ویدئو اسناد گزارش
 
 
 
 
 
 



گزارش تحقیقی در مورد شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا
بخش دوم

حسن داعی

در قسمت قبلی گزارش، تشکیلات "تریتا پارسی" و نحوه راه اندازی آن توسط "باب نی" و دو نفر از لابیست های مهم آمریکا در سال 2002 را بررسی کردیم. "شورای ملی ایرانیان آمریکائی" NIAC،  نمونه ای از تلاش رژیم ایران در راه اندازی یکنوع جدید از لابی در آمریکا بود که از سال 1997 یعنی ریاست جمهوری خاتمی آغاز  شد. این نوع لابی، نتیجه یک دگرگونی در نوع برخورد رژیم با ایرانیان خارج از کشور بود که در پی آن، افراد وابسته یا طرفدار جمهوری اسلامی در تشکل های گوناگون و با اسامی واهداف متعدد، پیشبرد خطوط سیاسی رژیم در خارج را بعهده گرفتند. در بخش بعدی گزارش (هفته آینده)، شبکه این گروهها وتشکل های متعددی را که بهم پیوسته اند مورد بررسی قرار میدهیم. این سازماندهی جدید در سال 2006 که همه این گروهها حول مسئله اصلی رژیم یعنی مبارزه با فشار آمریکا بر سر پروژه اتمی اش بسیج شدند به بلوغ خویش رسید.

این نوع لابی که بقول باب نی  (Bob Ney)، لابی شهروندان یا لابی از پائین نام گرفته بود، مکمل دو بخش دیگر از فعالیت های رژیم در آمریکا بود که از سالها قبل آغاز گشته و در دوران خاتمی به اوج خود رسیده بود. اولی همان لابی از بالا یعنی رابطه و استفاده از برخی سیاستمداران آمریکایی بود که نمونه اینگونه لابی را میتوان در فعالیت های "شورای ایرانی-آمریکائی" AIC، مربوط به هوشنگ امیراحمدی مشاهده نمود. نوع دیگر و مهم لابی رژیم، استفاده از موسسات تحقیقی آمریکاست که در سیستم سیاسی این کشور جایگاه ویژه ای بخود اختصاص میدهند که در میان دیگر کشورهای غربی منحصر بفرد است. استفاده از این دو روش، از سالهای اولیه دهه نود میلادی آغاز گردید. هر سه نوع لابی که در بالا ذکر شد با استفاده از حضور مهم ترین مسئولان وزارت خارجه ایران در آمریکا امکان پذیر گشته است که بخصوص از سال 1997 ببعد از فضای بسیار مساعدی برای فعالیت های خویش در خاک آمریکا برخورار بوده اند.

رفسنجانی پس از جلوس بر مسند ریاست جمهوری، اقدام به ترمیم ارتباطات رژیم با دنیای خارج و بخصوص با آمریکا نمود. یکی از مهمترین موانع رفع تشنج، مسئله گروگانهای آمریکا در لبنان بود که رژیم در آغاز دهه نود آنرا از سر خود خلاص نمود که همین موضوع نیز بمیزان قابل ملاحظه ای فشار های خارجی را کم کرد. از سال 1993 تا 1997 که چهار سال آخر ریاست جمهوری رفسنجانی بود، فعالیت های لابی ایران در آمریکا بطور محسوسی رشد کرده بود. باید مجددا تاکید کنیم که قصد رژیم کاهش فشار آمریکا بود و اصولا درآن ایام ظرفیت ایجاد رابطه با این کشور را نداشت. بعنوان مثال، پس از آزادی گروگانها، رژیم مجددا حزب الله را برای انفجار مرکز یهودیان در آرژانتین و بعد از آن در پایگاه خبار عربستان بکار گرفت و نشان داد که تغییری جدی در سیاست خارجی رژیم ایجاد نشده است.

 

با اینهمه، رژیم به تلاش برای کاهش فشار آمریکا اقدام نمود. از اینرو فعالیت های لابی خود را با دو هدف مشخص فعال کرد. هدف اول، همان تقویت خط حمایت از یک تحول درونی درایران یا "استحاله رژیم" درمیان سیاستمداران آمریکا بود و از طرف دیگر نیز بدنبال منزوی کردن آن بخش از نیروهای مخالف خود بود که برای سرنگونی رژیم به فعالیت خود کماکان ادامه میدادند.

 

با روی کارآمدن رفسنجانی، "کمال خرازی" که تا آنزمان ریاست خبرگزاری رژیم و مسئولیت تبلیغات جنگ را بعهده داشت به نیویورک رفت تا نمایندگی ایران در سازمان ملل را در سال 1989 بعهده گیرد. کمال دراین ماموریت، معاون خود در خبرگزاری یعنی  برادر زاده اش "صادق خرازی" را نیز بعنوان معاون خویش به نیویورک برد. صادق، تجربه دیپلماتیک نداشت ولی با استفاده از تجربه ای که در خبرگزاری و در رابطه با خبرنگاران و مسئولین غربی بدست آورده بود، مسئولیت لابی رژیم در آمریکا را بعهده گرفت. بنا به اخبار موثقی که در اختیار داریم وی از بودجه سالانه غیرعلنی حدود پنج میلیون دلار برای استخدام روزنامه نگاران آمریکائی و استفاده از برخی از سیاستمداران  برخوردار بود.

نمایندگی ایران در سازمان ملل ظاهرا از آزادی عمل در فعالیت های خود برخوردار نبود و حتی خرازی نمیتوانست از نیویورک خارج شود ولی داستان بگونه ای دیگر بود. بواسطه بخشی از دولتمردان آمریکا که همواره در آرزوی ظهور میانه روها در درون رژیم ایران به سر برده اند، فشار زیادی روی هیئت ایرانی اعمال نشده و حتی در برخی از مواقع آزادی عمل آنان از یک سفارت معمولی نیز بیشتر بود. یک نمونه جالب دراین زمینه زندگینامه شخصی بنام "سید جمال الدین بهشتی" است که در سالهای نود برای صادق خرازی در نیویورک کار کرده است. وی در وبلاگ خود بنام "کتاب اول" مینویسد:

"در سال ۱۳۶۸ در انتشارات روزنه که مؤسسه خانوادگی، با همکاری برادران و خواهرانم  تأسیس شده بود اقدام به صادرات کتب ایران به خارج از کشور نمودم. در این زمینه  علیرغم مشکلات بسیار زیادی که پیش رو بود موفق به فروش و بازاریابی در میان مراکز  مطالعات خاورمیانه برخی دانشگاهها شدم، برای بازاریابی بیشتر و توسعه فعالیتم با  افراد بسیاری مشورت کردم، از جمله سفیر فرهنگی ایران در سازمان ملل در نیویورک "جناب آقای سید صادق خرازی" فعالیتهای اینجانب مورد توجه ایشان قرار گرفت و به  سفارش ایشان بمنظور دوام بیشتر کتب ایرانی در میان ایرانیان آمریکا و دانشگاههائی  که مراکز ایرانشناسی فعال داشتند به مقر دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل دعوت  شدم و طی سه سال حضورم در نیویورک اقدام به تأسیس کتابفروشی صبا، و همچنین کمک به  راه اندازی تلویزیون آفتاب نمودم و متعاقب آن اقدام به مطالعه روی جمعیت ایرانیان  مقیم آمریکا نمودم که از این رهگذر با فرهیختگان بسیاری آشنا شدم و تلاش می کردیم  ظرفیتهای داخل کشور را به آنها معرفی و آنها را دعوت به همکاری با داخل کشور  کنیم ."

به سختی میتوان باور کرد که تنها یکنفر از زیردستان صادق خرازی بتواند یک کتابفروشی و یک کانال تلویزیونی سراسری راه انداخته و روی ایرانیان مقیم آمریکا نیز کار کند و اینهمه در حالی است که ظاهرا هیئت ایرانی حق خروج از محدوده نیویورک را نیز نداشته است. البته در جائیکه "آکادمی علوم نیویورک" در سال 1994 کمال خرازی را بعنوان عضو بپذیرد، میتوان به میزان آزادی عمل رژیم پی برد. با انتخاب خاتمی این فضای مانور بازهم مثبت تر شد و مهمترین افراد وزارت خارجه ایران به آمریکا آمده و با آزادی کامل به فعالیت ادامه دادند.

دراین ایام، "گری سیک" و "هوشنگ امیر احمدی" ازجمله افراد فعال در لابی طرفدار ایران بودند. امیر احمدی ارتباط نزدیکی با خرازی داشت و گری سیک نیز در سال 1993، سازمان خود  بنام  "پروژه خلیج 2000 " Gulf 2000 Project  را راه اندازی نمود. بخش مهمی از فعالیت ایندو، برگزاری کنفرانس و سخنرانی در حمایت از خط رفرم و استحاله در ایران بود. "ابراهیم یزدی" دبیر کل نهضت آزادی ایران نیز چند بار به دعوت آنان برای سخنرانی به آمریکا رفت که مضمون اصلی پیام وی، همان تاکید بر سیاست نزدیکی به رژیم ایران بود. برای بررسی واقعی لابی ایران در آمریکا باید نقش ابراهیم یزدی را مورد بررسی قراد داد. بنا به اهمیت جایگاه ویژه یزدی در دستگاه سیاست خارجی رژیم، در بخش بعدی گزارش این مسئله بطور مفصل مورد بررسی قرار میگیرد.

با آغاز ریاست جمهوری خاتمی در سال 1997، کمال خرازی از نیویورک به تهران بازگشت و وزیر امور خارجه رژیم شد و برادر زاده اش صادق نیز که تا سال 1995در نیویورک اقامت داشت، مجددا معاونت وی در تهران را برعهده گرفت. مسئولیتی که به صادق واگذار شد تصادفی و بی حساب نبود و براساس تجربه ای که از لابی در آمریکا داشت، "معاونت پژوهش و آموزش وزارت خارجه" را برای چند سال آینده در دست گرفت. یکی از بخش های زیردست این معاونت، "دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی" است که بطور ویژه مسئول پیشبرد لابی ایران در آمریکا و ارتباط با موسسات تحقیقی است. در سایت رسمی وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران، یکی از اهداف این دفتر "كمك به اجراي  سياست خارجي ايران از طريق ارتباط با پژوهشگران و موسسات پژوهشي" اعلام شده است. آنچنانکه در بخش های بعدی گزارش به تفصیل به لابی ایران در موسسات تحقیقی آمریکا اشاره خواهیم کرد، این بخش از فعالیت های رژیم یکی از مهمترین ابزار کار آنان در آمریکا بوده است.

صادق خرازی با استفاده از ارتباطاتی که در آمریکا با این موسسات و وسائل ارتباط جمعی بدست آورده بود، ماموریت جدید خویش را بخوبی اجرا کرد. بطوریکه "بی بی سی" نیز در گزارشی بتاریخ  26  آذر 1385 به همین مسئله اشاره کرده است:

"دفتر مطالعات وزارت خارجه ايران که زير مجموعه معاونت آموزش و پژوهش اين وزارتخانه است، ۲۲سال پيش برای برگزاری همايش های علمی و نشست های کارشناسی در زمينه سياست خارجی تأسيس شده و به عنوان دريچه ای ميان ديپلمات ها و کارشناسان سياست خارجی ايران با محققان خارجی عمل می کند.

