ویدئو اسناد گزارش
 
 
 
 
 
 



بنیاد گرائی اسلامی و یهود ستیزی
ما ایرانیان، اسرائیل و یهود ستیزی- بخش سوم

حسن داعی

 

امام زمان در قامت آدولف هیتلر

«ماههاست که گزارشات متعددی از منابع گوناگون به ما میرسد و حکایت از آن دارد که در مناطقی از ایران، برخی از روحانیون در منابر خود به مومنان میگویند که وعده خداوند سرانجام به وقوع پیوسته و امام زمان بصورت آدولف هیتلر ظهور کرده است. سفارت ما اصلا در این تبلیغات دخالتی ندارد و این دسته از روحانیون، آلمان و پیشوایمان هیتلر را بعنوان ناجیان بشریت از تمام زشتی ها معرفی میکنند. » (گزارش سفیر آلمان در تهران به وزارت خارجه این کشور، فوریه 1941 - اسناد وزارت خارجه آلمان)  [1]

در گرماگرم جنگ جهانی دوم و در اوج جنایات ضد بشری آلمان نازی، سمپاتی برخی از روحانیون واپسگرای ایرانی به هیتلر باندازه ای بود که خبرنگار بی بی سی با حیرت و ناباوری در باره آن گزارش میفرستاد  [2]و از مشاهده پوسترهایی در تهران خبر میداد که عکس حضرت "علی" و آدولف هیتلر را در کنار هم قرار داده بود و به مسلمانان این پیام را القاء میکرد که گویا "علی" امام اول و "هیتلر" امام آخر شیعیان است. 

گرایش برخی از مسلمانان مرتجع به هیتلر امری نادر و منحصر به ایران نبود و این پدیده درکشورهای خاورمیانه سکه ای رایج و مورد پسند بود. در مصر،فلسطین، اردن و عراق، شماری از رهبران مذهبی بطور آشکار در کنار رایش سوم قرار داشتند که برجسته ترین نمونه آن، "حاج امین الحسینی" مفتی اعظم اورشلیم بود که به آلمان رفت و پس از ملاقات با هیتلر در برلین اقامت گزید و برای چند سال از گردانندگان رادیوی دولتی نازی ها به زبان عربی بود.  [3]امین الحسینی با پیوند دادن اسلام با نازیسم، به آشکار ترین شکل به تبلیغ کشتار یهودیان می پرداخت و مبلغی آتشین برای هیتلر و تئوریهای نژاد پرستانه وی گردید. این روحانی واپسگرا ضمن همکاری عملی با افسران اس اس، رهبری یک گروه از مسلمانان یوگسلاوی را برعهده گرفت و با سازماندهی آنان در یک گروه شبه نظامی، به کشتار مردم بیگناه در بوسنی پرداخت. او در گفتار رادیویی خویش در 1943 از نسل کشی یهودیان دفاع کرد و گفت: «آلمان تصمیم گرفته است تا برای مسئله یهود یک راه حل نهائی پیدا کند و جهان را از این بدبختی نجات دهد.»  [4] (برای آشنائی با مفتی اعظم میتوانید این دو فیلم کوتاه مستند  [5]  را مشاهده نمایئد: فیلم اول فیلم دوم)

هنگامیکه جنگ پایان یافت، "مفتی" به اسارت فرانسه درآمد و قرار بود که در کنار اربابان  نازی خود در دادگاه نورنبرگ محاکمه شود و ژنرال "تیتو" نیز بدنبال محاکمه وی برای پاسخگوی به جنایاتش در یوگوسلاوی بود اما فرانسه و انگلستان که بیشتر به آینده روابط خویش با دنیای عرب و اسلام می اندیشیدند و از آزردن خاطر امت مسلمان پرهیز میکردند سرانجام وی را آزاد کرده و به فلسطین فرستادند. هنگام بازگشت مفتی جنایتکار به فلسطین، بسیاری از شهرها در مصر، اردن و سوریه چراغانی بود و از وی همچون قهرمانی بزرگ تجلیل به عمل آمد.

محبوبیت مفتی اعظم نشانی از رشد بی سابقه یهود ستیزی آلوده با خشونت در در این کشورها بود. اخوان المسلمین که بزرگترین سازمان سیاسی و مذهبی آن زمان در خاورمیانه و جهان اسلام بود و تنها در مصر صدها هزار عضو رسمی داشت،  پا بپای مفتی اعظم، به تبلیغ واپسگرائی و نفرت علیه یهودیان می پرداخت.

