشارند که در مورد مسائل هسته‌ای نظری را ابراز نکنند که مغایر با مواضع رسمی دولت باشد»  (آفتاب، 2 بهمن 85)
  سيد مصطفي تاج‌زاده: متأسفانه بحث در ابعاد پرونده هسته‌اي كه مي‌تواند زندگي حال و آينده تك‌تك ايراني‌ها را تحت تاثير قرار دهد و حتي استقلال و يكپارچگي سرزمين ايران را آسيب‌پذير كند، به دليل تصميم غلط شوراي عالي امنيت ملي، در رسانه‌هاي عمومي ممنوع شده است. يعني با مهم‌ترين مساله‌اي كه مي‌تواند تاثيرات جدي بر سرنوشت فرد فرد ما داشته باشد، مواجهيم و نه تنها راديو و تلويزيون ديدگاه‌هاي مختلف را مطرح نمي‌كند و در اين مورد به بحث نمي‌پردازد، بلكه رسانه‌هاي مكتوب نيز از بحث درباره اين مساله سرنوشت ساز منع شده‌اند 8 (مناظره با الیاس نادران، دانشگاه گرگان، آذر 85)
طبیعی است که پس از اعمال چنین سانسوری، احمدی نژاد باید بدرستی بگوید: «امروز در ايران عزيز حتی يک نفر هم پيدا نمی شود که از توقف غنی سازی سخن بگويد و در صورت وجود چنين شخصی وی جرات طرح آن را نخواهد داشت.» (خبرگزاری ایرنا، 4 خرداد 86)
هدف رژیم از اعمال این سانسور، پنهان نگاه داشتن تبعات برنامه شوم هسته ای، کم اهمیت نشان دادن آثار تحریم و کاستن از نگرانی عمومی در مورد جنگ میباشد. بعنوان مثال، درحالیکه فرح کریمی نگران عدم فعالیت صلح طلبان برای جلوگیری از جنگ است، مسعود بهنود که با کمک های مالی وی شعبه ای از یک جناح رژیم را در هلند براه انداخته، هنگام صحبت با مردم داخل ایران، فضای کاملا متفاوتی را القاء میکند. بهنود، درست مانند احمدی نژاد سعی در بی اهمیت جلوه دادن خطر جنگ و کاهش نگرانی افکار عمومی در ایران است. وی به روزنامه "انتخاب" متعلق به رژیم در دهم آبان 85 میگوید:
"من از روند مسثله ی هسته ای شخصا راضی ام، واینکه گاهی مواقع بعض افراد نگران می شوند که ممکن است خطراتی برای کشور ایجاد شود. من آن نگرانی را ندارم."
بهنود در سخنرانی دیگری در 21 بهمن ماه تأکید نمود که: "در واشنگتن و تهران، تمایلی به جنگ وجود ندارد". این مصاحبه بدنبال سخنرانی وی در نیویورک بود که طی آن بهنود بازهم سعی در دور کردن بحث جنگ از فضای داخل کشور بود: (نقل از "روز" 16 بهمن 85)
"وي در خصوص احتمال حمله نظامي آمريکا به ايران و نگراني هاي ايرانيان خارج از کشور افزود: "هيچ کس نمي تواند بگويد نگران مادرت که در تهران است نباش! اما واقعيت اين است که در داخل مردم چندان هم حالشان بد نيست. حتما شما هم مانند من روزي چند بار با ايران در تماس هستيد و مي بينيد که اينگونه است و اگر کمي هم پافشاري کنيم موضوع تبديل به جک ميان پيغام هاي تلفني بچه ها مي شود."
اگر رژیم با اعمال سانسور کامل بر رسانه های داخل، سعی بر دور نگاه داشتن مردم از بحث در مورد ریشه دعوا با غرب یعنی برنامه اتمی است، هر صلح طلب واقعی، بایستی مبارزه با این برنامه را سرلوحه فعالیت های خود قرار داده و با راه اندازی یک کارزار بزرگ، دست رژیم برای مسکوت نگاه داشتن این مسئله حیاتی را در داخل رو نماید.
پاشنه آشیل رژیم همینجاست. لابی های رژیم و کسانی که خواهان بقای این حکومت در تمامیت اش میباشند، سعی کرده اند تا بحث در باره برنامه اتمی رژیم به موضوعی درجه دوم تبدیل گردد. حامیان واقعی صلح بایستی مبارزه با برنامه هسته ای رژیم و ماجراجویی اتمی آن را به کارزار اصلی خود تبدیل نماید. با دردست داشتن این محک، میتوان میزان نزدیکی و دوری مدعیان صلح طلبی با نیات رژیم ملایان را محک زد.
یادداشت ها:
•4.        با مراجعه به سایت http://iranianlobby.com/index.php?page=articlesمیتوانید بخش اول گزارش در مورد شبکه لابی و جنبش ضد جنگ را مطالعه نمائید که به سازمان کاسمی به تفصیل اشاره شده است.
•6.        سایت ZNet 31 جولای 2006
•9.        سخنرانی عدالت در کانون توحید لندن، سایت کاسمی دوم دسامبر 2006
•12.     (Financial Times April 13, 2004)
•16.     مقاله گنجی تحت عنوان "از وداع با عمل تا وداع با نظر" مندرج در سایت روز متعلق به مسعود بهنود http://www.roozonline.com/archives/2007/10/post_4338.php
•17.     مصاحبه با رادیو زمانه در مورد نامه به دبیر کل سازمان ملل http://www.radiozamaneh.info/ardavan/2007/09/post_40.html
•19.     سخنرانی گنجی تحت عنوان "سیاست های دولت آمریکا در رابطه با ایران http://news.gooya.eu/politics/archives/2007/03/057767.phpبرای متن انگلیسی به این آدرس بروید: http://bostonreview.net/BR32.3/ganji.html
•21.    11, 23, 2004 SABAN CENTER)
•25.     مجموعه ای از اسناد در اینمورد: http://www.american-iranian.org/pubs/articles/The_Grand_Bargain_April-May_2007.pdf
•26.     گزارش شورای روابط خارجی صفحه 29 http://www.cfr.org/content/publications/attachments/Iran_TF.pdf
•27.     محسن امین زاده: "سیاست خارجی ایران، انتقال ازچهارچوب فکری اصلاحات به رهیافت مهاجم و تندرو، فروردین 85 http://mag.gooya.com/politics/archives/046129.php
•28.     مصاحبه بهنود با خبرگزاری انتخاب، 11 آبان 1385
•29.     مصاحبه بهنود با خبرگزاری انتخاب، 21 بهمن 1385