تا کنون محققان و ديپلمات های برجسته ای از کشورهای مختلف حتی ايالات متحده آمريکا در همايش های اين موسسه حاضر شده اند دفتر مطالعات سياسی و بين المللی وزارت خارجه ايران در دوران رياست جمهوری محمد خاتمی که به دوره تنش زدايی و اعتماد سازی با جامعه جهانی مشهور است، يک دوره رونق هشت ساله را شاهد بود.

اين موسسه همزمان با ديپلماسی آشتی جويانه دولت پيشين ايران به محلی برای رفت و آمد ميان کارشناسان و ديپلمات های برجسته و حتی رؤسای جمهور، نخست وزيران و وزرای خارجه سابق کشورهای مهم جهان بدل شد. کارشناسان می گويند که اين موسسه در آن زمان به عنوان يکی از بسترهايی عمل کرد که توفيق سياست محمد خاتمی را زمينه سازی و پشتيبانی می کرد.

دفتر مطالعات وزارت خارجه ايران که در آن زمان زير نظر صادق خرازی، ديپلمات با نفوذ ايرانی و از سيستمدارن عملگرای جمهوری اسلامی اداره می شد، مجری چندين همايش خبرساز شد که از جمله آنها همايشی درباره رابطه ايران و آمريکا بود."

 

صادق خرازی در سال 2002  بعنوان سفیر ایران در فرانسه انتخاب و راهی پاریس شد که در نتیجه آن، نفوذ رژیم در میان ایرانیان مقیم اروپا و موقعیت نیروهای طرفدار استحاله در میان اپوزیسیون نیز بطور کیفی تغییر یافت که در گزارشات دیگری مورد بررسی قرار خواهد گرفت. صادق در ایام اقامت خود در اروپا، کماکان به رتق و فتق امور آمریکا نیز مشغول بود. ازآنجا که بسیاری از تشکل های رژیم ساخته در آمریکا در زمانی راه اندازی شده بودند که صادق در تهران مسئولیت آنها را بعهده داشت، نقش وی در کمک به آنان دوچندان میشد.

نمونه جالبی از نقش ویژه صادق خرازی به سال 2003 برمیگردد که رژیم پس از شکست سریع عراق در مقابل نیروهای آمریکا، بگفته تریتا پارسی دچار وحشت شده بود و ازاینرو برای کاهش فشار بر خود، اقدام به ارسال یک پیشنهاد معامله به مقامات آمریکا نمود. در بخش مربوط به نحوه برخورد آمریکا با موضوع اتمی رژیم، این نامه را به تفصیل مورد بررسی قرار میدهیم ولی دراینجا به این نکته اشاره میکنیم که یکی از گردانندگان پشت پرده این نامه و ارسال آن به کاخ سفید، صادق خرازی بود که هنگام انتخاب یک فرد مطمئن برای تحویل نامه مذکور به مقامات آمریکا، بطور طبیعی سراغ "تریتا پارسی" و "باب نی" رفت که هم نشانی از نقش صادق خرازی در لابی رژیم در آمریکاست و هم رابطه قدیمی تریتا با صادق را نشان میدهد.

 

با بازگشت صادق خرازی به ایران،  فعالیت های لابی رژیم در آمریکا کماکان ادامه داشت و جای خالی وی نیز توسط "محمد جعفر محلاتی" پر شد. وی "مدیر کل امور بین المللی و اقتصادی وزارت خارجه" رژیم از سال 1981 تا 1987 و نماینده آن در سازمان ملل از سال 1987 تا 1989 بود.

محلاتی دو سال پس از پایان ماموریتش بعنوان سفیر ایران در سازمان ملل، در سال 91 به دانشگاه کلمبیا نزد گری سیک رفته و تا سال 97 یعنی ریاست جمهوری خاتمی، استاد این دانشگاه بوده است. از 98 تا 99 استادی سه دانشگاه دیگر در آمریکا را نیز بعهده گرفت. در سال 2000 در "موسسه خاورمیانه" در آمریکا Middle East Institute  بعنوان کارشناس عالی بکار مشغول میشود. این موسسه تحقیقاتی تا سال 2004، یکی از مهمترین مراکز تبلیغ بنفع رژیم ایران بود که بدنبال آن "شورای روابط خارجی" Council on Foreign Relations  پیشتاز حمایت از رژیم گردید.در قسمت های بعدی گزارش که به لابی رژیم در رابطه با موسسات تحقیقی میپردازیم، به جایگاه این دو موسسه بطور ویژه توجه خواهیم نمود. از سال 99 ببعد، فعالیت های محلاتی بدون وقفه ادامه داشت که بیشتر در کادر اینگونه موسسات تحقیقاتی، "پروژه خلیج 2000 " متعلق به گری سیک و سازمان دیگری بنام "در جستجوی زمینه های مشترک" Search for Common Grounds  انجام گرفته اند.

محمد جعفر محلاتی سپس در سال 1999، "بنیاد فرهنگی ILEX   "را بهمراه خانم ایران دوستی بنام الگا داویدسون Olga M. Davidson  در بوستون-ماساچوست تاسیس نمود. الگا ضمنا جزو هیئت مدیره "شورای ایرانی-آمریکائی" هوشنگ امیراحمدی نیز هست. یکی دیگر از مدیران این بنیاد فرهنگی، "فرهاد عطائی" است که تصادفا وی نیز از سال 1983 تا 1985، "مدیر کل بخش روابط اقتصادی با آفریقا و آسیا" در وزارت خارجه ایران بوده است. نامبرده نیز استاد چندین دانشگاه در آمریکاست  و مانند محلاتی، تنها برای کسب علم و اشاعه فرهنگ به آمریکا آمده است.

"بنیاد ایلکس" که بیشتر به دفتر وزارت خارجه ایران در بوستون شبیه است ضمنا میزبان رئیس جمهور سابق رژیم محمد خاتمی در سپتامبر 2006 نیز بود. درآن زمان، همزمان با بررسی پرونده ایران در شورای امنیت و سخنرانی جنجالی احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل، خاتمی یک تور آمریکائی-اروپائی را شروع کرد که هدف آن به اعتراف خود گردانندگانش کاهش فشار آمریکا به ایران و ارسال این پیام بود که گویا در ایران رفرمیست ها طور دیگری میاندیشند و میتوان به آنان کماکان امید بست. جالب اینجاست که گرداننده اصلی سفر خاتمی به آمریکا همان صادق خرازی بود. عکس های زیر یادگار این سفر و بازدید از بنیاد محلاتی ساخته ی "ایلکس" در بوستون است.

 

از جمله فعالیت های سیاسی بنیاد ایلکس، برگزاری یک کنفرانس در سال 2000 در واشنگتن بود که مشترکا با سازمانی بنام "در جستجوی زمینه های مشترک" برگزار نمود. این کنفرانس بمناسبت اولین سالگرد "گفتگوی تمدن ها" توسط خاتمی راه اندازی شده بود و میزبان این کنفرانس نیز باب نی بود.

برای رفع هرگونه سؤظن نسبت به فعالیت های صرفا آکادمیک و فرهنگی محلاتی در آمریکا، نگاهی به برخی از آنان که در بیوگرافی وی در سایت بنیاد ایلکس منتشر شده می افکنیم. وی بخشی از فعالیت های خود را بدینگونه خلاصه میکند:

شرکت در کنفرانس های سازمان "در جستجوی زمینه های مشترک" در مراکش، سوئیس، سوئد، فنلاند، قبرس و اردن از سال 94 ببعد.

 

سخنرانی در کنفرانس های "خلیج 2000" (مربوط به گری سیک) در نیویورک، ایتالیا و عمان.

 

شرکت و سخنرانی در کنفرانس هایی که توسط موسسه خاورمیانه، شورای روابط خارجی و مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی شورای آتلانتیک از سال 97 تا 2002.

 

نوشتن متن برنامه های تلویزیون آفتاب (همان ایستگاهی که صادق خرازی راه انداخته بود).

 

 "در جستجوی زمینه های مشترک" Search for Common Ground

آنطور که در بیوگرافی "محمد جعفر محلاتی"   ذکر شده؛ بخش مهمی از فعالیت های وی و "بنیاد ایلکس" در رابطه با سازمانی بنام "در جستجوی زمینه های مشترک" است. گرداننده اصلی بخش ایران در این سازمان، یکی از سیاستمداران قدیمی آمریکا بنام ویلیام میلر است. وی نیز یکی از جالب ترین شخصیت های فرهنگ دوستی است که با محلاتی و دیگر باندهای رژیم رابطه دارد. میلر که درعین حال از اعضای هیئت مدیره شورای امیراحمدی است، ارتباط خوبی با رفسنجانی نیز دارد، مثلا در آوریل 2006 در کنفرانسی که توسط "مجمع تشخیص مصلحت نظام" در اصفهان برگزار شده بود یعنوان میهمان ویژه شرکت داشت. همچنانکه در سایت رسمی  سازمان "در جستجوی زمینه های مشترک" درج شده، یکی از اهداف این تشکل، تماس های غیر رسمی با مقامات رژیم برای بهبود رابطه بین ایران و آمریکاست. نگاهی کوتاه به فعالیت های بخش ایران این سازمان نشان میدهد که اینگونه فعالیت ها به دادن تریبون به نمایندگان رژیم و طرفداران وی در آمریکا خلاصه میشود.

جواد ظریف، رمضانی و توماس پیکرینگ درکنفرانس مربوط سازمان "در جستجوی زمینه های مشترک" در سپتامیر 2004. رمضانی از تز دکترای تریتا پارسی در سال 2006 دفاع کرد. 
این سازمان، گذشته از کنفرانس مشترکی که با "بنیاد ایلکس" در سال 2000 برگزار کرده بود، برنامه های مشابهی نیز داشته است. مثلا در ژانویه سال 2004 نیز یک مراسم شام برای جواد ظریف، نماینده کنونی رژیم در سازمان ملل، در شهر واشنگتن برپا نمود که دو نفر از قانونگذاران طرفدار ایران، باب نی و آرلن اسپکتر نیز به صرف شام با این مهمان عالیقدر ایرانی پرداخنتد. 
همین نهاد در 27 سپتامبر 2004 نیز برای کمال خرازی و جواد ظریف،  یک سخنرانی برگزار نمود که دراین کنفرانس ضمنا شیرین هانتر، یکی از پروپا قرص ترین طرفداران رژیم ایران و عضو شورای امیر احمدی، در کنار توماس پیکرینگ، رئیس ساق کمپانی بوئینگ و از گردانندگان اصلی  شورای هوشنگ امیراحمدی که بارها بایران سفر کرده است نیز سخنرانی نمودند.
 

جواد ظریف نماینده رژیم ایران در سازمان ملل، سرکار خانم شیرین عبادی را در سفر خود به امریکا، به مدیر اجرائی بخش ایران در "سازمان جستجوی زمینه های مشترک" Rebecca Larson  معرفی میکند.

 
سازمان در جستجوی زمینه های مشترک"، در ژانویه سال 2007 و در گرما گرم درگیری رژیم با شورای امنیت، اقدام به انتشار یک نظرسنجی از مردم ایران نمود که بادعای گردانندگان آن، گویا در سطح وسیعی در طی دو ماه و در داخل ایران طی ماه اکتبر و نوامبر سال 2006 انجام گرفته است. برای مطالعه این نظرسنجی به این لینک سازمان مزبور مراجعه کنید: Conflict resolution, prevention, and transformation: Search for Common Ground

 

تریتا پارسی نفر اول از دست چپ و ویلیام میلر نفر سوم از دست چپ هنگام توضیح درباره نظرسنجی.