"سید قطب"، یکی از رهبران بزرگ و تئوریسین این سازمان در جزوه معروف خویش بنام "جنگ ما با یهود" که تنها چند سال پس از پایان جنگ جهانی دوم در 1950 منتشر شد هیتلر را فرستاده شده از طرف خداوند معرفی کرد و اظهار داشت: «در زمان پیامیر، قوم یهود بار دیگر به اعمال شیطانی روی آورد و خداوند به مسلمانان قدرت داد تا بر آنان مسلط شوند و آنان را از شبه جزیره عرب بیرون کنند... سپس بار دیگر این قوم به سرشت شیطانی اش بازگشت و خداوند دوباره عده ای دیگر از بندگانش را بر این قوم مسلط نمود (مسیحیان اروپا) تا اینکه به دوران جدید رسیدیم. این بار خداوند هیتلر را آورد تا بر آنان حکم راند. اکنون،  قوم یهود بازهم به شیطنت خودش روی آورده است تا با تشکیل اسرائیل، به دشمنی با صاحبان این سرزمین یعنی اعراب ادامه دهد. پس بگذار تا الله همچنانکه وعده داده است بدترین مجازات را نصیب یهودیان کند...»  [6] 

با گذشت زمان و بدنبال جنگ های پی در پی بین اعراب و اسرائیل، بر آتش کینه مسلمانان نسبت به قوم یهود افزوده شد تا آنجا که مقاله نویس روزنامه الاخبار، یعنی دومین روزنامه مصر در سرمقاله ای نوشت که ایکاش "برادر هیتلر" کار یهودیان را تمام کرده و دعای ابدی مسلمین را نصیب خویش ساخته بود:  [7]

«همچنانکه دانشمندان و محققان فرانسوی و بریتانیائی ثابت کرده اند، تمامی داستان هولوکاست هیچ چیز مگر یک توطئه عظیم نیست که توسط خود اسرائیل براه افتاد تا از دولت آلمان و کشورهای اروپائی باج بگیرد. اما من، با نگاهی به این داستان دروغ  باید به هیتلر شکایت کنم و به او از صمیم قلب بگویم که ای برادر، اگر واقعا تو اینکار را کرده بودی و این داستان حقیقتا اتفاق افتاده بود آنوقت جهان نفس راحتی میکشید که از دست این شیاطین خلاص شده است.»

 

تولد بینادگرائی اسلامی در قرن بیستم و رشد یهود ستیزی

آنچه بیش از هرچیز در این اظهار نظرها جلب نظر میکند، نفرت روزافزون و افراطی مسلمانان نسبت به یهودیان است که تا قبل از آن در این جوامع مشاهده نشده بود زیرا علیرغم بینش تحقیرآمیزی که نسبت به این قوم وجود داشت و با وجود تبعیض هائی که بر این اقلیت روا میشد اما مسلمانان در مقایسه با مسیحیان اروپائی به مدارای نسبی با یهودیان شهرت داشتند و بجز سرکوب های موضعی، روند سیستماتیکی از خشونت  علیه آنان در این جوامع وجود نداشت. بنابراین، چه شرائط جدیدی در کشورهای مسلمان بوجود آمده بود که آنان را تا این میزان از یهودیان متنفر کرده بود؟

فاکتورهای متعددی را میتوان برای توضیح این تغییر منش مسلمانان بر شمرد اما نبایستی این پدیده یعنی رشد بی سابقه یهود ستیزی را مجزا و مجرد از دیگر تحولاتی دانست که در آندوره در کشورهای مسلمان این منطقه در حال رخ دادن بود و مهمترین آن، تولد یک اسلام سیاسی جدید با بینشی واپسگرا و بغایت بنیادگرایانه بود. در این جوامع، گذار از جامعه سنتی به دنیای مدرن در یک روال طبیعی انجام نگرفت زیرا برای بخش مهمی از مسلمانان این کشورها، مدرنیته و دنیای جدید همان استعمار انگلستان و دنیای کفر بود که فرهنگ و مذهب مسلمین را مورد تهاجم قرار داده بود. ازاینرو، بسیاری از مسلمانان، بجای پذیرش دنیای جدید به ستیز با آن برخاستند و در هراس از این تحولی که تمامی منطقه را در خود میگرفت، به اسلام سنتی پناه بردند و  بازگشت به روش های صدر اسلام و دوران طلائی پیامبر را بهترین راه برای حفظ و صیانت دین و دنیای خود یافتند. به اعتقاد برخی از رهبران مسلمان، علت عقب ماندگی این جوامع در مقایسه با دنیای غرب، دوری از اسلام و سیره پیامبر بود و تنها راه نجات و بازگشت به جلال و شکوه شرق، دوری گرفتن از فرهنگ غرب و پناه بردن به قرآن و دین بود. 