منبع: ایرانیان لابی


   

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک‌تان، روی لوگوی زیر کلیک کنید:



شکست نایاک: نگاهی به پروسه دادگاه و حکم قاضی حسن داعی 

صلح طلبی با چاشنی نفت خام حسن داعی 

از قاچاق هواپیما تا نفوذ سیاسی در آمریکا حسن داعی 

گفتگوهای پنهان بین آمریکا و جمهوری اسلامی  

رشد و نمو بنیادگرائی اسلامی در ایران و در منطقه  

از اسرائیل تا عزرائیل  

بنیاد گرائی اسلامی و یهود ستیزی حسن داعی 

تحول یهود ستیزی در ایران   

همایش تهران و تلاش برای بازسازی لابی ضد جنگ حسن داعی 

رابطه حکومت ايران با جنبش ضد جنگ در آمريکا (بخش سوم) حسن داعی 

جلسه دیدار صلح طلبان آمریکائی با احمدی نژاد سپتامبر 2008 نیویورک  

رابطه حکومت ايران با جنبش ضد جنگ در آمريکا (بخش دوم) حسن داعی 

رابطه حکومت ایران با جنبش ضد جنگ در آمریکا (بخش نخست) حسن داعی 

پایه‌های مالی-سیاسی لابی رژیم ایران در آمریکا (بخش سوم) حسن داعی 

پایه‌های مالی-سیاسی لابی رژیم ایران(بخش دوم) حسن داعی 

پایه های مالی-سیاسی لابی رژیم ایران(بخش اول) حسن داعی 

ماجرای «معامله بزرگ» و گزارش اخیر اطلاعاتی آمریکا حسن داعی 

 

Iranian lobby 2005  ©
hassan.dai@yahoo.com