برای انتشار این نظرسنجی، سازمان مزبور یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار نمود که ویلیام میلر و تریتا پارسی درآن سخنرانی کردند. برخلاف عرف شناخته شده در اینگونه موارد، میلر حتی از افشای نام موسسه ایرانی که اجرای نظرسنجی در داخل کشور را بعهده داشته خودداری نمود و تنها باین اکتفا کرد که این موسسه "مستقل" است. نتایج این نظرسنجی آنچنان با شناخت عمومی از مردم ایران منافات دارد که خود به تنهائی نشانی ازاهداف میلر و استقلال موسسه ایرانی مربوطه است. براساس این نظرسنجی، 83 درصد از مردم داخل ایران معتقدند که ایران در حال حاضر نقش مثبتی در جهان دارد. 73 درصد معتقدند که حاکمان ایران آزادنه انتخاب شده اند. 70 درصد باین باورند که به حقوق بشر درایران بطور نسبی احترام گذاشته میشود. 61 درصد از مردم نظر مثبتی به نقش سوریه دارند. این نظر مثبت در باره حزب الله 75 درصد، شیخ نصر الله 56 درصد، حماس 56 درصد، مقتدا صدر 58 درصد است. 92 درصد از مردم نظر بسیار بدی از پرزیدنت بوش دارند و 53 درصد از ایرانیان معتقدند که قتل مردم عادی اسرائیل توسط فلسطینیان در برخی موارد قابل توجیه است. 91 درصد از ایرانیان معتقدند که داشتن چرخه سوخت اتمی برای ایران حیاتی است.

گذشته از زمان بندی این نظر سنجی که در گرما گرم فشار بین المللی به رژیم بود نکته جالب دیگرمقایسه بین نتایج این نظر سنجی با آن سنجش افکاری است که در سال 2002 توسط "موسسه تحفیقی آینده" انجام گرفت. اگرچه نتایج آن نظرسنجی که توسط "قاضیان و عباس عبدی" انجام گرفته بود هیچگاه کاملا علنی نگردید ولی بخشی از نتایج آن که در مطبوعات ایران درج گردید، نشان میداد که نظر اکثریت مردم ایران نسبت به رژیم و آمریکا، تفاوتی فاحش با نتایج نظر سنجی میلر داشته است.

دراین نظر سنجی که توسط میلر انجام گرفته و برای توضیح آن نیز از تریتا پارسی کمک گرفته شده، اکثریت قاطع مردم ایران نسبت به دولت و حتی فرهنگ آمریکا نظری کاملا منفی دارند. گفتنی است که بدنبال آن نظرسنجی در سال 2002، عبدی و قاضیان،  سالها در زندان فرصت کافی داشتند تا معنی نظر سنجی علمی و "مستقل" به سبک میلر و تریتا پارسی را بیاموزند.

عباس ملکیآنچنانکه از فعالیت های محلاتی و موسسات نزدیک به او مشاهده میکنیم، رژیم ایران از فضای فعالیت بسیار زیادی در آمریکا برخوردار است. این فضا در سال 2006 به بارزترین شکل نمایان شد. همانطور که گفتیم، صادق خرازی در سال 1997 بهمراه عموی خویش به تهران بازگشت و مسئولیت لابی ایران در خارج از کشور در کادر معاونت وزارت خارجه را بعهده گرفت. قبل از وی و بمدت هشت سال، این معاونت نوسط عباس ملکی سرپرستی میشد. وی که یکی از مهمترین مهره های سیاست خارجی رژیم در سه دهه گذشته بوده است در سال 2006 به بوستون که مرکز فعالیت های محلاتی و باندهای وابسته به اوست رفته و بعنوان ادامه تحصیل در دانشگاه هاروارد مشغول بکار شد. این سفر از آن نظر جالب است که درست در ایام برخورد آمریکا با رژیم و درحالیکه بسیاری از متخصصان ایرانی برای دریافت ویزای ورود به آمریکا سالها در انتظاری بی ثمر بسر میبرند، عباس ملکی با حفظ سابقه و با انتشار رسمی بیوگرافی خویش روی اینترنت و در سایت هاروارد از کلیه امکانات برخوراد بوده و براحتی مشغول همان نوع فعالیت های آکادمیک است که قبل از او محلاتی بانجام آن مشغول بوده است. با نگاهی به بیوگرافی وی که خودش روی اینترنت منتشر کرده به جایگاه ویژه ملکی در دستگاه لابی رژیم در آمریکا پی میبریم:

 

معاون وزير امور خارجه در امور آموزش و پژوهش، 1368 تا 1376

مديركل دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه، 1364 تا 1368

عضو دفتر مشاورت مقام معظم رهبري در امور بين المللي، 1376 تا 1382

سفير فوق العاده و تام الاختيار جمهوري اسلامي ايران، 1368 تا 1376

مشاور دبير كل مجمع جهاني اهل بيت (ع)، 1378 تا 1380

مدير عامل دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1365 تا 1379 مدير اداره قيمت گذاري نفت خام، شركت ملي نفت ايران، 1360 تا 1364

مشاور رئيس صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، 1376 تا 1381.

 رئيس بخش فرهنگي كميته انقلاب اسلامي منطقه يك، 1357 تا 1359

بازرس بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامي، 1359 تا 1364

مشاور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1376 تا 1379

مشاور دبير كل مجمع جهاني اهل بيت (ع)، 1378 تا 1380

مشاور وزير امور خارجه، 1376 تا 1380

سردبیر فصلنامه علمی-پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها، معاونت امور اساتید، قم

مدير امور بين الملل، معاونت روابط بين الملل و سياست خارجي، مركز تحقيقات استراتژيك، مجمع تشخيص مصلحت نظام،   

معاون امور بین المللی دفتر حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی،

جالب اینجاست که ملکی با وقاحت تمام عضویت خود در "کمیته انقلاب اسلامی" و یا "مجمع جهانی اهل بیت" را نیز روی اینترنت گداشته است. هر کارشناس ساده مسائل ایران بخوبی باین نکته واقف است که "مجمع جهانی اهل بیت" مسئول رابطه با شیعیان در کشورهای مختلف در کادر تروریسم رژیم است. این مجمع و چهار نهاد دیگر مستقیما زیر نظر خامنه ای قرار داشته و حتی برای اهداف خود پرده پوشی نیز نمی کنند. این موضوع بیش از هرچیز باز بودن دست رژیم در آمریکا را نشان میدهد که یکی از پلیدترین عناصر خود را به این کشور فرستاده و زحمت آرایش بیوگرافی وی را نیز بخود نداده است. این فضای مانور نتیجه ریاست جمهوری خاتمی و تقویت جناحهای طرفدار رژیم در آمریکاست.

عباس ملکی ضمنا سالها استاد دانشگاه شریف بوده است. البته دراین مکان علمی نیز وی به ایفای همان وظائفی مشغول بود که اکنون در هاروارد به آن می پردازد. در سال 2004-2005، یعنی قبل از ورود به بوستون، وی دو واحد درسی به دانشجویان تدریس میکرد که یکی "ریشه های انقلاب اسلامی" و دیگری "امام خمینی و اندیشه های سیاسی وی" بوده است.

اقامت ملکی در بوستون از دو جهت قابل توجه میباشد. اولا وی یکی از معدود دبپلمات هائی است که ضمنا از مهمترین مهره های مافیای نفتی ایران نیز هست که از این نظر ارتباطات ویژه ای با "دوستداران مماشات با ایران" در آمریکا نیز برقرار میکند. ولی نکته بسیار مهم، تقارن اقامت وی در بوستون با شروع دور جدید لابی ایران در آمریکاست که این بار در کادر مبارزه با جنگ و تحریم علیه ایران انجام میشود.

در ژانویه 2006، عباس عدالت که در دانشگاه شریف همکار و دوست ملکی بود از لندن به بوستون آمد. سفر عدالت، آغاز بزرگترین و وسیعترین لابی ایران در آمریکاست که در بخش بعدی مورد بررسی قرار میدهیم.

شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا

بخش دوم - مافیای نفتی

در بخش قبلی گزارش، به لابی رژیم در دوران رفسنجانی اشاره کرده و گفتیم که با آغاز ریاست جمهوری خاتمی، این تلاش ها بطور کیفی افزایش یافت که دلیل اصلی آن، تغییر فضای بین المللی بنفع رژیم و تقویت سیاست های نزدیکی به ایران بود. از طرف دیگر، در طی هشت سال ریاست جمهوری رفسنجانی، تلاش های زیادی برای تغییر جو غالب درمیان ایرانیان خارج از کشور انجام شده بود ولی بخاطر سیاست های حاکم و منجمله ترورهای بی شماری که توسط جوخه های مرگ رژیم برعلیه اپوزیسیون انجام میگرفت، این سیاست ها عقیم مانده بود.

با پیروزی خاتمی و بدنبال امیدهای زیادی که برای یک تغییر اساسی در سیاست های جمهوری اسلامی ایجاد شده بود، فضای بسیار مساعدی برای فعالیت های رژیم در خارج از کشور نیز ایجاد گردید. بهمین دلیل، سیاست نه چندان فعال حکومت برای جذب و یا استخدام ایرانیان خارج از کشور نیز که در سالیان گذشته بجائی نرسیده بود، اینبار بطوری جدی روی میز قرار گرفت. ازآنجا که ارگان های مختلف مثل وزارت اطلاعات، خارجه و ارشاد هر کدام دراین مسئله دخالت داشتند، کم کم ایده ایجاد یک سازماندهی واحد برای پیشبرد این مسئله در بالاترین سطوح مقامات رژیم مطرح شد که در نهایت "شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور" در داخل وزارت خارجه و در سطح معاونت ایجاد شد که وزارتخانه های دیگر مثل اطلاعات و ارشاد نیز با آن همکاری میکنند. خبر تاسیس این شورای جدید در سایت وزارت خارجه بدین ترتیب اعلام شده است:

شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور

پس از موافقتهاي مكرر و تأكيدات رهبری براي تأسيس سازماني كه هماهنگي و ساماندهي امور ايرانيان خارج از كشور را به عهده گيرد و در پي مصوبه هيأت دولت در تاريخ 2/6/79 مبني بر تهيه آئين‌نامه تشكيلات مذكور و تأسيس آن در وزارت امور خارجه و با توجه به گسترش فعاليتها و براي انجام امور دبيرخانه شورايعالي كه مورد نظر هيأت دولت بود، مركز امور ايرانيان خارج از كشور با گستردگي بيشتر وظائف، در بهمن ماه 1380 تأسيس شد. اعضاء اين "ستاد شورايعالي امور ايرانيان وزيران امور خارجه، كشور، فرهنگ و ارشاد اسلامي، اطلاعات، و ... میباشند. رئيس جمهور، رياست شوراي‌عالي امور ايرانيان خارج از كشور را عهده‌دار بوده و دبير شورا وزير امور خارجه مي‌باشد.

واگذاری مسئولیت این شورا به رئیس جمهور و وزیر خارجه، نشانی از اهمیت مقوله ایرانیان خارج از کشور در پیشبرد سیاست های رژیم میباشد. این شورا ازآغاز دو وظیفه اصلی را مد نظر قرار داده بود که یکی خنثی سازی اپوزیسیون رژیم در خارج از کشور و دیگری همان استفاده از پوشش ایرانیان در کادر لابی رژیم بخصوص در آمریکا بود که دراین بخش از گزارش، به بررسی شیوه های کار و ابعاد این نوع فعالیت های رژیم میپردازیم.