این دستگاه فکری ارتجاعی به روشن ترین شکل در رفتار و گفتار سازمان اخوان المسلمین مشاهده میشد که در سال 1928  در مصر تاسیس شده بود و با صدها هزار عضو، رهبری فکری بنیادگرائی در منطقه را بر دوش میکشید. نوشته های "سید قطب" رهبر و تئوریسین این سازمان نمادی از دشمنی بیمارگونه با دنیای جدید بود. وی در مقاله ای به نام «عود الی الشرق» فرهنگ غرب را فرهنگی حیوانی و پست خواند و نوشت [9]: «حیات غرب بدون شک هم لذیذتر است و هم راحت تر ولی از نظر انسانیت بهتر، والاتر و گرامی تر نیست. حیات غرب حیاتی است که زن در آن از هر قیدی رهاست. آری حیات غرب، حیات لذیذی است. لکن حیاتی است پست تر از حیوان، زیرا فقط غرایز جنسی دیده می شود. در غرب هیچ قیدی نیست و این را آزادی می نامند. بله آزادی است اما نه آزادی روح بلکه آزادی بدن، آزادی حیوانیت نه آزادی انسانیت.»

داریوش آشوری ریشه این نوع کین توزی و ستیز در این جوامع با "غرب و امپریالیسم و کولونیالیسم یا اومانیسم و فساد اخلاقی اش"  را در نظریه خود تحت عنوان "گذار از شرق به جهان سوم" توضیح داده است. بایستی این را نیز اضافه کنیم که بخش مهمی از کشورهای اسلامی تا پایان جنگ جهانی اول در قلمرو امپراطوری عثمانی قرار داشت که همچون خلافت اسلامی تلقی میشد و سلطان عثمانی نیز خلیفه مسلمین خوانده میشد. با شکست عثمانی، این کشورها در کنترل بریتانیا قرار گرفتند و از همین رو، گرایشات استقلال طلبانه در جوامع مسلمان رنگ و بوی دفاع از مذهب نیز گرفت و با کینه و دشمنی با غرب کافر بهم آمیخت. با شروع مهاجرت یهودیان به سرزمین فلسطین که تحت الحمایه بریتانیا بود، وجهه اسلامی این مبارزات استقلال طلبانه پررنگ تر شد.

در دستگاه فکری بینادگرایان، مهاجرت یهودیان به فلسطین و تشکیل کشور اسرائیل، مهمترین نشانه تهاجم غرب کافر، مدرنیته ویرانگر و استعمار بریتانیا بر علیه اسلام بود و از اینرو، تمامی خشم و نفرت مسلمین به سوی این "تفاله غرب" و این "غده سرطانی" که برای نابودی اسلام خلق شده بود سرازیر گشت و مسلمین  با جستجو در سنت و سیرت اسلامی خویش، صدها آیه و روایت، دلیل و برهان برای یهود ستیزی خویش یافتند. از طرف دیگر، مسلمانان که طی قرنهای گذشته به وجود یهودیان بعنوان جمعیتی فرودست و تحقیر شده عادت کرده بودند اکنون با پدیده جدیدی روبرو میشدند و آن، تشکیل دولتی مستقل از همین یهودیان در سرزمین های اسلامی و آنهم در قبله اول مسلمین بود.

نفرت و کینه بیمارگونه روحانیون واپسگرای ایرانی و هم کیشان عرب آنها از یهودیان، مقدمتآ با تشکیل اسرائیل و ظلم و ستم بر فلسطینیان آغاز نگشته است و ریشه آنرا باید در دستگاه فکری اسلام ارتجاعی جستجو نمود که قوم یهود را مظهر تمامی بدی ها و سرچشمه درد و رنج مسلمانان و نوع بشر میداند. استعمار انگلستان، جنگ جهانی دوم، ظهور هیتلر و سپس اشغال سرزمین فلسطین و تشکیل کشور اسرائیل را باید عواملی دانست که این تفکرات ضد یهودی را فعال، تشدید و بارور کرد و با زدودن گرد و غبار قرون و اعصار، آنرا به آخرین تئوریهای ضد بشری و نژاد پرستانه و خشونت گرایانه، مجهز و "به روز" نمود.