لابی اسرائیل

به اعتقاد رژیم حاکم بر ایران، وجود میلیونها ایرانی مقیم خارج از کشور زمینه مساعدی برای جذب نیرو و استفاده از این اهرم در پیشبرد سیاست های بین المللی خویش میباشد. آنطور که از گفته های مسئولین درجه اول رژیم برمیآید، نمونه ای که برای مقامات مزبور بعنوان الگو مورد نظر میباشد، American Israel Public Affairs Committee (AIPAC) یعنی "کمیته روابط عمومی اسرائیلیان آمریکائی" است. بطور مثال، روزنامه آفتاب در تاریخ 7 دي 1385 و در گرماگرم درگیری رژیم با غرب بر سر مسئله اتمی، مصاحبه ای با تریتا پارسی انجام داده و در مقدمه آن به اهمیت استفاده از ایرانیان مقیم خارج اشاره میکند:

همانطور که گفتیم، تریتا پارسی فعالیت های خویش در کادر تشکل موسوم به "ایرانیان برای همکاری بین المللی" را از سوئد و در سال 1997 شروع نمود. وی فعالیت های خود را تا سال  2001 در همین محفل ادامه داد و در سال 2002 رئیس یک تشکل جدید بنام "شورای ملی ایرانیان آمریکائی" NIAC، گردید. این شورا نمونه روشنی از دوران جدید لابی رژیم در آمریکاست.

لابی رژیم در آمریکا را میتوان به چند دوره متمایز تقسیم نمود. دوره اول در دوران رفسنجانی شروع شد و در سال 1993 که شروع دومین دوره ریاست جمهوری وی است، بطور جدی فعال شد. دراین سال هوشنگ امیر احمدی و گری سیک وارد صحنه شده و بنفع سیاست نزدیکی به ایران به برگزاری کنفرانس و سمینار و کارهای تبلیغاتی اقدام نمودند. این مقطع را میتوان به دوران کودکی لابی رژیم تشبیه نمود.

دوره دوم از سال 1997 و ریاست جمهوری خاتمی شروع شد که مشخصه این دوران را میتوان در نقش برجسته کمپانی های مهم نفتی آمریکا بعنوان گردانندگان اصلی لابی طرفدار رژیم مشاهده نمود. سمبل این دوره "شورای ایرانی-آمریکائی" AIC، به ریاست هوشنگ امیر احمدی است که با وجود حمایت های رژیم، مشخصا تحت مدیریت شرکت های آمریکائی بود. در سال 2001 لایحه تحریم های ایران برای تمدید به کنگره رفت و تمام تلاش های چهار ساله لابی طرفدار رژیم ایران دراین نقطه به اوج خود رسید. با شکست این لابی، لایحه با اکثریت مطلق آراء برای یک دوره پنج ساله دیگر تمدید گردید. ازآنجا که کم کم پوشالی بودن وعده های خاتمی بخصوص در سیاست خارجی هرچه بیشتر آشکار میشد، آثار شکست لابی طرفدار ایران مضاعف شده و کمپانی های نفتی از میران مشارکت خود در سازماندهی لابی در آمریکا بطور محسوسی کاستند.

از سال 2002، دوران سوم لابی رژیم آغاز گردید که دراین دوره، رژیم مستقیما به راه اندازی شبکه خود برای لابی اقدام کرد که نمونه بارز آن، همان شورای تریتا پارسی است. این نوع جدید از لابی اگرچه از حمایت های بیدریغ کمپانی ها و کارتلهای نفتی بعنوان متحدین اصلی رژیم برخوردار است ولی بطور بنیادین، بازتابی از نقش مستقیم و بی واسطه خود نفرات رژیم بعنوان گردانندگان این لابی میباشد. شورای تریتا پارسی، با سازماندهی جدید و به شیوه ای کاملا حرفه ای وارد لابی بنفع رژیم گردیده است که در نوع خود نوین میباشد. اگر مجموعه فعالیت های شورای تریتا پارسی را کنارهم بگذاریم و به حجم دیدار های آنان با اعضای کنگره، جلسات آموزشی، تشکیل سازمان های موازی و دیگر فعالیت های پی در پی نگاه کنیم به ابعاد مسئله واقف میشویم.

برای درک این جهش در لابی رژیم باید به سال 1999 برگشت و یک سند مهم را مورد بررسی قرار داد. همانطور که گفتیم ایده استفاده از ایرانیان مقیم آمریکا برای رژیم هدفی مهم و بنیادین بود و نقل قولی که از روزنامه آفتاب ذکر شد نشان میداد که مدل AIPAC یعنی لابی اسرائیل، الگوی مسئولان بود. در سال 1999، تریتا پارسی که در سوئد زندگی میکرد و به ایران نیز رفت و آمد داشت بهمراه فرد دیگری بنام سیامک نمازی که برای عموم زیاد شناخته شده نیست، یک گزارش تحقیقی در رابطه با نقش ایرانیان مقیم آمریکا در پیشبرد سیاست های رژیم  ارائه داد که دراین گزارش به بررسی نقاط ضعف موجود اشاره شده و در پایان نیز نویسندگان، رهنمودهای خود را ارائه کرده اند. این گزارش به کنفرانس DAPIA  که در این سال در قبرس توسط رژیم برگزار شده بود ارائه گردید. در بخش مربوط به سازمان های تحقیقی و آکادمیک، این کنفرانس را نیز مورد بررسی قرار خواهیم داد. قبل از بررسی بخش های مهم این سند، باید نویسنده دیگر گزارش یعنی سیامک نمازی را از نزدیک شناخت.

مافیای نفتی رژیمپرفسور عباس ملکی استاد دانشگاه هاروارد

همانطور که در بخش های قبلی گزارش اشاره شد، مهمترین لابی طرفدار ایران در آمریکا کمپانی های بزرگ نفتی میباشند. نقش این شرکت ها آنچنان مهم و ویژه است که باید گزارشات مجزا و مفصلی دراینمورد نوشت. در اولین بخش از این گزارش در مورد شورای امیر احمدی اشاره کردیم که اعضای هیئت مدیره شورای وی تقریبا بطور کامل از روسای کمپانی های نفتی تشکیل شده بود. اما در مورد ایران و مافیای نفتی حاکم بر کشورمان، هنوز به اندازه کافی بحث و گفتگو نشده و این نیاز عمیقا احساس میشود. در گزارش قبلی اشاره شد که یکی از مهم ترین مهره های لابی ایران یعنی عباس ملکی در آمریکا بسر میبرد.
پاسدار عباس ملکی عضو کمیته انقلاب اسلامیمهندس عباس ملکی معاون وزارت امور خارجه
آنچه قابل توجه است رابطه ملکی که ظاهرا یک دیپلمات و دانشگاهی است با مافیای نفتی ایران است. ملکی یکی از بالاترین مهره های نفتی رژیم است. این مسئله نشان میدهد که درست مانند آمریکا که لابی نفتی نقش ویژه ای در حمایت از ایران دارد، در داخل رژیم نیز، مافیای نفتی درون حاکمیت که بخاطر کارشان با  شرکت های نفتی خارجی  مرتبط هستند، از جایگاه منحصر بفردی در لابی ایران در آمریکا برخوردار میباشند.  برای درک جایگاه ملکی در این مافیا، به آن قسمت از بیوگرافی وی که به فعالیت های نفتی مربوط میشود نگاه می کنیم: (برای بیوگرافی وی به دو لینک زیر نگاه کنید)

http://sharif.ir/~maleki/http://bcsia.ksg.harvard.edu/person.cfm?order_by=name&program=STPP&ln=full&item_id=949

مدير اداره قيمت گذاري نفت خام، شركت ملي نفت ايران، 1360 تا  1364

عضو هيئت امناي موسسه مطالعاتي بين المللي انرژي، 1372 تا 1376

مدیرعامل انستیتو تحقیقات نفت و گاز پتروپارس

سردبیر فصلنامه پژوهشی نفت وگاز پتروپارس، انستیتو تحقیقات نفت و گاز پتروپارس، کیش

 

 

 

گروه "آتیه"سیامک نمازی

سیامک نمازی نیز مثل عباس ملکی، یکی از مهمترین عناصر مافیای نفتی رژیم ولابی آن در آمریکاست. وی در آمریکا و در کنار هوشنگ امیر احمدی و در همان دانشگاه Rutgers مشغول تحصیل بوده و در سال 1993 به ایران بازگشت. همانطور که گفتیم، دراین سال، لابی رژیم وارد اولین دوره فعالیت های جدی خود در آمریکا شد. "امیراحمدی" و "گری سیک" وارد صحنه شدند و در ایران نیز در همین سال یک موسسه بنام "آتیه بهار" راه اندازی شد که نقش ویژه ای در لابی رژیم در آمریکا داشته است. نمازی چند سال بعد به این شرکت پیوست و ریاست آنرا بعهده گرفت. در گزارشات بعدی که مافیای نفتی رژیم را مورد بررسی قرار میدهیم، بطور مفصل بیژن خواجه‌پور خوییشرکت آتیه بهار را برای هموطنان معرفی خواهیم کرد. دراین گزارش بطور تیتروار نگاهی به ساختار این شرکت میکنیم که آدرس وبسایت آن بدین قرار است: http://www.atiehbahar.com/fa/index.htm

شرکت مشاوره آتیه بهار یکی از سه شرکت تشکیل دهنده گروه آتیه است که در سال 1993 توسط گروهي از ايرانياني كه به كشور بازگشته بودند تاسيس شد. ظاهرا، آتيه بهار به ديگر شركت ها در زمينه درك بهتر از بازار ايران و راهكارهاي ورود به آن ياري مي رساند که ترجمه آن در ایران به معنای دلالی برای ورود و فعالیت کمپانی های خارجی برای کار در ایران است. با توجه به ساختار اقتصادی ایران، طبیعتا بدون وابستگی به خود سیستم و تعلق به باندهای مافیائی رژیم، نمیتوان چنین خدماتی را به کمپانی های خارجی عرضه کرد. این شرکت بخشی از مافیای اقتصادی رژیم بخصوص نفت میباشد. تمرکز ما روی شرکت آتیه، در درجه اول بخاطر نقش ویژه سیامک نمازی و جایگاه برتر این شرکت در مافیای رژیم است. در حال حاضر تعداد اینگونه شرکت ها در ایران، بیش از تعداد انگشتان دست نیست ولی شرکت آتیه مهمترین آنان میباشد.Siamak Namazi at a Zoroastrian temple in Yazd. By Trita Parsi از طرف دیگر، فعالیت های این شرکت ما را در شناخت سیستم مافیای اقتصادی ایران و رابطه اش با لابی رژیم در آمریکا کمک میکند. گروه آتیه" شامل سه شرکت وابسته به یکدیگر است.

اولی شرکت مشاوره آتیه بهار که در زمینه مشاورت تجاری برای کمپانی های مهم خارجی که در ایران سرمایه گذاری داشته یا مایل به آن هستند، فعالیت دارد. شرکت حقوقی آتیه همکاران دومین عضو گروه آتیه است که بابک نمازی برادر سیامک، مدیر عامل آن است. مشتریان این شرکت حقوقی نیز شرکت های چند ملیتی و برخی شرکتهای ایرانی میباشند.شرکت سوم،  شرکت مشاوره مديريت منابع انسانی آتيه روشن  است که برای مشتریان خود دیگر خدماتی را که برای کار در ایران احتیاج دارند فراهم میکند. مدیر عامل این شرکت نیز پری نمازی است.Trita Parsi, at a Zoroastrian temple in Yazd.. By Siamak Namazi

شرکت مشاوره آتيه بهار رابطه کاری نزدیکی با شرکت مهم انگلیسی Menas Associates دارد و در تهیه و نشر ماهنامه این شرکت انگلیسی بنام Iran Strategic Focus (ISF) مشارکت دارد. این شرکت انگلیسی نیز برای مهمترین کمپانی های بین المللی مشاورت تجاری میدهد لیست مشتریان این شرکت انگلیسی شامل اکثریت کمپانی های نفتی بزرگ جهان منجمله هفت خواهران است. فقط بررسی این شرکت و روابط آن با محافل سیاسی انگلستان به گزارشی ویژه نیاز دارد.

به علاوه، برخی از مديران آتيه بهار منجمله بیژن خواجه پور، در شرکت نفتی آذر انرژی سهامدار هستند. این شرکت نفتی منجمله با مقامات جزیره قشم در زمینه فعالیت های نفتی شریک است. آذر انرژی برای مشتریان بین المللی خود خدمات متعددی در زمینه حفاری و تولید نفت ارائه میدهد. کمپانی های مهم نفتی مثل توتال و استات اویل نیز از مشتریان این شرکت میباشند.

ضمنا، برخی از مديران آتيه بهار در شرکت آتیه داده پرداز نیز سهامداراند. این شرکت مسئول کلیه خدمات کامپیوتری برای مهمترین نهادهای سیاسی و مالی ایران است که شامل تقریبا کلیه بانکها، برخی از وزارتخانه ها، مجلس، سازمان ثبت اسناد و دیگر نهادهای مهم است. کلیه داده های مالی، سیاسی و حقوقی ایران در اختیار شرکت "آتیه داده پرداز" است.

حال بیوگرافی مسئولین شرکت مشاوره آتیه را از روی وبسایت خودشان مرور میکنیم:

                                                                    

"سیامك نمازی مدیرعامل شركت مشاوره آتیه و همچنین سردبیر نشریه Iran Energy Focus بوده و با تعداد دیگری از نشریات در زمینه مسائل ایران و دریای خزر همكاری می نماید. وی پس از سالها كار در یكی از شركتهای مشاوره پیشرو در آمریكا به آتیه بهار پیوست.

 

"بیژن خواجه پور خوئی رئیس هیئت مدیره و یكی از مؤسسین شركت مشاوره آتیه بهار می باشد. او تحصیلات خود را در رشته مدیریت و اقتصاد در آلمان وانگلستان به پایان رسانیده و از سال 1372 به تحلیل مسائل سیاسی و اقتصادی ایران بویژه در كنفرانسهای بین المللی پرداخته است. او عضو هئیت تحریریه نشریه فرهنگی- اجتماعی فارسی زبان "گفتگو" می باشد، وی همچنین عضو هیئت مدیره امناء مؤسسه تحقیقاتی جمهور در تهران است. وی عضو هیئت مدیره شرکت نفتی آذر انرژی میباشد."


آلبرشت فریشن اشلاگر
(مدیر و سرپرست امور مالی)

"دكتر آلبرشت فریشن اشلاگر یكی از مدیران شركت مشاوره آتیه بهار می باشد كه حوزه تخصصی او در زمینه مشاوره سرمایه گذاری و مالی است. ایشان افزون بر كار در آتیه بهار، مؤسس و مدیرعامل شركت خدمات مناطق آزاد می باشد، كه با سه سازمان دولتی مناطق آزاد شراكت دارد. وی قبل از ورود به ایران در سال 1377 در بانكهای تجاری و سرمایه گذاری در اتریش، سوئیس، روسیه و آذربایجان مشغول به كار بوده است."

برای بررسی جایگاه شرکت  Menas که در بالا بآن اشاره شده به گزارشی ویژه ای نیاز داریم که به بعد موکول میشود. همانطور که ملاحظه میشود، مدیران شرکت آتیه منجمله سیامک نمازی، شرکای رسمی دولت و از بالاترین مهره های مافیای نفتی رژیم میباشند. مشتریان شرکت آتیه نیز کمپانی های مهم خارجی و بخصوص شرکتهای نفتی هستند که شامل دهها کمپانی معتبر غربی است.

در 22 نوامبر 2003، روزنامه دیلی استار در مقاله ای در باره گروه آتیه نوشت:

"شرکت مشاوره آتیه  کمکی برای ورود به بازار ایران است. طی چهارده سال گذشته، شرکت های خارجی در جستجوی سرمایه گذاری در ایران بوده اند و بهمن منظور نیز شرکتی مثل آتیه بهار بهترین مخاطب آنان بوده است. سیامک نمازی مدیر این شرکت در مصاحبه ای بما گفت: "ما برای شرکت های نفتی بزرگ که مایل به کار در ایران هستند شریک پیدا میکنیم زیرا طبق قانون، خود این کمپانی ها نمیتوانند به تنهائی عمل کنند. ما با بسیاری از شرکت های بزرگ جهان در رشته های گوناگون همکاری میکنیم ولی 50 تا 60 درصد فعالیت ما در رابطه با کمپانی های بزرگ نفتی است. از انتخاب خاتمی به بعد این شرکت ها بیش از 30 میلیارد دلار در ایران سرمایه گذاری کرده اند." (آرشیو پیوند نیوز)

ازآنجا که در گزارشی جداگانه، شبکه نفتی رژیم و رابطه اش با لابی آمریکا را به تفصیل مورد بررسی قرار خواهیم داد از ورود بیشتر به آن خودداری کرده و فقط این نکته را اضافه میکنیم که یکی از مشتریان مهم شرکت آتیه، کمپانی نروژی "استات اویل" میباشد که برای ورود به بازار ایران، نمازی و خواجه پور را به خدمت گرفته است. در سال گذشته دولت نروژ بطور رسمی و علنی مسئولین این شرکت نفتی را بخاطر یک قلم رشوه بیست میلیون دلاری به پسر رفسنجانی تحت تعقیب قضائی قرار داد که این نیر بنوبه خود چگونگی کارکرد و نوع فعالیت شرکت های مشاوره مثل آتیه را برای خوانندگان روشن میکند.

 شرکت آتیه نیز دقیقا در همان سالی که هوشنگ امیراحمدی، کار خود را در آمریکا شروع کرد تاسیس شد. فعالیت های نمازی فقط به ویترینی برای مافیای اقتصادی رژیم ختم نمی شود و بخش عمده ای از کارهای وی تنویر افکار عمومی آمریکا در رابطه با ایران است. گذشته از خبرنگاران ایران پروری مثل کریستیان امانپور که وی را روی آنتن میبرند، سیامک نمازی بطور مرتب به آمریکا سفر میکند و در کادر مهمترین موسسات تحقیقی آمریکا بعنوان محقق و متخصص مسائل ایران فعالیت دارد. برخی از این نهادهای تحقیقی و آکادمیک، همان هائی هستند که برای شورای تریتا پارسی و شبکه لابی ایران حمایت مطبوعاتی، سیاسی و مالی فراهم میکنند.

سیامک نمازی با بسیاری از موسسات تحقیقی و آکادمیک آمریکائی همکاری داشته است که اسامی برخی از آنان بقرار زیر است: Reagan-Fascell Democracy، The National Endowment for Democracy، Woodrow Wilson International Center for Scholars. وی در بسیاری از دانشگاهها و سمینارهایی که توسط محافل نزدیک به ایران برگزار گشته نیز سخنرانی داشته است که میتوان به شورای امیر احمدی در سال 2000 و دانشگاه MIT در 2005 نوامبر 2004 اشاره نمود.

بابک نمازی که مدیر بخش حقوقی گروه آتیه است بهمراه اکیپ تریتا پارسی در یک کنفرانس که در 17 و 18  آوریل 2004 توسط سازمان موهومی بنام "اتحادیه فرامرزی ایرانیان" در بوستون برگزار شد شرکت نمود. موضوع سخنرانی پارسی "درگيري جامعه ايراني در جامعه مدني- كارگاهها در گروههاي كوچكتر" بود و بابک نمازی نیز در مورد بازگشت به وطن و متحد شدن در وطن به ایراد سخنرانی پرداخت.

رابطه سیامک با تریتا عمیق تر از نوشتن یک مقاله مشترک یا شرکت همزمان در یک سمینار و سخنرانی است. دو عکس زیر یادگار سفر این دو یار قدیمی به آتشکده زرتشتیان در ایران است. همانطور که نشریه "ایرانیان" نوشته، سیامک و تریتا از همدیگر عکس گرفته اند: http://www.iranian.com/SiamakNamazi/2000/August/Water/trita.html

 

 

دراینجا باید روی یک نکته بسیار مهم تاکید کرد و آن جایگاه موسسات تحقیقی و در راس آن، Council on Foreign Relations (شورای روابط خارجی) در سیستم لابی رژیم میباشد. پس از پایان بخش اول گزارش کنونی که در باره سازماندهی شبکه لابی در آمریکاست به تفصیل درباره اینگونه فعالیت ها که پایه و اساس فعالیت های رژیم و شرکتهای نفتی طرفدار وی است بحث خواهیم کرد.

حال به نوامبر 1999 بازگشته و گزارش پارسی و نمازی را مورد بررسی قرار میدهیم. این گزارش به کنفرانسی که با حمایت دولت ایران در Limassol قبرس بنامDialogue and Action between the People of Iran and America  برگزار شد ارائه گردید. موضوع این گزارش استفاده از ایرانیان مقیم آمریکا در کادر لابی رژیم میباشد و تیتر آن "ایرانیان آمریکائی: پلی بین دو ملت" است: http://www.geocities.com/tritaparsi/iranamericans.PDF

"بخش مهمی از ایرانیان مقیم آمریکا کسانی هستند که نسبت خوبی با حکومت ندارند زیرا عده ای ازآنان طرفداران رژیم سابق و بخشی نیز وابسته به گروههای سیاسی مخالف هستند و بسیاری نیز بخاطر شرائط اجتماعی و سیاسی حاکم بر مملکت، تن به مهاجرت داده اند.

بنابراین با وجود چنین مجموعه متخاصمی، نمی توان انتظار ایجاد یک گروه لابی در میان آنان را داشت که بنفع حکومت کار کند. حتی اینان قادر به راه اندازی یک مجموعه برای فشار به رژیم نیز نیستند.

در دو دهه گذشته فقط مجاهدین خلق حضور محسوسی در کنگره آمرکا داشته و در غیبت یک لابی قوی، توانسته اند خود را بعنوان تنها نمایندگان جامعه ایرانی جا بیندازند. این وضع باعث شده که حتی بعضی از اعضای کنگره نیز که مایل به اقدام بنفع دولت هستند، از پشتیبانی لازم در میان ایرانیان برخوردار نیستند. بعنوان مثال، عده ای از اعضای کنگره مایل به سفر به ایران بودند و انتظار داشتند که ایرانیان به حمایت ازآنان حضوری نشان دهند.