بی جهت نیست که روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله خود در مورد یهودیان، این قوم را فاسد و ستمکار معرفی کرده است: «قوم يهود كه امروز در چهره صهيونيسم بين الملل ظاهر گرديده و در هيات هاي حاكمه "اسرائيل" و "آمريكا" ظلم و فساد و قتل و جنايت در گستره جهان را برنامه ريزي و سامان دهي مي كند از ابتداي بعثت رسول گرامي اسلام به تحركات مخرب ضد انساني براي نابودي اساس اين دين مبين و هويت و موجوديت مسلمانان پرداخت . همين تحركات در دوره رسالت حضرت عيسي (ع ) نيز به شدت تداوم داشت و از آنجا كه اين قوم فاسد با "حق " در هر عصر و با هر چهره و در هر تجلي رفتاري توسط پيامبران الهي و پيروان صديق آنان عناد و دشمني مي ورزيده اند تعقيب و تهديد و تعدي و كشتار و ستم از عملكردهاي طبيعي آنان محسوب مي گرديده است.»  [8] 

بهمین ترتیب،"سید قطب" رهبر فکری اخوان المسلمین نیز نمونه کاملی از بینش یهود ستیزانه در دستگاه بنیادگرایی اسلامی را به نمایش میگذاشت. او نفرت و کینه خود از یهودیان را به مارکس و فروید نیز که قبل از تشکیل اسرائیل می زیستند تعمیم میداد و همه بدی ها و پلشتی های "تمدن ویرانگر غرب" را یکجا به یهودیان نسبت میداد. وی در جزوه ضد یهودی اش تحت نام "جنگ ما با یهود" که با کمک عربستان سعودی در میلیونها نسخه چاپ و در جهان اسلام منتشر شد این قوم را ریشه همه ویرانی های اجتماعی و اخلاقی دانسته و میگوید: «معتقد هستم که هرکجا دعوتی برخلاف اخلاق و دعوت به بی عفتی و اشاعه فحشاء و ربا و جنگ است، دست یهودیان در کار است. کارل مارکس یهودی بود و از پشت پرده کمونیسم اخلاق و ادیان را کوبید. دورکهایم با نقاب جامعه شناسی و اخلال در سازمان خانواده فضیلت و اخلاق را از میان برد و ژان پل سارتر یهودی و یا نیمه یهودی از ماورای اگزیستانسیالیسم و احترام منتهی به حیوانیت فرد ـ و فروید یهودی از پشت منطق روانکاوی ـ غریزه جنسی را مرجع احساس دینی، هنری و خانوادگی دانست. اینها یک تصادف نیستند.»  [9]

 

تبلیغات آلمان هیتلری در کشورهای مسلمان

بسیاری از محققان براین عقیده اند که تبلیغات نژاد پرستانه آلمان نازی در کشورهای مسلمان، یکی از عوامل موثر در افزایش یهود ستیزی افراطی در این کشورها بوده است. اگرچه از میزان این تأثیر نمی توان با قاطعیت سخن گفت اما بدون تردید امری است واقعی که شایسته مطالعه و بررسی است. همانطور که در بخش قبلی توضیح داده شد، قسمت مهمی از کارزار جنگی آلمان هیتلری روی تصرف کشورهای مسلمان خاورمیانه (منجمله ایران)  متمرکز شده بود و بهمین منظور، تبلیغات وسیعی در این کشورها براه انداخت تا با استفاده از احساسات ضد انگلیسی و همچنین ضد یهودی موجود، گرایشات مردمی را بطرف خویش جلب کرده و زمینه های ورود نیروهای نازی به منطقه را فراهم نماید.

طبیعتآ گرایشات قلبی بیشتر مسلمین متمایل به آلمان شده بود که دلیل عمده اش خصومت و کینه آنان نسبت به قدرت استعماری بریتانیا در آن دوران بود. لازم به یاداوری است که در جنگ جهانی اول نیز دولت آلمان متحد مسلمانان (امپراطوری عثمانی) بود. قبل از جنگ جهانی اول نیز آلمان سیاست درازمدتی برای دوستی با کشورهای مسلمان آغاز کرده بود و با گسترش روابط فرهنگی و تجاری خویش با این کشورها، آلمان را دوست مسلمین میخواند و کار بجائی رسیده بود که در برخی از تبلیغات، امپراطور ویلهلم را "حاج ویلهلم" خطاب میکرد.

با توجه به همین پیشینه تاریخی، دستگاه هیتلری کارزار وسیعی براه انداخت تا این سمپاتی های دیرینه مسلمانان به آلمان را بازسازی کرده و در خدمت منافع جنگی اش بکار گیرد. مهمترین وسیله تبلیغاتی آلمان، رادیوی موج کوتاه برلین بود که با بیش از 150 کارمند و کارشناس به زبان فارسی و عربی برنامه داشت و بعنوان مهمترین و با نفوذترین وسیله ارتباط جمعی در آندوره، تأثیر زیادی روی افکار عمومی مردم خاورمیانه داشت.