اقدامات پیشنهادی

باید شیوه لابی گری و تکنیک های آنرا بطور علمی برای ایرانیان جا انداخت و نشان داد که چگونه میتوان در کنگره کار کرد. برای بسیاری از ایرانیان؛ لابی گری همان پارتی بازی است و درک درستی ازآن ندارند. سوال این است که چگونه میتوان ایرانیان را بدرستی آموزش داد. پاسخ این است که احتیاج به نبوغ و اختراع شیوه های نوین نیست و باید این مقوله را از متخصصان لابی گری آموخت.

هرساله، هزاران جوان آمریکائی از کالج و دانشگاه بعنوان کارآموز وارد نهادهای سیاسی آمریکا مثل کنگره، کاخ سفید و دیگر نهادهای سیاسی میشوند. مثلا به جامعه یهودیان نگاه کنید. سازمان لابی AIPAC که یکی از با نفوذترین نهادهای آمریکاست، سالانه به تعداد زیادی از نفرات خود یعنی جوانان یهودی آمریکائی کمک میکند تا بعنوان کارآموز در کنگره و نهاد های دیگر وارد شوند که بدین ترتیب باعث  تزریق مداوم دیدگاههای خود به سیستم تصمیم گیری آمریکاست.

سیمنارهای زیادی نیز برای این جوانان ترتیب میدهد و با دعوت از دیپلمات ها و سیاستمداران مهم، به آموزش این دانشجویان می پردازد. یکی از بهترین کارهای آنان، سمینارهای سالانه برای جوانان است با هزینه کم در دسترس جوانان یهودی قرار میگیرد. دراین سمینارها نه تنها راههای لابی گری و تحت تاثیر قرار دادن قانونگذاران به آنان آموزش داده میشود، بلکه به موفقیت کلی آنان در زندگی اجتماعی نیز کمک میکنند. مثلا یک کارآموز یهودی-آمریکائی به آنان توضیح میدهد که چگونه به این مقام اجتماعی رسیده و تجربیات خود را دراختیار جوانان میگذارد.

این سمینارها چند هدف دارند. اول اینکه AIPAC با استعدادهای جوان که آینده این جماعت را تشکیل میدهند آشنا میشود و بسیاری از آنان توسط این لابی استخدام میگردند. هدف دوم محکم کردن رابطه بین این یهودیان آمریکائی با اسرائیل از یکطرف و استحکام رابطه آمریکا با  اسرائیل از طرف دیگر است. دانشجویان نیز بنوبه خود با سیستم سیاسی آمریکا آشنا میشوند. در بسیاری ازین سمینارها، تکنیک های لابی گری نیز در عمل آموزش داده میشود.

ایجاد یک چنین سمینارهای مشابهی برای جوانان آمریکائی ایرانی تبار چه بسا در کوتاه مدت به بهبود رابطه دو کشور منجر نشود ولی با وارد کردن ایرانیان به سیستم سیاسی آمریکا، یک لابی قوی طرفدار ایران درست میشود که در درازمدت باعث خواهد شد که هیچگاه سیاست های تخاصمی اتخاذ نگردد. نیاز به این نوع لابی که با لابی که صد در صد طرفدار جمهوری اسلامی باشد متفاوت خواهد بود بشدت احساس میشود تا بتواند در برابر دیگر لابی های خاورمیانه ای که در آمریکا فعال هستند مقاومت کند. درغیر اینصورت، مجددا شاهد آن خواهیم بود که مخالفت با ایران به سیاستی محبوب در کنگره تبدیل شود.

باید تابوی فعالیت در جهت بهبود رابطه ایران و آمریکا شکسته شود. برای بسیاری از ایرانیان ترس از خوردن مارک همکاری با رژیم باعث شده که وارد فعالیت دراین زمینه نشوند. اگرچه دیوارهای بی اعتمادی بین رژیم و ایرانیان مقیم آمریکا شکاف خورده اند ولی هنوز مسئله بقوت خود باقی است. باید روی این نکته کار توضیحی شود که بین فعالیت در جهت بهبود رابطه آمریکا و ایران از یکطرف و حمایت از رژیم از طرف دیگر تفاوت وجود دارد. از طرف دیگر، اگرچه باید از جامعه ایرانیان دراین زمینه استفاده نمود، ولی وجود آمریکائیان غیر ایرانی نیز ضروری است زیرا وجود آنان باعث افزایش مشروعیت اینگونه فعالیت ها شده و تشویقی برای ورود ایرانیان به صحنه خواهد بود."

متن بالا را یکبار دیگر مرور کنیم و از خود بپرسیم که چگونه یک دانشجوی سوئدی به چنین شناختی از سیستم لابی آمریکا نائل شده که چنین رهنمودهای دقیقی به رژیم میدهد. اهمیت این گزارش آنگاه بیشتر شناخته خواهد شد که به کارکرد شورای تریتا پارسی که سه سال پس از نوشتن این گزارش تشکیل شد نگاه کنیم که چگونه مو بمو و با بالاترین درجه از نظم و برنامه ریزی، این رهنمودها را اجرا کرده است. در گزارش قبلی سوال کرده بودیم که چرا دو نفر از مهم ترین لابیست های  آمریکا بهمراه یکی از با نفوذترین اعضای کنگره، یک تشکل راه انداخته و سپس یک جوان ایرانی بیست و چند ساله را به ریاست آن برگزیدند و پرسیدیم که چرا با وجود اینهمه متخصص ایرانی در آمریکا که بسیاری از آنان با  امیراحمدی کار میکردند، "باب نی" و دوستانش به سراغ پارسی رفتند. گزارش بالا، پاسخی به این سوال است. در حقیقت، نوع لابی جدید در آمریکا، تحت نظر مستقیم و بلاواسطه رژیم بود و بایستی مهره ای مثل پارسی به ریاست آن گماشته میشد. مهره ای که با بالاترین بخش از مافیای رژیم بطور نزدیک همکاری میکرد.

سازماندهی نوین

مهمترین نقطه قوت لابی جدید رژیم در آمریکا، بکارگیری بهترین لابیست های حرفه ای آمریکا تحت مدیریت خود رژیم بود. همانطور که پارسی و نمازی گفته بودند، برای لابی، احتیاج به خلق شیوه های جدید نیست و باید برای اینکار، از کارشناسان حرفه ای آن کمک گرفت. "روی کافی"، "دی استفانو" و "باب نی" همان اکسیر جدیدی بودند که رژیم بطور مستقیم به خدمت گرفت و بخاطر فضای مثبتی که برای فعالیت های رژیم در آمریکا بود، مسئولان این کشور هم چشم های خود را بروی آن بستند که بخشی نیز بخاطر حمایت های شرکت های نفتی بود. در حقیقت اگر "آبراموف" در کلاهبرداری حد و مرزی برای خود قائل بود؛ نه خود وی گرفتار عدالت شده و نه رژیم از وجود باب نی محروم گشته بود.

در 25 نوامبر سال 2002 یعنی اولین سال تشکیل شورای پارسی، دو لابیست آمریکائی یعنی روی کافی و دی استفانو که از بنیانگذاران شورا نیز بودند، چند نفری را که پارسی دور و بر خود جمع کرده بود در یک رستوران حومه واشنگتن گردآورده و به آنان درس لابی گری دادند. آنان، بطور دقیق راههای تماس با اعضای کنگره را یادآوری کرده و رهنمودهای عملی برای پیشبرد کار شورا در کنگره را ارائه دادند. نکته بسیار قابل توجه این است که دو لابیست مزبور، منجمله به نامبردگان رهنمود دادند که از تمرکز روی مسئله رابطه ایران و آمریکا پرهیز کنند. به گفته آنان، شورا باید اول یک رابطه منسجم با کنگره درست کند و در دراز مدت و پس از آنکه رابطه و اعتماد ایجاد شد، آنگاه به موضوعات مهم مثل رابطه دو کشور پرداخته شود. نکته ای که این دو لابیست گفته اند دقیقا همان مطلبی است که سه سال پیش از آن، خود پارسی و نمازی در گزارش خود بآن آشاره کرده بودند. http://www.niacouncil.org/index.php?option=com_content&task=view&id=64&Itemid=2

نگاهی به فعالیت های چهار سال گذشته این شورا نشان میدهد که چگونه کارمندان آن با چه سهولتی با اعضای کنگره ملاقات و تماس های حضوری و خصوصی داشته اند که البته اینگونه نشست ها بدون بهره برداری از یک شبکه لابی حرفه ای در بالاترین سطوح، امکان پذیر نمیباشد. بنابراین اولین خصوصیت لابی رژیم حضور لابیست های حرفه ای و تمام وقت آمریکائی در خدمت به این شوراست.

نکته مهم دیگری که لابی جدید را متمایز میکند همان عنصری است که در گزارش پارسی و نمازی بآن اشاره شده که نفوذ در کنگره است. در آن گزارش به عملکرد لابی طرفدار اسرائیل و برگزاری سمینارها و نفوذ در کنکره در چهارچوب کارآموز یا منشی اشاره شده بود. وبسایت شورای پارسی، این شیوه کار را بخوبی بازگو میکند. به دو نمونه از دهها نمونه ای که در سایت شورای مذکور آمده است اشاره میکنیم. مثلا فردی بنام نیوشا مروجی بتاریخ 15 ژانویه 2002 مقاله ای نوشته و تجربه خود در سنای آمریکا بعنوان منشی مطبوعاتی یک سناتور را بازگو میکند و در پایان به خوانندگان سایت شورا توصیه های خود برای چگونگی ورود به کنگره را توضیح میدهد:

1- از همان زمانی که در دبیرستان هستید برای شغل page تقاضا دهید. از NIAC برای پبدا کردن عضو کنگره محل خود کمک بگیرید. 2- درخواست حقوق نکنید. ضمنا بجای تابستان که متقاضی زیاد است در فصول دیگر تقاضای کار دهید. 3- حرفه ای بوده و پیگیر باشید. 4- اگر دانشجوی ایرانی آمریکائی و علاقمند بکار در کنگره هستید لطفا با من از طریق NIAC تماس بگیرید.

جای سوال باقی است که چگونه یک دانشجو میتواند در فصل غیر تابستان و هنگام تحصیل و بدون دریافت حقوق به کار بپردازد مگرآنکه خود شورای تریتا زحمت مخارج اینگونه افراد را بعهده گرفته است. به یک نمونه دیگر نگاه میکنیم. نکته مهم در این مثال، حمایت های بالائی است که از این شورا میشود که همان لابی آمریکائی است که همه درب ها را بروی شورا باز میکند.

”سحر نوروز زاده، چهارم نوامبر 2004، سایت شورا-

اعضای هیئیت مدیره و دیگر اعضای NIAC بهمراه هنری واکسمن، عضو کنگره در  یک نشست شرکت کردند تا برنامه جدید شورا یعنی فرستادن دانشجویان ایرانی بدرون سازمان های مطبوعاتی و سیاسی آمریکا را راه اندازی کنند. بانک CITIBANK میزبان ما بود و سالن مهم خود را در اختیار ما قرار داده بود. واکسمن گفت که از برنامه شورا حمایت نموده و سفارش کاندیداهای پیشنهادی ما را خواهد کرد."

 

قابل توجه است که چگونه یکی از بزرگترین بانک های جهان، مرکز خود را سخاوتمندانه در اختیار تریتا پارسی گذاشته است. چه بسا یکی از شرکت های متعلق به این بانک، ضمنا مشتری سیامک نمازی در تهران است. سایت شورا مجددا در 15 فوریه 2006، آگهی پذیرش کاندیدای ایرانی جوان برای ورود به کنگره را در سایت خود درج کرده است.