براساس تحقیقات مهمی که  Matthias Küntzel  و Jeffrey Herf   [10]  روی اسناد وزارت خارجه آلمان و همچنین متون پیاده شده برنامه های رادیو برلین انجام داده اند معلوم میشود که کارزار هیتلری در کشورهای مسلمان، عمدتا به تبلیغ دشمنی با یهودیان می پرداخت و در همین راستا، رهبران سنتی مسلمان را متحد طبیعی خویش یافته بود. بدینگونه، تبلیغات ضد یهودی هیتلری که در کشورهای اروپائی محتوایی نژاد پرستانه داشت، در کشورهای مسلمان رنگ و بوی مذهبی گرفت و دشمنی قوم یهود با پیامبر مسلمین و توطئه های آنان  علیه اسلام را غبارزدائی کرد و روی آنتن فرستاد.

رادیو برلین شکل مذهبی یافت و  بعنوان مثال، بهرام شاهرخ گوینده بخش فارسی این رادیو سخنان خویش را با آیات قرآن شروع میکرد. در بخش عربی نیز مفتی بزرگ اورشلیم و دستیاران عرب زبان وی با تفسیر آیه هائی از قرآن که به دشمنی یهودیان با پیامبر و اسلام و توطئه چینی آنان مربوط میشد، احساسات ضد یهودی آنان را تحریک میکرد.

 تبلیغات هیتلری با معرفی انگلستان و روسیه بعنوان آلت دست یهودیان و صهیونیست ها، توانست دشمنی مسلمانان با انگلستان و کینه قدیمی آنان نسبت به یهودیان را بهم پیوند دهد. در سالهای پایانی جنگ و با ورود آمریکا به صحنه، تبلیغات هیتلری رنگ و بوی ضد آمریکائی نیز گرفت و رئیس جمهور این کشور و تمامی دستگاه سیاسی ایالات متحده بنوبه خود بعنوان نوکران بی قدرتی معرفی شدند که بازیچه دست صهیونیسم بین المللی قرار گرفته اند.

مهمترین تأثیری که تبلیغات نژاد پرستانه هیتلری روی مسلمانان خاورمیانه داشت این بود که در نظر آنان،  قوم یهود که تا آنزمان جماعتی حقیر و مطرود و پست تلقی میشد، ناگهان جایگاهی بین المللی و صاحب نفوذ پیدا کرد که گویا برای تصرف و تسلط بر جهان و همچنین امت اسلام نقشه ها میکشد. در بسیاری از برنامه های رادیو برلین صراحتا گفته میشد که اصولا جنگ جهانی دوم با درخواست یهودیان و صهیونیست ها شروع شده است و متفقین تنها اجراء کنندگان دستورات این جماعت مخوف و توطئه گر میباشند.

یکی از مشکلاتی که کارزار تبلیغاتی آلمان با آن روبرو بود به مواضع نژاد پرستانه هیتلر در مورد نژادهای غیر آریائی مربوط میشد که بر طبق آن، اعراب و مسلمانان نیز نژاد پست محسوب میشدند و بنابراین شایسته دوستی با نژاد برتر یعنی ژرمن ها نبودند. بهیمن جهت، دولت آلمان با انتشار چند "فتوا" از طرف هیتلر و دیگر ایدئولوگ های نازی، مسلمانان و عرب ها را از یهودیان مجزا نمود و آنانرا همردیف و هم سطح اروپائیان غیر آریائی قرار داد و حتی ازدواج آلمانیها با مسلمانان ترک نیز مورد تآیید قرار گرفت. این دلجوئی از مسلمانان کار ساز بود و بخصوص حضور مفتی فلسطینی در آلمان و دیدار و دوستی اش با هیتلر، خیال مسلمانان از این مسئله که گویا "پیشوا" نظر حقارت آمیزی به آنان دارد را راحت نمود.

 

روحانیون ایران و تشکیل کشور اسرائیل  

با گسترش یهود آزاری در اروپا در پایان قرن نوزدهم، مهاجرت این قوم به سرزمین فلسطین بصورتی جدی آغاز شد و این روند در جریان جنگ جهانی اول شتاب گرفت. پس از دست یابی هیتلر به قدرت و آغاز نسل کشی یهودیان، این مهاجرت ابعاد بی سابقه ای یافت و دهها هزار تن از آنان به فلسطین سرازیر شدند. درگیری بین یهودیان و فلسطینیان افزایش یافت و کم کم به بحرانی بین المللی تبدیل شد.

سرانجام پس از پایان جنگ، در سال 1947 مجمع عمومی سازمان ملل تقسیم سرزمین فلسطین بین یهودیان و اعراب را تصویب نمود و بریتانیا که قیمومیت  این منطقه را برعهده داشت ماموریت یافت تا برای تحقق این امر اقدام نماید. اما بدلیل مخالفت اعراب با این موضوع و از آنجا که بریتانیا نمی خواست روابط آتی خویش با این کشورها را به مخاطره بیندازد، اقدام موثری در این زمینه انجان نداد و حتی از مهاجرت یهودیان اروپا به این سرزمین نیز جلوگیری میکرد. در ماه مه 1948 و همزمان با پایان قیمومیت رسمی بریتانیا بر این منطقه، اسرائیل بطور یکطرفه استقلال خویش را اعلام کرد و آمریکا و شوروی و دیگر قدرت های جهان نیز بلافاصله آنرا پذیرفتند. کشورهای عرب به مخالفت با آن برخاستند و فردای همانروز مشترکا به اسرائیل حمله کردند. از آنزمان تاکنون جنگ و خونریزی در این سرزمین ادامه داشته است که اولین قربانی آن مردم فلسطین میباشند.

تشکیل دولت اسرائیل و آوارگی و رنجی که بر فلسطینیان تحمیل شد، انعکاس گسترده ای در ایران یافت و روحانیون با برگزاری تظاهرات و عزاداری توانستند رهبری جریانات ضد اسرائیلی در کشور را بدست گرفته و آنرا مسئله ای اسلامی و توطئه ای از طرف غرب برای ویران کردن اسلام و امت مسلمان معرفی نمایند. آیت الله ابوالقاسم کاشانی که ظاهرا یکی از روشنفکرترین روحانیون آندوره بود در بیانیه ای یهودیان را ذلیل ترین قوم جهان خواند و از مردم برای کمک به فلسطینیان درخواست همراهی نمود:  [11]

«برادران مسلمان ما در فلسطين گرفتار حوادث رقت آوري شده‌اند؛ خانه و لانه آن‌ها در معرض مصادره از طرف يهود واقع شده و جان و مال و عرض و ناموس آنها زير پاي يهود لجوج پايمال شده و مي‌شود. مسلمانان دنيا بايد با مسلمين فلسطين ابراز همدردي كنند و تا درجه امكان به كمك آن‌ها بشتابند؛ آيا رواست ذليل ترين ملل عالم در مقابل مسلمين اين فجايع را مرتكب شود و مسلمين آرام بنشينند؟»

کاشانی هدف از تشكيل دولت اسرائيل را بدینگونه تحلیل میکرد: «ايجاد دولت پوشالي اسرائيل، يكي از هزاران تبهكاري‌ها بود كه اجنبي برای نابود ساختن مسلمانان مرتكب شد.» سایت حکومتی "تبیان" مقاله ای در باره فعالیت های کاشانی در دفاع از فلسطینیان منتشر نمود و چنین نوشت:  [12]

«آیة الله کاشانی هیچگاه از مسائل جهان اسلام غافل نبود؛ از این رو سال 1326 ش  . که تاءسیس دولت غاصب اسرائیل اعلام گردید، اعلامیه ای خطاب به مسلمانان جهان صادر کرد و در آن ، ضمن بر شمردن اهداف تشکیل سازمان ملل و شعارهای دروغین آن ، به موضع گیری ظالمانه سازمان ملل درباره اندونزی ، مصر و فلسطین اشاره کرد و راءی این سازمان در تقسیم سرزمین فلسطین بین صهیونیستهای مهاجر و مردم عرب و مسلمان آن را زیر سؤ ال برد. او مسلمانان را نسبت به فسادی که دولت غاصب اسرائیل در آینده ایجاد خواهد کرد، هشدار داد و از آنان خواست تا تمام کوشش خود را برای ریشه کن کردن این غده سرطانی بکار گیرند. او مردم ایران را به تظاهرات بر ضد اسرائیل غاصب دعوت کرد که در روز بیستم دیماه  1326 ، بیش از سی هزار نفر در تهران به این دعوت لبیک گفتند .  وی در سی ام اردیبهشت 1327 بار دیگر مردم را به تظاهرات بر ضد اسرائیل فراخواند و خود در اجتماع پر شور تظاهر کنندگان سخنرانی نمود و وضع نابسامان مسلمانان را نتیجه دخالت استعمارگران در امور آنها و از بین رفتن روح اتحاد و دوری از احکام اسلام دانست.»