یکی دیگر از نکاتی که در گزارش سال 1999 تریتا پارسی و سیامک نمازی اشاره شده بود، کلاس های آموزشی لابی طرفدار اسرائیل و لزوم چنین کلاس هایی برای ایرانیان بود. دراینجا نیز شورای پارسی به اجرای آن پرداخته و دهها کلاس آموزشی در مورد شیوه های لابی گری  تحت عنوان "روش های مشارکت در سیستم دموکراسی آمریکا"، برگزار نموده است. عکس زیر تریتا پارسی را در یکی ازین کلاسها نشان میدهد:

The workshop was led by NIAC Board member Ali Golchin, Dokhi Fassihian (Executive Director) and Trita Parsi 

همانطور که مشاهده میشود، شورای پارسی با بهره گیری از بهترین لابیست های آمریکا و با برخورداری از امکانات مالی نامحدود و حمایت های بیدریغی که از طرف کمپانی های طرفدار نزدیکی به ایران نثار این شورا شده است، لابی منظم و حرفه ای خود را پیش برده است. ولی ازآنجا که این لابی ظاهرآ نماینده ایرانیان ساکن آمریکاست این سوال اساسی یعنی همان جایگاه ایرانیان مقیم آمریکا در لابی جدید رژیم بی پاسخ مانده است.

در گزارش مشترک پارسی و نمازی در سال 1999، به مشکل اصلی یعنی شکاف بین جامعه ایرانیان مقیم آمریکا و رژیم اشاره کرده و اعتراف کرده بود که: " بنابراین با وجود چنین مجموعه متخاصمی، نمی توان انتظار ایجاد یک گروه لابی در میان آنان را داشت که بنفع حکومت کار کند." روی کافی، یکی از بنیانگذاران شورای تریتا پارسی نیز درنامه ای به همین مشکل یعنی عدم حمایت ایرانیان مقیم آمریکا اشاره کرده و نوشته بود: http://frontburner.dmagazine.com/archives/013069.html

 

"ما چهار نفر بینانگذار این شورا بمدت 9 ماه تلاش سختی کردیم تا این سازمان راه افتاد و سراغ ایرانیان رفتیم ولی فهمیدیم که  آنان بخاطر تجربه ای که قبل و بعد از انقلاب داشته اند نمی خواهند دراین زمینه فعال شوند. ایرانیان در زندگی خود در آمریکا موفق شده و وارد این گونه کار ها نمی شوند."

 

جایگاه ایرانیان مقیم آمریکا در سازماندهی جدید

 

اگر به ادعاهای مسئولین شورای پارسی تکیه کنیم، این شورا نماینده هزاران آمریکائی ایرانی تبار است که با استفاده از این سازمان، برای ارتقاء موقعیت خویش در جامعه آمریکا به فعالیت مشغولند. به ادعای فتح نژاد، رئیس سابق دفتر حفاظت منافع ایران در واشنگتن که در گزارش قبلی اشاره شد، گویا شورای تریتا پارسی صاحب بیست هزار عضو است.  دخی فصیحیان، مسئول اجرائی این شورا در مصاحبه ای با یک خبرنگار بنام Steve Holgate که در سایت USINFO در21 سپتامبر 2005 درج شده است مدعی گردیده که این شورا با 200 سازمان دیگر مشغول بکار است. به گفته وی این سازمانها برخی حرفه ای و بعضی فرهنگی است.

بسیاری از مطبوعات آمریکا نیز عموما همین برخورد را با شورا داشته اند که گویا این تشکل در راس هرم یک مجموعه از سازمانهای عریض و طویلی قرار دارند که بدرستی نماینده ایرانیان مقیم آمریکا میباشند. بمنظور بررسی این ادعا نگاهی دقیق به برخی از این سازمانهای ایرانی-آمریکائی میاندازیم. همانطور که گفتیم، پارسی از سال 1997 تا 2002، مدیر اجرائی سازمانی بود بنام "ایرانیان برای همکاری بین المللی" که رئیس آن تا سال 2000 بابک طالبی و سپس محمد علاء بوده است.. در سال 2003، محمد علاء، با انتشار یک اعلامیه روی اینترنت، خبر خجسته اتحاد برخی از گروههای ایرانی را باطلاع هموطنان رساند:

اتحاد سازمانهای ایرانی http://www.iranalliance.org/takeaction/news4903.htm

"بیش از شش سال پیش، چند نفر از ایرانیان که در نقاط مختلف جهان زندگی میکردند بکمک یکدیگر سازمانی را بنیان نهادند که هدفش دفاع از حقوق ایرانیان و پایان دادن به تحریم های آمریکا علیه ایران بود. پس از تبادل ایمیل برای یکی دو سال، اکثریت این گروهها تصمیم به ایجاد یک سازمان گرفته و در سال 1998، "ایرانیان برای همکاری بین المللی" بنیان گذاشته شد.

درزیر چتر این سازمان به نتایج بسیاری رسیدیم ولی تحریم ها لغو نگردید (سال 2001) که بدنبال آن، سازمانهای دیگری مثل "سازمان خلیج فارس"، "میراث ایران"، "شورای ملی ایرانیان آمریکائی" و همچنین تشکل "ضد تبعیض" راه اندازی شد.

همچنین پیشنهادتی برای ایجاد سازمانهای دیگری نیز دریافت کرده ایم. بعنوان مثال، علاقه زیادی به دفاع از زبان فارسی یا هنر ایرانی وجود دارد. همچنین در مورد راه اندازی سازمانی برای حمایت از مجروحان شیمیائی-بیولوژیکی ایرانی که درحین جنگ با عراق قربانی شده اند وجود دارد.

بدنبال آن تصمیم گرفتیم که یک سازمان مادر برای همه این گروهها درست کنیم که اکنون با مسرت خبر تشکیل آنرا "بنام اتحاد سازمانهای ایرانی" اعلام میکنیم. www.iranalliance.org

با احترام، محمد علا، پرزیدنت سازمان "ایرانبان برای همکاری بین المللی" و عضو هیئت مدیره دو سازمان "خلیج فارس" و "میراث ایران"  نهم آوریل 2003

اولین نکته در رابطه با این بیانیه، اهداف این سازمان هاست که شامل مقولات مختلف مثل دفاع از خلیج فارس و هنر و زبان ایرانی تا مجروحان شیمیائی میشود. همانطور که مشاهده میشود، این سازمانهای ریز و درشت به هر مسئله ای رسیدگی میکنند بجز همان مشکل اصلی که خود رژیم است. دُخی فصیحیان نیز فقط به سازمانهای حرفه ای و فرهنگی اشاره کرده بود. در حقیقت فرمول پیشنهادی پارسی و نمازی در سال 1999 همان پرهیز از تمرکز روی مسائل سیاسی و پیدا کردن مقولاتی است که فرا عقیدتی، ملی و غیر سیاسی باشد. بجای تمرکز همه ایرانیان بر علیه رژیم، وی پیشنهاد همه ایرانیان در کنار رژیم برای مقابله با دزدان نام خلیج فارس و یا سارقان اموال موزه های ایران را میدهد. اگرچه موضعگیریهای خود پارسی دقیقا و آشکارا بنفع رژیم میباشد ولی در فعالیت های شورای مذکور سعی میشود که هیچگاه کوچکترین اشاره ای به رژیم یا حمایت علنی از آن نگردد.

نکته مهم اما، همان پوشالی بودن این گروههاست. چطور میتوان عده ای را برای شش سال حول مبارزه با تحریم ها گردهم آورد و بطور جدی به فعالیت پرداخت و ناگهان از سال 2002، از این افراد خواست که از این پس مشکل اصلی، دفاع از نام خلیج فارس یا میراث فرهنگی ایران زمین است. طبیعتا برای آندسته از کسانی که با حداقل کار سازمانی و سیاسی آشنائی داشته باشند، بسیج افراد بدین ترتیب غیرعملی و ناممکن است.

جالب اینجاست که پبشنهاداتی نیز برای دفاع از زبان فارسی، هنر ایران زمین و مجروحان شیمیائی نیز دریافت شده که باید سازمانهائی بدین منظور نیز راه انداخت. برای محمد علا و تریتا پارسی البته مشکلی بنام پیدا کردن عضو برای این گروههای ریز و درشت وجود ندارد زیرا آنچنانکه در زیر بآن اشاره میکنیم، تمام این تشکل ها اصولا وجود خارجی نداشته و در محمد علاء و چند نفر دیگر که بین این سازمانها در گردشند خلاصه میشود.

سایت خود سازمان "اتحاد ایران" که گویا مادر همه این تشکل هاست مجموعآ شامل سه خبر مربوط به سالهای 2003 و 2004 میباشد. هیچ نشانی از فعالیت گروههای یاد شده در اعلامیه بالا روی سایت مزبور نیست. حال نگاهی به دیگر سازمانهای تشکیل دهنده این اتحاد تاریخی میاندازیم.  سازمان "خلیج فارس" صاحب یک سایت به این آدرس است: http://www.persiangulfonline.org/takeaction/pressreleases.htm

فعالیت این تشکل، دفاع از نام خلیج فارس و مبارزه ای بی امان با سارقان این نام تاریخی است. طبیعتا در میدان واقعی چنین مبارزه ای، همه ایرانیان متحد و یکپارچه به دفاع از این سرمایه ملی میپردازند. این دکان مارگیری که بخصوص از دو سال پیش رونق گرفت، بدرستی مورد تمجید دفتر حفاظت منافع ایران در آمریکا نیز قرار گرفته بود. به خبر زیر در سایت انجمن دوستداران ایران نگاه کنید:

البته معلوم نیست چرا فتح نژاد این پیروزی تاریخی را به حساب شورای تریتا پارسی گذاشته و سازمان خلیج فارس را از قلم انداخته است. نکته جالب در رابطه با بساط معرکه گیری پیرامون خلیج فارس این است که درست پس از راه اندازی این تشکل، بحث خلیج فارس بالا گرفت و تلویزیونهای لس آنجلسی که در وطن پرستی آنان تردیدی نیست ناگهان تب خلیج فارس گرفته و سوژه جدید آنان خواننده قدیمی "ابی" شد. برای ریشه یابی این معرکه و پیدا کردن سرنخ این داستان بهتر است فقط به خبری که در سایت "سازمان خلیج فارس" درج شده نگاه کنیم:

«اعضای سازمان خلیج فارس در بیست ویکمین نشست سالانه مرکز تحقیقات ایران CIRA که در مارس 2003 در دانشگاه کالیفرنیا برگزار شد شرکت نمودند. این کنفرانس شامل بیست پانل مختلف بود که متخصصان خاورمیانه منجمله گری سیک درآن شرکت داشتند. اعضای سازمان ما ازین فرصت برای معرفی تشکل خود استفاده کرده و همچنین در مصاحبه ای با یک رادیوی محلی، محمد علاء مشخصات آدرس وب سایت ما را اعلام نمود. روز 30 مارس، سه عضو شرکت کننده از طرف سازمان ما، سخنرانی کردند که با استقبال حضار روبرو شد.