اما در این دوره تاریخی یعنی دهه 20 و 30 شمسی، بخش عمده فعالیت روحانیون به مبارزه با بهائیان و توده ای ها معطوف شده بود و بین محمد رضا شاه و روحانیون بزرگی همچون آیت الله بروجردی هماهنگی های عملی در این زمینه وجود داشت و آخوند فلسفی که نقش برجسته ای در تحریک مردم داشت، یکی از کارگزاران اصلی این اتحاد بین روحانیت و دربار بود.

براساس تحقیق جالبی که پژوهشگر ارجمند "محمد توکلی طرقی" انجام داده است، تحریکات ضد بهائی روحانیون و همکاری دربار در این زمینه در سال 1334 به اوج خود رسید و پس از حمله "امت مسلمان"  به "حظيرة القدس" مرکز اصلی بهائیان که به تحریک فلسفی و با همکاری مستقیم مآموران دولت انجام شد، افکار عمومی جهان نسبت به سرکوب این اقلیت مذهبی برانگیخته شد و شاه جوان نیز بر اثر فشار آمریکا، به همکاری خویش با روحانیون در این زمینه پایان داد. باید اضافه کرد که روحانیون طی چند سال قبل از آن، برای سرکوب حزب توده و کودتا علیه دکتر مصدق باندازه کافی به دربار کمک کرده بودند و محمد رضا شاه دیگر رغبتی به ادامه همکاری نزدیک با آنان نداشت. "توکلی طرقی" از سال 1334 بعنوان نقطه عطفی در رابطه بین دربار و روحانیون یاد میکند و آنرا آغاز گسست بین این دو میداند. گسستی که در سال 1341 با ظهور روح الله خمینی به اوج خود رسید:  [13]

«دوري گرفتن ناگهاني دولت و دربار از خواست علماء براي "يکسره کردن کار بهائي ها" پيوند تاريخي دولت و روحانيت را گسست. از دوران محمد شاه و ناصرالدين شاه قاجار نهادهاي سرکوب دولت در مبارزه با بابيان و بهائيان و پاسداري از اسلام و تشيع شکل گرفته بود. با ساماندهي مبارزه عليه بابيان و بهائيان دولت از حمايت و پشتيباني فعال علماء برخوردار شد. مجتهدان شيعه نيز که پس از پيروزي اصوليان براخباريان به مراجع قدرت ديني خودمختاري تبديل شده بودند، در روند مبارزه با بابيان و بهائيان هماهنگ و منسجم شدند. دردهه 1320 و آغاز دهه 1330 مبارزه با حزب توده که دشمن اسلام قلمداد شده بود، دولت و روحانيت که در دوره رضاشاه در مقابل يکديگر قرار گرفته بودند بار ديگر همرزم و هماهنگ شدند. با اشغال حظيرة القدس درارديبهشت 1334 اين هماهنگي به اوج خود رسيد.اماتغييرروش دولت در اوج بحران حظيرة‌القدس، علماي شيعه، خصوصاً آيت الله بروجردي، را که نگران افزايش تعداد بهائيان در "مملکت شيعه" بودند رنجيده خاطر کرد. بدين سان روحانيت که تا 1334 مدافع سلطنت بود به تدريج به مخالفت با آن برخاست. واقعه 15 خرداد 1342 ادامه روندي بود که با اشغال حظيرة القدس آغاز شده بود. اشغال حظيرة القدس هم اوج و هم آغازه گسست همکاري هاي دربار و روحانيت بود.»

با آغاز دهه 40 شمسی و شروع اصلاحات شاه تحت نام انقلاب سفید، مخالفت روحانیون و در رأس آنان روح الله خمینی با دربار اوج گرفت. از این نقطه، میتوان بینادگرائی اسلامی را به روشن ترین شکل در افکار و گفتار خمینی یافت و روندی را که به قبضه قدرت توسط روحانیون در 1357 منجر شد دنبال نمود. یهود ستیزی و نفرت بیمارگونه از اسرائیل، خمیرمایه اصلی بنیادگرائی اسلامی در ایران است و خمینی نمونه ای کامل از یک بینادگرای ضد یهود میباشد.

ادامه دارد

 

پانویس ها:

1-      نگاه کنید به کتاب ماتیاس کونتزل در مورد روابط ایران و آلمان

Matthias Küntzel: Die Deutschen und der Iran. Geschichte und Gegenwart einer verhängnisvollen Freundschaft. Wolf Jobst Siedler Verlag: Berlin 2009

همچنین رجوع کنید به مقاله Matthias Küntzel  که خلاصه بسیار کوتاهی به زبان انگلیسی از کتابش میباشد:

http://israelcfr.com/documents/4-9-Matthias-Kuntzel.pdf

همچنین میتوانید به گزارش بخش فارسی "بی بی سی" در مورد کتاب کونتزل به این آدرس نگاه کنید:

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2009/12/091205_wmt-aa-germany-iran.shtml

2. گزارش خبرنگار بی بی سی از تهران در زمان جنگ دوم

 [10] National Archive, Washington D.C., William S. Farrell (Bagdad) to Louis G. Dreyfus Jr. (Tehran), September 13, 1942. Excerpts from The Arab World, Iran, Turkey, Bi-Monthly Service Report of the Near East Department of the British Broadcasting Corporation, June 18, 1942, in: RG 84, Foreign Service Posts of the Department of State, Tehran Embassy General Records. 1942: 820.2-851, Box 53

3- در مورد زندگی حاج امین الحسینی میتوانید به سایت ویکیپدیا به این آدرس مراجعه فرمائید

http://en.wikipedia.org/wiki/Mohammad_Amin_al-Husayni

4-  حمایت مفتی اورشلیم از کشتار یهودیان

Speech on the anniversary of the Balfour Declaration, 2 November 1943, cited in Höpp, Mufti-Papiere, p. 197

5-  آدرس دو فیلم در باره مفتی

http://www.iranian-americans.com/movie/Photos.wmv
http://www.iranian-americans.com/movie/Legrand.wmv

6-  کتاب سید قطب تحت عنون "نبرد ما با یهود"

Sayyid Qutb, "Ma'rakatuna ma'a al-Yahud," (Our Battle Against the Jews) Jedda, Saudi Arabia, 1970

 7- Matthias Küntzel::  Islamism, Nazism and the Roots of 9/11

8- روزنامه  - جمهوری اسلامی  -   01/10/1386

9- نگاه کنید به سید قطب،طلایه‌دار بیداری اسلامی نوشته احمد نجفی در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی

http://www.irdc.ir/fa/content/5190/default.aspx

10- در مورد تبلیغات رادیو برلین   به تحققات ارزنده زیر از Jeffrey Herf   نگاه کنید:

  “Hate Radio  The long, toxic afterlife of Nazi propaganda in the Arab world”

http://chronicle.com/article/Hate-Radio-Nazi-Propaganda-in/49199/

 “Nazi Germany and the Arab and Muslim World: Old and New Scholarship”

http://www.bu.edu/historic/conference08/Herf.pdf

همچنین به لینک شماره یک در مورد تحقیقات ماتیاس کونتزل در اینمورد نگاه کنید.

11- اعلامیه آیت الله کاشانی: سایت تابناک http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=113739

12- نگاه کنید به مقاله سایت "تبیان" در مورد کاشانی http://www.tebyan.net/Hawzah/Scholars_Clerics/TopClerics/2009/3/26/88594.html

13- محمد توکلی طرقیک "بهائی ستیزی و اسلام گرائی در ایران" – بنیاد مطالعات ایران

http://www.fis-iran.org/fa/irannameh/volxix/anti-bahaiism


منبع: ایرانیان لابی


   

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک‌تان، روی لوگوی زیر کلیک کنید:



شکست نایاک: نگاهی به پروسه دادگاه و حکم قاضی حسن داعی 

صلح طلبی با چاشنی نفت خام حسن داعی 

از قاچاق هواپیما تا نفوذ سیاسی در آمریکا حسن داعی 

گفتگوهای پنهان بین آمریکا و جمهوری اسلامی  

رشد و نمو بنیادگرائی اسلامی در ایران و در منطقه  

از اسرائیل تا عزرائیل  

بنیاد گرائی اسلامی و یهود ستیزی حسن داعی 

تحول یهود ستیزی در ایران   

همایش تهران و تلاش برای بازسازی لابی ضد جنگ حسن داعی 

رابطه حکومت ايران با جنبش ضد جنگ در آمريکا (بخش سوم) حسن داعی 

جلسه دیدار صلح طلبان آمریکائی با احمدی نژاد سپتامبر 2008 نیویورک  

رابطه حکومت ايران با جنبش ضد جنگ در آمريکا (بخش دوم) حسن داعی 

رابطه حکومت ایران با جنبش ضد جنگ در آمریکا (بخش نخست) حسن داعی 

پایه‌های مالی-سیاسی لابی رژیم ایران در آمریکا (بخش سوم) حسن داعی 

پایه‌های مالی-سیاسی لابی رژیم ایران(بخش دوم) حسن داعی 

پایه های مالی-سیاسی لابی رژیم ایران(بخش اول) حسن داعی 

ماجرای «معامله بزرگ» و گزارش اخیر اطلاعاتی آمریکا حسن داعی 

 

Iranian lobby 2005  ©
hassan.dai@yahoo.com