در طول پرسش و پاسخ، تعدادی پیشنهاد و نظر مفید ارائه شد و بعضی از حضار به برخورد ما با خواننده "ابی" اعتراض داشتند و گفتند که وی اولین کسی بود که ترانه خلیج فارس را خوانده بود. یکی از حضار نیز توضیح داد که در قرار داد ابی درج شده بود که آهنگ خلیج فارس را در دوبی نخواند و او مقصر نیست. پس از جلسه، ما خودمان موضوع ابی را به بحث گذاشتیم و بمدتی طولانی در مورد وی به صحبت پرداختیم و تصمیم گرفته شد که این اعلامیه را صادر کنیم: "بخاطر ماهیت وطن پرستانه آهنگ خلیج فارس و تاثیر آن بر مردم، هیئت مدیره سازمان خلیج فارس معتقد است که هموطنان باید خودشان بطور شخصی در مورد "ابی" تصمصم بگیرند.»

بتاریخ 22 مه 2003، سازمان خلیج فارس با مسرت فراوان اعلام نمود که "نیروی ویژه خلیج فارس" Persian Gulf Task Force که معلوم نیست از چه زمانی این نام را برگزیده است، سایت جدیدی راه اندازی کرده است که آدرس آن در اختیار هموطنان قرار میگیرد: http://www.persiangulfonline.org/

این سایت را نیز هنگام نگارش این گزارش مجددا چک کردیم. شامل چند خبری بود که آخرین آن به یکسال پیش برمیگشت. دراین سایت البته اقدامات تاریخی اعضای این سازمان نیز ذکر شده است. از هشت اقدامی که نامبرده شده، دو تای آن به سفر چند نفر از این افراد به ایران و دیدار با مقامات خلیج دوست در تهران مربوط میشود.

یکی دیگر از سازمانهای تشکیل دهنده این اتحاد تاریخی، "میراث ایرانی" یا Iran Heritage است که به گفته محمد علاء این سازمان نیز پس از شکست در لغو تحریم ها در سال 2001، از درون سازمان "ایرانیان برای همکاری بین المللی" بوجود آمده است. دراینمورد نیز گفته علا با آنچه در وبسایت خود این تشکل نوشته شده مطابقت ندارد زیرا به گفته گردانندگان "میراث ایرانی" این تشکل در سال 2000 درست شده است. سایت این سازمان به آدرس http://www.iran-heritage.org/ میباشد که از زمان تاسیس تا کنون شامل هشت مطلب است که هیچ ربطی به فعالیت این سازمان نداشته و معلوم نیست که اصولا وظیفه و هدف این تشکل از چه قرار است و در شش سال گذشته چه کرده اند.

سازمان دیگری که در اعلامیه مربوط به اتحاد سازمانهای ایرانی بآن اشاره شده، "سازمان مبارزه با تبعیض علیه ایرانیان" با این آدرس است: http://www.beonthebox.com/PWC/ محمد علا در بیانیه تاریخی خود مدعی شده بود که سازمان ضد تبعیض پس از آنکه تحریم ها در سال 2001 تمدید شد، از دل سازمان "ایرانیان برای همکاری بین المللی" بیرون آمد. بنابراین باید سال تاسیس این سازمان از 2001 ببعد باشد. در سایت رسمی سازمان ضد تبعیض و در بخش مربوط به تاریخچه این سازمان به روشنی ذکر شده است که تاسیس این سازمان در سال 1999 بوده و اصلیت این سازمان نیز به سال 1997 بر میگردد. حواس پرتی محمد علاء بخوبی قابل توضیح است زیرا این سازمان ها اساسآ وجود خارجی ندارند و پوششی برای همان چند نفری است که دور و بر تریتا پارسی جمع شده اند. دروغ محمد علاء در مورد تاسیس سازمان "ایرانیان برای همکاری بین المللی" که گویا وی پرزیدنت آن میباشد نیز واضع است. وی مدعی است که برخی از ایرانیان پس از یکی دو سال تبادل ایمیل، در سال 1998 این سازمان را تاسیس نموده اند. در حالیکه تریتا پارسی در اعلامیه اکتبر 1997 در سایت ایرانیان، تاریخ تاسیس آنرا 1997 دانسته است، چگونه میتوان پرزیدنت یک سازمان بود و تاریخ تاسیس آنرا ندانست؟

برای درک بهتر این سازمانهای ریز و درشت که همان مجموعه 200 سازمان مورد ادعای دخی فصیحیان است؛ نگاهی گذرا به اعضای این سازمانها میکنیم که چگونه یکنفر در یک زمان عضو چند گروه است. در بررسی ما از تمام گروهها و افراد وابسته به این تشکل ها، مجموعآ به رقمی حدود 100 نام بعنوان اعضای آنها رسیده ایم. از این میان، تعدادی بعنوان گردانندگان اصلی وجود دارند که این افراد در اکثر این سازمانها در حال گردشند.

بعنوان مثال همانطور که ذکر شد، "محمد علاء" پرزیدنت یک سازمان و عضو هیئت مدیره دو تای دیگر است. ضمنا وی عضو هیئت مشاوره سازمان ضد جنگ رژیم بنام CASMII نیز هست که در سال 2005 تاسیس گردیده است. یکی دیگر ازاین افراد "محمد نواب" است. وی نیز از اولین اعضای سازمان "ایرانیان برای همکاری بین المللی"، سپس عضو اصلی شورای تریتا پارسی، عضو مدیریت سازمان ضد تبعیض و بعد عضو مدیریت  CASMII است. نفر دیگر Alex Patico نفر دوم سازمان پارسی است که ضمنا عضو هیئت مدیره CASMII نیز هست. "شهرام مسترشد" عضو مدیریت سه گروه  CASMII، سازمان خلیج فارس و سازمان ضد تبعیض است. یکی دیگر از اعضای مدیریت CASMII "جواد فخار زاده" است که ضمنا بنیانگذار و مدیر سازمان خلیج فارس نیز میباشد.

سازمان ضد تبعیض نیز که محمد علاء در بیانیه تاریخی خود در مورد اتحاد سازمانهای ایرانی به آن اشاره کرده است قابل توجه میباشد. گرداننده اصلی این تشکل "مژگان مجاب" است. وی قبلا رئیس سازمان دیگری بنام World PAC بود که از زمان دقیق ناپدید شدن این سازمان خبری نداریم. بهرصورت، نام این سازمان ضد تبعیض Persian Watch Center است  که به ادعای سایت آن، گویا از یکی شدن دو سازمان دیگر بوجود آمده که یکی بنام Persian Watch Cat  است که گویا در 1997 راه اندازی شده بود و دیگری همان سازمان American Iranian Anti-Discrimination Center است. یعنی مژگان خانم، در عرض چند سال رئیس چهار سازمان مختلف بوده که تمام فعالیت آن نیز چند اعلامیه و مصاحبه در کنار تریتا پارسی و محمد علاء بوده است. 

اگر شورای امیر احمدی را وارد این بررسی کنیم پس از یک سرگیجه از اسامی تکراری در سازمانهای موازی، به پوشالی بودن بیشتر این سازمانها پی خواهیم برد. پس از فروکش کردن بازار این شورا که بدنبال تمدید لایحه تحریم ها در سال 2001 بوقوع پیوست، افراد ایرانی این سازمان شروع به تاسیس تشکل های دیگر کردند که در بالا به یک مورد آن اشاره کردیم که IAPAC یا "کمیته فعالیت سیاسی ایرانیان-آمریکائی" است که هر سه عضو اصلی آن از افراد سابق شورای امیراحمدی میباشند.

آنچه بیشتر به واقعیت نزدیک است، محدودیت و انزوای شورای پارسی و شبکه لابی رژیم در میان جامعه ایرانیان در آمریکاست. علیرغم پرهیز از ورود به مقولات سیاسی، این شبکه تنها با استخدام کادرهای حرفه ای و با استفاده از حمایت های شرکت های طرفدار ایران و با بکارگیری از منابع مالی نامحدوی که رژیم در اختیار آنان گذاشته است، توانسته خود را تحت عنوان نمایندگان جامعه ایرانیان مقیم امریکا، در برخی محافل سیاسی جا بزند.

با آغاز سال 2007، کل مجموعه شبکه رژیم در آمریکا در کادر مبارزه با جنگ و تحریم بسیج گردید. در چند بار تظاهراتی که مجموعه این سازمانها با استفاده از فضای بین المللی موجود برگزار نمودند، به اعتراف خود گردانندگان آن، جمعیتی حدود 150 نفر شرکت کردند. در قسمت بعدی این گزارش که لابی ضد جنگ رژیم مورد بررسی قرار میگیرد، باین مسئله بطور دقیق تر رسیدگی خواهیم نمود.


منبع: ایرانیان لابی


   

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک‌تان، روی لوگوی زیر کلیک کنید:

این نوع لابی که بقول باب نی (Bob Ney)، لابی شهروندان یا لابی از پائین نام گرفته بود، مکمل دو بخش دیگر از فعالیت های رژیم در آمریکا بود که از سالها قبل آغاز گشته و در دوران خاتمی به اوج خود رسیده بود. اولی همان لابی از بالا یعنی رابطه و استفاده از برخی سیاستمداران آمریکایی بود که نمونه اینگونه لابی را میتوان در فعالیت های "شورای ایرانی-آمریکائی" AIC، مربوط به هوشنگ امیراحمدی مشاهده نمود. نوع دیگر و مهم لابی رژیم، استفاده از موسسات تحقیقی آمریکاست که در سیستم سیاسی این کشور جایگاه ویژه ای بخود اختصاص میدهند که در میان دیگر کشورهای غربی منحصر بفرد است. استفاده از این دو روش، از سالهای اولیه دهه نود میلادی آغاز گردید. هر سه نوع لابی که در بالا ذکر شد با استفاده از حضور مهم ترین مسئولان وزارت خارجه ایران در آمریکا امکان پذیر گشته است که بخصوص از سال 1997 ببعد از فضای بسیار مساعدی برای فعالیت های خویش در خاک آمریکا برخورار بوده اند. " charset="utf-8" dir="rtl" style="text-align:right;">

شکست نایاک: نگاهی به پروسه دادگاه و حکم قاضی حسن داعی 

صلح طلبی با چاشنی نفت خام حسن داعی 

از قاچاق هواپیما تا نفوذ سیاسی در آمریکا حسن داعی 

گفتگوهای پنهان بین آمریکا و جمهوری اسلامی  

رشد و نمو بنیادگرائی اسلامی در ایران و در منطقه  

از اسرائیل تا عزرائیل  

بنیاد گرائی اسلامی و یهود ستیزی حسن داعی 

تحول یهود ستیزی در ایران   

همایش تهران و تلاش برای بازسازی لابی ضد جنگ حسن داعی 

رابطه حکومت ايران با جنبش ضد جنگ در آمريکا (بخش سوم) حسن داعی 

جلسه دیدار صلح طلبان آمریکائی با احمدی نژاد سپتامبر 2008 نیویورک  

رابطه حکومت ايران با جنبش ضد جنگ در آمريکا (بخش دوم) حسن داعی 

رابطه حکومت ایران با جنبش ضد جنگ در آمریکا (بخش نخست) حسن داعی 

پایه‌های مالی-سیاسی لابی رژیم ایران در آمریکا (بخش سوم) حسن داعی 

پایه‌های مالی-سیاسی لابی رژیم ایران(بخش دوم) حسن داعی 

پایه های مالی-سیاسی لابی رژیم ایران(بخش اول) حسن داعی 

ماجرای «معامله بزرگ» و گزارش اخیر اطلاعاتی آمریکا حسن داعی 

 

Iranian lobby 2005  ©
hassan.dai@yahoo.com